سن مغزتان را محاسبه کنید

تست هوش و سن مغز

برای اینکه بفهمید مغز شما چند سالشه پیشنهاد میکنیم 

| برای اجرای بازی کلیک کنید

روش بازی:

1. ابتدا روی لینک بالا کلیک کنید و بعد از اجرای بازی دکمه Start رو بزنید.

2. بعد از شمارش معکوس، جای اعداد رو که چند لحظه نمایش داده می شه به خاطر بسپارین.

3. روی جای اون ها به ترتیب از کم به زیاد کلیک کنین!

4. بعد از چند مرحله، سن مغز شما با توجه به زمان عکس العمل صحیح، نمایش داده می شه.

5. خب حالا بگین ببینم مغز شما چند سالشه؟

منتخب بهترین مجریان از نگاه جامعه ی مجازی

 

 
                                            
 
 

شايعه است ..... حال من دل زده بد نيست ...این بیتیه که یه بار ازش شنیدمو و خیلی واسمون محبوب شدآرمانفر وریج کاظمی از شمال ایران. استان مازندران. شهرستان نوشهر. رشته مهندسی ایمنی از دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی. یکی از استعدادهای خلاق در زمینه اجرا و از آینده داران به نام و ارزنده این مرزو بوم. کار خودش رو  از رادیو شروع کرد. طولی نکشید که وارد چهار چوب جعبه جادویی شد و کارش رو با برنامه دوربین 7 از شبکه آموزش پیش برد و الحق که در کارش چنان پرتوان ظاهر شد که اجرای مستند پزشکی از شبکه مستند را بر عهده گرفت. او در ماه مبارک رمضان نیز پر فروغ ظاهر شد و برنامه اتوبوس جشن رمضان را نیز از شبکه تهران اجرا کرد.  آرمانفر وریج کاظمی چنان بر سر زبانها افتاد که خودش در این باره لطف خداوند و مردم را باعثش میداند.  بدیهی است که بدانید آرمانفر وریج کاظمی در برنامه صبح بخیر ایران از شبکه 1 نیز موفق ظاهر شد و در حال حاضر نظاره گر برنامه دریا بی گناه است از شبکه 1  با اجرای خوبش هستیم

باز هم وقت خداحافظی است

      دل من پیش شما مهمانی

            آرزویم این است

                           شبتان آرمانی

جاشوا بل

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند. سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد. یک دقیقه بعد، ویلون زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.

 

چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد، کسی که بیش ازهمه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید و کودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگر نیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن شان به زور متوسل شدند.

 

در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون زن شد. وقتی که ویلون زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد و نه کسی او را شناخت. هیچکس نمی‌دانست که این ویلون زن همان (جاشوا بل) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.

 

جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاترهای شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌ فروش شده بود، و قیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود. این یک داستان حقیقی است، نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌ پست ترتیب داده شده بود، و بخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و اولویت ‌های مردم بود.

کمی درباره جاشوا بل :

                                                                  

وی ، متولد نهم دسامبر سال ۱۹۶۷، یک ویولونیست آمریکایی است. بل در شهر Bloomington ایالت ایندیانا متولد شد، پدر و مادرش هر دو روانشناس بودند. هنگامی که یک کودک چهار ساله بود، مادرش متوجه شد که او تعدادی نخ پلاستیکی را به دستگیره‌های کشوی لباسش وصل کرده و آهنگ‌هایی را که مادرش با پیانو می‌نوازد تقلید می‌کند. در آن زمان والدین او برایش یک ویولن با اندازه‌ای مناسب یک کودک پنج ساله خریداری کردند و به این ترتیب او فراگیری موسیقی را از همان سن، به صورت جدی آغاز نمود.

به عنوان یک شاگرد باهوش او در حین فراگیری ویولن به زندگی عادی اش نیز می‌پرداخت و مانند دیگر هم سن و سالانش به بازی‌های کامپیوتری و ورزش علاقه بسیار داشت. اولین استاد موسیقی‌اش Mimi Zweig بود، پس از او Josef Gingold با اطمینان از اینکه والدین بل سعی ندارند پسرشان را به آموزش پیانو مجبور کنند، بلکه هدف اصلی شان شکوفا شدن استعدادهای نهفته اوست، آموزش او را عهده دار شد.

بل همواره با علاقه بسیار از او به عنوان استاد و راهنمایی بزرگ یاد می‌کند. بل در سن چهارده سالگی، به عنوان تک نواز ویولن در ارکستر فیلادلفیا به رهبری Riccardo Muti فعالیت حرفه‌ای اش را آغاز نمود. سپس در مدرسه موسیقی ژاکوب دانشگاه ایندیانا در رشته ویولن به تحصیل پرداخت. در سال ۱۹۸۵ به عنوان اولین حضورش در Carnegie Hall همراه ارکستر سمفونیک St Louis ویولن نواخت و تا کنون با بسیاری از ارکسترها و رهبران بزرگ موسیقی همکاری داشته‌ است.


محمد مهدی سیّار

اهل گلایه نیستم...باشد،برو،باشد

باشد...حلالت باد

بردی ببر دنیا و دینم را

اما بگو اینک

از نو کجا پیدا کنم دیگر

تنهایی ام...تنها رفیق سالهای پیش از اینم را

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

گاه بی دل و دماغ میکند

گاه شور و شوقِ کار میشود

عشق تو

هر دقیقه ای به شیوه ای

در نهانم آشکار میشود

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

گرد هم آوردند ماتمهای عالم را
وقتی جدا كردند همدمهای عالم را

از ع‍ِطر یاسم بادهای ساحل غربی
از یاد می‌بردند مریم‌های عالم را

تا صبح بر گلبرگ زردش اشک خواهم ریخت
شرمنده خواهم كرد شبنم‌های عالم را

انگار یك جا بر سرم آوار می‌كردند
تیغ تمام ابن‌ملجم‌های عالم را

من پشت پرچین بهشت كوچكم دیدم
هیزم به دوشان جهنم‌های عالم را

ما‌هم هلالی می‌شد و من در حلولی سرخ
می‌دیدم آغاز محرمهای عالم را

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آنگاه چشمم خسته شد، در گور خوابیدم
بر فرشِ تارش مار و پودش مور خوابیدم

من، سنگ سرگردان، عجین با آهن و سیمان
در خاک مثل وصله ای ناجور خوابیدم

پلکی زدم باری، نه موری بود و نه ماری
در جشن نار و نور و دیو و حور خوابیدم

معلوم شد دستی شراب انداخته ست از من
در خمره ای انگار با انگور خوابیدم...

آری خودم دیدم قیامت راست بود اما
من خسته بودم، بی خیال صور... خوابیدم!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تو کتاب درسياي بچگيام

يادمه چشم اميدت به ما بود

اميدت به ما دبستانيا بود

خوش نداشتيم عکس ماهت

روي سکه ها وکنج اسکناسا بشينه

زينت قاباي خاتم بشه و

پشت ميز با کلاسا بشينه

عکستو قاب ميگيرن فقط تماشا ميکنن

اسمتو ميارن و رسمتو حاشا ميکنن

چشم بيدار تو رو ديدن ولي

دلشون خوابه هنوز

بي خيال نگاه شرقي تو

چششون به اون ور آبه هنوز

این روزا دلم گرفته ولی باز

بغضمو ميخورم و همراه پا برهنه ها داد ميکشم:

حالا من چشم اميدم به توئه

من هنوز

انتظار فرج از نيمه خرداد مي کشم

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

از کتاب درسياي بچگيام
چيزي يادم نمياد

چيزي يادم نمياد جز يه نگاه
که همون صفحه اول ميدرخشيد مث ماه

پيرمرد چشم اميدش به ما بود
اميدش به ما دبستانيا بود

پيرمرد هزارتاي برکه و دريا بود چشاش
باب تماشا بود چشاش

با هزارتا آرزو چشم اميدش ميشديم
توي بازياي بچگي شهيدش ميشديم

حالا ما بزرگ شديم حال اميدتو بپرس
حال و احوال کوچولوي شهيدتو بپرس

از کتاب درسياي بچگيام
چيزي يادم نمياد

چيزي يادم نمياد جز يه نگاه
که همون صفحه اول ميدرخشيد مث ماه

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

هنوز ماتم زنهاي خون جگر شده را
هنوز داغ پدرهاي بي پسر شده را

کسي نبرده ز خاطر کسي نخواهد برد
ز ياد، خاطره باغ شعله ور شده را

کسي نبرده ز خاطر، نه صبح رفتن را
نه عصرهاي به دلواپسي به سر شده را

نه آهِ مانده بر آيينه هاي کهنه شهر
نه داغ هاي هر آيينه تازه تر شده را

جنازه ها که مي آمد هنوز يادم هست
جنازه هاي جوان، کوچه هاي تر شده را...

نه، اين درخت پر از زخم خم نخواهد شد
خبر دهيد دو سه شاخه تبر شده را !

خبر دهيد دو سه شاخه تبر شده را
که اين درخت پر از زخم خم نخواهد شد

که آفتاب به تاراج شب نخواهد رفت
که سایه اش ز سر خاک کم نخواهد شد

گذشته است زمستان و حال روی زغال
سیاه تر نشود پاک هم نخواهد شد

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ای دل تو که مستی - چه بنوشی چه ننوشی-
با هر میٍ نا پخته نبینم که بجوشی

این منزل دلباز نه دزدی ست نه غصبی
میراث رسیده ست به ما خانه به دوشی

دلسردم و بیزار از این گرمی بازار
غمهای دم دستی و دلهای فروشی

رفته ست ز یاد آن همه فریاد و نمانده ست
جز چند اذان چند اذان در گوشی

نه کفر ابوجهل و نه ایمان ابوذر
ماییم و میانمایگی عصر خموشی

ما شاعرکان قافیه بافیم و زبان باز
در ما ندمیده ست نه دیوی نه سروشی

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جان مهذب و دل طاهر بیاورید
آیینه و کبوتر و زائر بیاورید

یک آسمان ستاره و خورشید و ماه و ابر
هم بال مرغهای مهاجر بیاورید

ای جاده ها گسیل تمام زمین شوید
از قریه های دور مسافر بیاورید

در راه از جوار نشابور بگذرید
یک دشت چشمه متواتر بیاورید

مردم! دو چشم مرد نه از جنس مردمک
با خود برای درک مناظر بیاورید

از بلخ تا سمرقند از فارس تا عراق
از هر کجا که باشد شاعر بیاورید

شاعر بیاورید که مضمون فراهم است
شاعر ـ نه شاعران معاصرـ بیاورید

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

هنوز مثل زمین در طواف خورشیدم
ولی زمین نشدم،گرد خود نچرخیدم

حکایت من و باران که میگریست یکیست
از آسمان به زمین کرده اند تبعیدم

مرور میکنم این سالهای هجری را
پر از تلاقی ماه محرم و عیدم

بگو به باد که من آفتابگردانم
جز آفتاب به ساز کسی نرقصیدم

گل محمدی ام من،سلامم و صلوات
ولی سراپا تیغم اگر بچینیدم!

ستارگان سحر پیش مرگ خورشیدند
ستاره سحرم پیش مرگ خورشیدم

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

برخاستیم و وضو ساختیم

شانه به شانه ایستادیم

در صفوفی بی خلل

و با هم

نیت فرادا کردیم...الله اکبر!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ای تقلای بیهوده بی توقف

ای زمین!

ای فرو مانده ناخوش احوال

هیچ دستی به دلسوزی ات بر نیامد

آه...ای واژگون لاک پشت کهنسال!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نه...نه...مرا نبلعید!

این التماس نیست

این آخرین نصیحت کرمی ست نیمه جان

آویخته به تیزی قلاب

در گوش ماهیان

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چشمش اگرچه مثل غزلهای ناب بود
چون شعر اعتراض لبش پر عتاب بود

معجون "جنگ" و "صلح" و "سکوت" و "غرور" و "غم"
بانوی نسل سومی انقلاب بود!

مغرور بود، کار به امثال من نداشت
محجوب بود - گرچه کمی بد حجاب بود!-

با چشم می شنید، صدایم سکوت بود
با چشم حرف می زد، حاضر جواب بود

کابوس من ندیدن او بود و دیدنش
آنقدر خوب بود که انگار خواب بود

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ای دلِ باخته! این بار کجا می بری ام؟
راه نشناخته این بار کجا می بری ام؟

منم آن فاخته گم شده کوکو خوان
منم آن فاخته...این بار کجا می بری ام؟

هر کجا برده ای ام آب و هوا خوش بوده
یا به من ساخته!... این بار کجا می بری ام؟

ای سواری که سپاهش..که نگاهش...ناگاه
بر دلم تاخته، این بار کجا می بری ام؟

عقل دیوانه که هر بار سر جنگش بود
سپر انداخته این بار، کجا می بری ام؟

بردی آن بار که باری دل و دینم ببری
دل و دین باخته این بار کجا می بری ام؟

ادامه نوشته

عید فطر مبارک باد

 

                        

کاریکلماتور

آدمهائی که "دورنگی "رو "زرنگی "میدونند همانهائی هستنند که "رفاقت "رو "حماقت" میدونند

همیشه "سایه ام" "پایه ام" بود

شاید مسئله مشترک آدمها و گوسفندان این باشد "چرا"؟

شاید سیاستمدارحاصل ائتلاف نقاش و نوازنده است که به راحتی "نی"رنگ"میزند

خیالت که "می وزد" تمام درختان شهر" بیدمجنون "میشوند

قدیما "دارچین"مان هم ایرانی بود حالا "تخمه ژاپونی" مان هم چینی  شده

جوان خيالباف با رويا ازدواج کرد

اینروزها تورم مردم را از "بازار" "بی زار" کرده است.

بی "نوا" فقط با "ضرب" سکه میرقصد.

شاید "گرسنه" از خدا میخواهد نمازش "غذا" شود.

روزنامه نگار همه چیز را نقد می کند و زندگی را نسیه !

گول عناوین را نخورید فرق زیادی بین شیرتوشیر وخرتوخر نیست.

برای جلاد تمام ماهها حکم تیر دارد.

در اداره اوقاف فضولی موقوف شد.

فریبی در کار نبود پدرم عاشق "حوا "شده بود نه "رضوان"

آنچه از پدرم به ارث بردم زبان مادریم بود.

معمولا چراغ مطالعه از چراغ خواب روشنفکرتر است.

من به تو دل دادم اما تو کلیه ام را میخواستی.

خیابانی که ادعای بیطرفی میکرد بن بست بود.

اینجا با وارونه کردن حشیش شیشه میسازند.

بعضی حجاج تمام سعیشان را در صفا میکنند.

بعضی مدیران تنها شناختشان از ورزش پوشیدن یقه اسکیست

بچه ماهی هیچوقت جایش را خیس نمیکند

سرداران جنگ قبلا تانک میزدند حالا بانک میزنند

نان خشک از گلوی آب هم پایین نمیرود

زالو صفتان روی سازمان انتقال خون هم حساب باز کرده اند

جگرم را سوزاندند دودش از کله ام بلند است

برای اینکه خونش به جوش نیاید با زکریای رازی رفاقت داشت

سهام عدالت حکم استامینوفن برای تسکین سرطان را دارد

چادرملی مان در ژاپن وخودروملی مان درفرانسه تولید میشود پس میتوانیم بجای همه دنیا حرف بزنیم

میزگرد از روده درازی مجری کلافه بود

کاش پدرم را روزگار درمی آورد...از زیر خاک

دستش به دهانش نمیرسد گردنش را کج میکند

کشتی گیری که بلد بود پل بزند عضو شورای شهر شد

شاید مردان با دستبند زنان را پایبند کنند

معمولا دستفروش ها آه در بساط ندارند

شاید در ایران واژه تونل متروک جایگزین تونل مترو شود

گرسنه مرغ عشق را سر میبرد

حسادتش گل کرد نفرت به بار نشست

دنیای بزرگترها کوچکتر از ان است که بچه ها درآن زندگی راحتی داشته باشند

همیشه بهار از یکنواختی زندگی خودکشی کرد

پایش درازتر از گلیمش بود برایش قطع کردند

شماره چشمش را گرفتم ولی نگاهش مشغول بود

آدمهای ریز بین در آزمایشگاه موفق ترند

آدمهای بزرگ کارهای بزرگ میکنند آدمهای کوچک کارها را بزرگ میکنند

وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهی‌ها صلوات فرستادند.

به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.

هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد.

برای اینکه پشه‌ها کاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشه‌بند بیرون می‌گذارم.

گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.

خط فقر ، الفبا ندارد.

بی كله ای، سرشناس شد.

بزنم به تخته ، میخ خوبی است.

تور ماهیگیر پر شد از ماهی آزاد.

دسته ی تبر ، کوفی ترین خویشاوند درخت است

بی رنگ و روغن هم، می توان تابلو شد.

خوش مزه ترین نان ، نان ِ بازو است.

گرانی ، بار مردم را سبک می کند.

گندم زنگ زد ، کشاورز پای درد دلش گریست

همیشه «زبان» را به «جبر» ترجیح داده ام.

سن تكلیف، آغاز بلاتكلیفی نوجوان است

اگرپدر برایم چاقو بکشد بازهم نمره نقاشیم بیست می شود!

خلبان چترش را باز کرد وزیر باران قدم زد!

درخت دلشکسته به پشت هیزم شکن تکیه می دهد!

وقتی از کار بیکار شدم کودک درونم را به شیر خوارگاه سپردم!

نانوا هم جوش شيرين مي زند،بيچاره فرهاد

درزمستان درختان به هم محرم می شوند.

گاوها در صف کشتارگاه همديگر را هل مي دهند.

وصيت کردم در مجلس ختمم از گاز اشک آور استفاده کنند.

آنقدر نصيحت آويزه گوشم كردم كه گوشهايم سنگين شده است .

شاید حکیم نظامی پزشک ارتش بوده است

چون وقتمون خیلی کم بود ، همه چیز بین ما زود تمام شد .

وقتی از کارخانه باز نشسته شد در کار خانه با همسرش شریک شد .

وقتی آبله مرغان گرفتم بیش از همه از خروس ها وحشت داشتم .

فقط حرف های استاد ریاضی حرف حساب بود .

قبض آب را که دید برق از سرش پرید .

کشاورز عصبانی ، بادمجان را زیر چشم می کارد .

پرندهای که با قفساش کنار آمده، احساس آزادی میکند.

سگ گله، چنان هار شد؛ که گله به گرگ پناه برد.

سیارات منظومه شمسی به جمله “همیشه حق با مشتری است” اعتراض دارند!

پس از دادن صدقه، بلای هفتاد و یکم بر سرش نازل شد!

مخلوط نا همگن

داستانک زیبای مخلوط نامساوی

معلم بر روی تابلو رنگ رفته و شکسته کلاس که به دیواری تکیه داده شده بود نوشت

مخلوط ها

و بعد دو لیوان که یکی آب نمک و دیگری نخودچی و کشمش بود را به دانش آموزان نشان داد و از آنها خواست که به اجزای این دو مخلوط دقت کرده و محتویات دو ظرف را با هم مقایسه کنند

بعد از مدتی نماینده ی کلاس هر دو لیوان را روی میز معلم گذاشت.یکی از لیوان ها کاملا خالی بود و دیگری همچنان پر از آب و نمک بود. معلم درس را تمام کرد و زنگ خورد

جلسه ی بعد معلم از دانش آموزان پرسید: کسی از درس قبل اشکال یا سوالی ندارد؟

رسول دست گرفت و سوال کرد(خانم ما مخلوط ناهمگن رانفهمیدیم!!!!!)

معلم دوباره تعریف آن را بر روی تابلو نوشت. رسول سری تکان داد و نشست

مرضیه بی آنکه اجازه بگیرد بلند شد وگفت: (خانم ما مثال مخلوط ناهمگن را نفهمیدیم)

معلم با مهربانی چند مثال جدید زد و مرضیه با نا امیدی نشست

حسن از آخر کلاس گفت خانم اجازه می شود همان مثال مخلوط ناهمگن جلسه ی قبل را دوباره تکرار کنید

عصبانیت در چهره معلم پدیدار شد .ابروهایش را در هم کشید و گفت:چرا سوال تکراری می پرسی من این قسمت را چندین بار است که دارم توضیح می دهم .چرا حواست را جمع نمی کنی؟

حسن که گونه هایش قرمز شده بود .سرش را پایین انداخت و زیر لب گفت: خانم آخه مثال مخلوط ناهمگن خیلی خوشمزه بود!!!

معلم که تازه به دلیل سوالات دانش آموزانش پی برده بود.لحظه ای سکوت کرد .بغضی در گلویش نشست ولی پرده ای از لبخند برلبانش آویخت و به دانش آموزان معصوم و فقیر خود نگاهی انداخت

و همانجا تصمیم گرفت از جلسه بعد همیشه با یک مخلوط ناهمگن به کلاس برود

شب قدر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (۱)
وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ (۲)
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (۳)
تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ
أَمْرٍ (۴)
سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ (۵)

با توجه به آیات سوره قدر می‌توان به فضیلت‌های شب قدر پی برد:
۱. قرآن در آن نازل شده است.
۲. عبادت و احیای آن معادل بیش از هزار ماه است.
۳. خیرات و برکات الهی در آن شب نازل می‏شود.
۴. رحمت خاص خدا شامل حال بندگان می‏گردد.
۵. فرشتگان و روح در آن شب نازل می‏گردند.

شب قدر از شب‌های مقدس و متبرک اسلامی است. خداوند در قرآن مجید از آن به بزرگی یاد کرده و سوره‌ای نیز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است. در تمام سال، شبی به خوبی و فضیلت شب قدر نمی‌رسد. این شب، شب نزول قرآن، شب فرود آمدن ملائکه و روح نیز نام گرفته است. عبادت در شب قدر برتر از عبادت هزار ماه است. در این شب، مقدرات یک سال انسان‌ها و روزی‌ها، عمرها و امور دیگر مشخص می‌شود. ملائکه در این شب بر زمین فرود می‌آیند، نزد امام زمان(عج) می‌روند و آنچه را برای بندگان مقدر شده بر ایشان عرضه می‌دارند. شب‌زنده‌داری و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در این شب، بسیار توصیه و تأکید شده است.

عظمت و فضیلت این شب بر سایر شبها را از این امور می‌توان به دست آورد:

۱) آمرزش گناهان: پیامبر خدا(ص) در تفسیر سوره «قدر» فرمودند:
«هر کس شب قدر را احیا بدارد و مؤمن باشد و به روز جزا اعتقاد داشته باشد، تمامی گناهانش آمرزیده میشود.»

۲) قلب رمضان: امام صادق(ع) فرمودند:
«از کتاب خدا استفاده می‌شود که شماره ماههای سال نزد خداوند، دوازده ماه است و سرآمد ماهها ماه رمضان است و قلب ماه رمضان لیلة القدر است.»

۳) نزول قرآن: طبق روایات، مجموع قرآن در شب قدر دفعی و یکباره بر پیامبر (ص) نازل شده است. این نزول دفعی و یکباره قرآن است، اما نزول تدریجی قرآن طی 23 سال دوران نبوت پیامبر گرامی(ص) به صورت الفاظ نازل شده است.
۴) برتر از هزار ماه: نزول همه‌ی ملائکه و روح در شب قدر بر زمین و سلام دادن بر بندگان خدا نشانه شرافت آن بر هزار ماه است. امام باقر(ع) فرمودند:
«عمل صالح در شب قدر از قبیل نماز، زکات و کارهای نیک دیگر بهتر است از عمل در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد.»
 
 چرا این‌ شب‌ها "قدر" نامگذاری شده است؟

اولین مطلب علّت و ریشه نامگذاری شب قدر است که دیدگاه‌های متعددی مطرح شده است از آن جمله است:

شب قدر از این جهت نامگذاری شده است چون تمامی مقدرات بندگان در طول سال در شب قدر معین می‌شود.

خداوند در آیات 3 و 4 سوره دُخان می‌فرماید:

إِنَا اَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارِکَةٍ اِنَا کُنَا مُنْذِرینَ فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ

ما این کتاب مبین را در شبی پر برکت نازل کردیم و ما همواره انذار کننده بوده‌ایم، در آن شب که هر امری بر طبق حکمت خداوند تنظیم و تعیین می‌گردد.

شب قدر کدام شب است؟

ابتدا باید گفت: شب قدر در ماه رمضان است تردیدی وجود ندارد چون خداوند می‌فرماید:

شَهْرُ رَمَضانَ اَلَّذِی اُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًی لِلْنّاسِ وَ بَیِناتِ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ

ماه رمضان ماهی که قرآن بعنوان راهنمای مردم و نشانه‌های هدایت و جداکننده حق از باطل در آن نازل شده است.

و در سوره قدر نیز می‌فرماید:

إِنا اَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْر

ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم

جمع میان این دو آیه شریفه به ما می‌گوید:

شب قدر در ماه رمضان است اما اینکه کدام شب از شب‌های ماه رمضان، شب قدر است تفسیرهای زیادی شده است از جمله:

        1- شب اول، شب قدر

2- شب هفدهم

3- شب نوزدهم

      4- شب بیست و یکم

        5- شب بیست و سوم

        6- شب بیست و هفتم

      7- شب بیست و نهم

اما مشهور و معروف در روایات این است که شب قدر در دهه آخر ماه رمضان و شب 21 یا 23 است.

- حسان بن مهران می‌گوید:

از محضر امام صادق (ع) شب قدر را پرسیدم:

فرمود: شب قدر را در میان شب 21 و 23 جست و جو کن.

ابو بصیر در محضر امام صادق (ع) به امام عرض کرد فدایت شوم آن شبی که امید رحمت و مغفرت و زیادی حسنات وجود دارد کدام شب است؟ فرمود: شب قدر، شب 21 یا 23 است.

راوی اصرار کرد کدام یک از این دو شب است و پرسید: اگر من نتوانم هر دو شب را عبادت کنم کدام یک را انتخاب نمایم؟

امام صادق (ع) در پاسخ فرمود: چه آسان است دو شب برای آنچه می‌خواهی مخفی بودن شب قدر در میان شب‌های سال، یا در میان شب‌های ماه مبارک رمضان، برای این است که: مردم به همه این شب‌ها اهمیت دهند، همانگونه که خداوند: رضای خود را در میان انواع طاعات پنهان کرده، تا مردم به همه طاعات روی آورند غضبش را در میان معاصی پنهان کرده، تا از همه بپرهیزند دوستانش را در میان مردم مخفی کرده، تا همه را احترام کنند اجابت را در میان دعاها پنهان کرده، تا به همه دعاها روی آورند اسم اعظم را در میان اسمائش مخفی ساخته، تا همه را بزرگ دارند و وقت مرگ را مخفی ساخته، تا در همه حال آماده باشند و این، فلسفه مناسبی به نظر می‌رسد.

اهمیت احیاء در شب قدر

یکی از موضوعاتی که در ارتباط با شب قدر در احادیث اهل بیت(ع) مطرح شده است شب زنده‌داری است چیزی که از روایات بدست می‌آید خود احیاء و شب زنده‌داری موضوعیت دارد.

چند روایت را در این رابطه مطرح می‌کنیم:

- احیاء عذاب را برمی‌دارد:

مرحوم کلینی در کافی و صدوق در من لایحضره الفقیه از رسول خدا (ص) نقل کرده‌اند که فرمود:

هرکس شب قدر را زنده بدارد تا سال آینده عذاب از او برگردانده می‌شود.

- خواب در شب احیاء نهی شده است:

مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار از امام باقر(ع) و او از پدرانش نقل کرده‌اند که:

پیامبر خدا (ص) نهی کرده که از شب 21 و 23 غفلت شود و نهی کرده که کسی در آن شب بخوابد.

- امام صادق (ع) در حال مریضی شب 23 احیاء نگه داشت

مرحوم شیخ طوسی از یحیی بن علاء نقل کرده که گفت:

امام صادق (ع) سخت بیمار بود دستور داد او را به مسجد پیامبر خدا (ص) بردند آنجا بود تا صبح شب 23 ماه رمضان.

- احیاء موجب آمرزش گناهان می‌شود.

مرحوم صدوق از امام کاظم (ع) نقل کرده که فرمود:

هرکس در شب قدر غسل کند و آن شب را تا سپیده دم زنده بدارد از گناهانش بیرون می‌آید.

التماس دعا

فزت ورب الکعبه

 

کارت پستال شهادت حضرت علی 

شهادت امیرالمومنین علی (ع)



 
نازد به خودش خدا كه حيدر دارد
دريای فضــائلـی مطهّـر دارد
همتای علی نخواهد آمد ، والله
صد بار اگر كعبه ترك بردارد

تقویت هوش وحافظه

۱۰ غذا برای تقويت هوش

تقویت هوش و حافظه

ر20744628529639030819 8 روش برای تقویت حافظه و هوش

بهتر است از غذاهايي كه ارزش غذايي ندارند بپرهيزيد،غذاهايي كه فقط باعث چاقي شما ميشوند، نه تنها حافظه شما را تقويت نمي كنند بلكه كلسترول خونتان را نيز بالا مي برند .
اين ده ماده غذايي به ترتيب زير مي باشد :


1- اسفناج :


اسفناج به دليل بافت هاي گياهي كه دارد از بسياري از بيماري ها در خانم هاي پيشگيري مي كند.تحقيقات نشان مي دهد خانم هايي كه از اسفناج و سبزي هاي سبز ديگري استفاده مي كنند،پير شدن سلول هايشان را به تاخير مي اندازند.

اسفناج به دليل آنزيم هايي كه در برگ هاي آن وجود دارد،سيناپس بين سلول هاي را تسهيل مي بخشد.و هوش را تقويت مي كند.اسفناج داراي ماده ي دارويي به نام فوليك اسيد است كه در جهت تقويت حافظه موثر مي باشد.

و هم چنين براي افرادي كه داراي عارضه ي قلبي هستند نيز بسيار مفيد مي باشد. اسفناج حاوي مواد آنتي اكسيدان نيز مي باشد،

2-قهوه :


قهوه داراي موادي مانند :آنتي اكسيدانها،آمينو اسيد،ويتامين و مينرال است.بخصوص اگر دانه هاي قهوه را دم كنيد و بخوريد در جهت تقويت حافظه بسيار مفيد مي باشد.قهوه به دليل كافئيني كه دارد در جهت تقويت حافظه مفيد است.قهوه ي هم چنين بر ضد آلزايمر ميباشد و با مصرف مداوم قهوه دچار آلزايمر نخواهيد شد .

3- غلات:


غلاتي مانند سويا ،لوبيا،نخود فرنگي،عدس سبزيجات داراي روغن بسيار مفيدي هستند كه در جهت تقويت حافظه لازم مي باشد .

4- ميوه و سبزيجات :


ميوه و سبزيجات داراي آنتي اكسيدان هاي بسيار مفيدي هستند.ميوه و سبزيجات بسيار براي تقويت حافظه مفيدند.

5- تخم مرغ :


تخم مرغ ماده ي بسيار مفيدي در جهت تقويت حافظه مي باشد بخصوص اين كه مادران باردار به هنگام بارداري و در هنگامي كه جنيني را در رحم دارند،تخم مرغ مصرف كنند در هوش فرزندشان بسيار موثر است .

6- ماست :


آيا مي دانيد يك پياله ماست داراي امگا 3 و دي اچ اي مي باشد.امگا 3 و دي اچ اي مواد بسيار مفيدي در جهت تقويت حافظه مي باشند .اگر فرزندتان در زمان رشدش هر روز ماست مصرف كند،تاثير بسياري را بر روي رشد او مي گذارد .


7- انبه :


اين ميوه ماده ي ديگري است كه در تقويت حافظه بسيار مفيد مي باشد.با اين كه ميوه چرب است و داراي بافتهاي چربي مي باشد اما باعث مي شود كه گردش خون تسريع يابد.هنگامي كه گردش خون سريعتر شود باعث مي شود خون بيشتري به مغز برسد و همچنين اين ميوه در حافظه نيز موثر است .

8- سيب زميني :


محققان استراليايي به تازگي دريافته اند كه موادي مانند كربوهيدرات هاي،كه به وفور در سيب زمني يافت مي شوند باعث تقويت حافظه مي شوند .


9- ماهي :


ماهي نيز يكي ديگر از مواد غذايي است كه باعث تقويت و رشد سرييع تر سلول هاي مغز مي شود . در نتيجه باعث تقويت حافظه مي شود .ماهي براي عارضه ي قلبي نيز مفيد است .

10- شكلات :


شكلات نيز يكي ديگر از موادي است كه باعث تقويت حافظه مي شود،البته بهتر است شكلات هايي را مصرف كنيد كه يا تلخ هستند و يا شكلات هايي را كه حاوي شير باشند.

------------------------------------------------------------------------------

آب انگور حافظه را تقويت می‌کند

محققان دانشگاه سينسيناتي که نتايج بررسي هاي خود را در «کنفرانس بين المللي پلي فنول و سلامت» در هاروگيت انگليس ارائه کرده اند نشان دادند که آنتي اکسيدان هاي حاضر در پوست و آب انگور مي توانند توانايي مغزي را تقويت کرده و اثرات کاهش حافظه را کم کنند.

اين محققان در اين خصوص اظهار داشتند:«ما اثرات آب انگور را روي گروهي متشکل از 12 بيمار بين 75 تا 80 سال بررسي کرديم. اين افراد از کاهش حافظه کوتاه مدت رنج مي بردند.

اين شرکت کنندگان به دو گروه تقسيم شدند ، يکي از اين گروهها به مدت 12 هفته آب انگور خالص 100 طبيعي مي خورد و گروه دوم، گروه کنترل بود».

در پايان اين دوره، دانشمندان با اندازه گيري توانايي حافظه دو گروه تائيد کردند گروهي که آب انگور مي خورد نتايج بهتري در حفظ حافظه فضايي نشان داد به طوري که قدرت حافظه اين افراد حداکثر به ميزان 75 درصد بهبود يافت.

براساس گزارش تلگراف ، اين محققان توضيح دادند:«نتايج اين تحقيق نشان مي دهد که يک رژيم غذايي به خصوص رژيم غذايي غني از ميوه و سبزي تازه مي تواند به حفظ حافظه خوب به ويژه در افراد با سن بالا کمک کند».

------------------------------------------------------------------------------

راه های دیگر:

1-مکالمه و حرف زدن

هنگامی که شما با یک نفر مشغول صحبت کردن هستید، احساس رضایتمندی می کنید. تحقیقاتی در دانشگاه میشیگان راجع به انواع مختلف ارتباطات کلامی و اثر آنها بر روی مغز انجام گرفته است. این تحقیقات نشان داده که صحبت های منفی هیچ فایده ای ندارند. در حالی که اگر مکالمه ای مفید صورت گیرد، افراد مکالمه کننده عملکرد اجرایی و ادراکی خوبی را به دست می آورند و این عملکردها همان حافظه می باشد.

تحقیقات دیگری بر روی مکالمات سودمند و معنی دار انجام شد و محققان به این نتیجه رسیدند که فرد مکالمه کننده بیشتر سعی می کند که فکر طرف مقابل را بفهمد و حتی صحبت های بعدی را حدس بزند که این کار باعث تحریک منطقه ای در مغز می گردد که وابسته به حافظه است.

2- نداشتن استرس

آیا تا به حال برای شما اتفاق افتاده است که به آشپزخانه بروید و از خودتان بپرسید که چرا من اینجا هستم و چه کاری می خواستم انجام دهم؟ این یکی از مشکلات رایج حافظه می باشد که از استرس منشا می گیرد.
هنگامی که شما استرس دارید، هورمون کورتیزول در مغز افزایش می یابد و حافظه کوتاه مدت را از بین می برد

پس بهتر است به مغزتان آموزش دهید که در صورت مواجهه با استرس و عصبانیت، بهتر عمل کند. مدیتیشن و تنفس عمیق باعث دوری از استرس و آرامش فرد می گردد.

3- یادگیری یک زبان دیگر

محققان به این نتیجه رسیده اند که یادگیری یک زبان جدید بر روی قدرت حافظه اثر فوق العاده زیادی دارد. تحقیقات نشان داه است افرادی که با بیشتر از دو زبان صحبت می کنند (مثلا فارسی و ترکی)، کمتر قدرت حافظه خود را در طول زندگی از دست می دهند.

در ضمن هر چه قدر تعداد زبان هایی که فرد می تواند با آنها صحبت کند بیشتر باشد، کاهش حافظه کمتر است؛ برای مثال، فردی که به 4 زبان و بیشتر می تواند صحبت کند، نسبت به فردی که به 2 زبان صحبت می کند، پنج بار کمتر دچار مشکلات حافظه می گردد. و یا فردی که به 3 زبان حرف می زند، نسبت به فردی که به 2 زبان حرف می زند، سه بار کمتر دچار مشکلات فهمی می گردد.

پس از همین امروز تصمیم بگیرید یک زبان دیگر را هم بیاموزید تا حافظه تان قوی تر گردد.

4- نوشیدن آب چغندر

آب چغندر حافظه را تقویت می کند. آب چغندر دارای نیترات می باشد که در بدن تبدیل به نیتریت می شود و باعث تسریع در جریان خون و اکسیژن رسانی بیشتر می شود.

تحقیقات نشان داده است که دیوانگان و افرادی که قدرت فهم کمی دارند، فاقد اکسیژن در منطقه خاصی از مغز می باشند. نیترات می داند که کدام قسمت از بدن نیاز به جریان خون بیشتر و اکسیژن بالاتری دارد. پس این نظریه ثابت شد که غذاهای غنی از نیترات مانند: چغندر، کلم، کرفس و اسفناج می توانند قدرت فهم را افزایش دهند و باعث تقویت مغز و فکر گردند.

5- رژیم غذایی مدیترانه ای

رژیم غذایی مدیترانه ای سرعت کاهش فهم و حافظه را در افراد بزرگسال کم می کند. به طور کلی، افرادی که بیشتر از سبزیجات تازه، حبوبات، روغن زیتون و ماهی استفاده می کنند، کمتر دچار کاهش فهم می شوند.

6- وقفه تنفسی در خواب (آپنه خواب)

آپنه خواب باعث بیدار شدن فرد در نصف شب می گردد. اگر این مشکل را درمان نکنید، باعث خواب آلودگی و فراموشی می گردد. افراد مبتلا به آپنه از اکسیژن کافی محروم هستند که این امر، بر روی قشر خاکستری مغز (بافت عصبی مغز) اثر منفی می گذارد. بیشترین اثرات منفی نیز در قسمت حافظه می باشد.

7- بیماری قلبی

اگر شما دارای کلسترول بالا و فشار خون بالا باشید، علاوه بر احتمال بروز بیماری های قلبی در شما، مغزتان نیز در معرض خطر قرار دارد. 10 تحقیق در انجمن اعصاب شناسی در امریکا انجام شد و نشان داد افرادی که در معرض خطر بیماری قلبی وجود دارند، دارای نقصان عملکردهای ادراکی هستند و برعکس.

8- ورزش مغز

مغز نیز همانند عضلات، نیاز به ورزش دارد. اگر آرنج دست چپ تان به مدت 6 ماه بی تحرک باشد، برای آن چه کار می کنید؟ مغز نیز همانند آن است.

بهترین راه برای تقویت حافظه، استفاده روزانه از آن است؛ برای مثال اگر برای شما حفظ کردن شماره های تلفن سخت است، برای حفظ کردن آنها وقت بگذارید. بعد از چند وقت می بینید که تمام شماره های تلفن را حفظ هستید.

------------------------------------------------------------------------------

پزشكان به تازگی دریافته‌اند كه نوعی تركیب موجود در این ادویه موسوم به CEppt می‌تواند كلید اصلی پیشگیری از آلزایمر باشد.

دكتر مایكل اووادیا با انتشار مقاله جدیدی در مجله «پلوس وان» خاطرنشان كرد: تركیب CEppt از چوب دارچین گرفته شده و تاثیر آن روی موش‌های آزمایشگاهی و مگس‌های میوه مورد آزمایش قرار گرفت. پس از 4 ماه متخصصان متوجه شدند كه سرعت رشد بیماری آلزایمر در این جانوران به میزان قابل توجهی كاهش پیدا كرد. همچنین سطح فعالیت و طول عمر این حیوانات با گروه كنترل كه سالم بودند مقایسه شد.

به گزارش خبرگزاری یونایتدپرس، پزشكان تاكید كردند این یافته بسیار جالب توجه است چون این تركیب نه تنها نقش بازدارنده در برابر بیماری آلزایمر دارد بلكه یك ماده طبیعی و بدون عوارض جانبی است كه تقریبا تمام افراد می‌توانند از مزایای آن بهره‌مند شوند و هزاران سال است كه انسانها در موارد پزشكی متعدد از آن استفاده می‌كنند.

-------------------------------------------------------------------------------

ورزش‌های استقامتی حافظه را تقویت می‌کند
تحقیقات نشان داده ورزش‌های استقامتی و تنفسی منظم از جمله ایروبیک به طور غیرمستقیم مشکلات تفکر و حافظه را برطرف می‌کند.  «ورزش‌های استقامتی و تنفسی منظم مانند ایروبیک به دلیل اینکه سوخت‌وساز سلول‌های عصبی را تحت‌تاثیر قرار می‌دهند از بیماری سکته و آلزایمر جلوگیری می‌کنند.»

 «تاثیر این ورزش‌ها غیرمستقیم است و باعث بهبودی خون رسانی به مغز می‌شوند.خوردن غذاهای شیرین از جمله عسل و انواع شیرینی‌ها به دلیل تاثیرگذاری سریع روی اعصاب موثر هستند.به غیر از غذاهای شیرین، سایر غذاها به دلیل اینکه باید در کبد تصفیه و آزاد شوند، تاثیرگذاری کمتری نسبت به مواد قندی دارند.»

----------------------------------------------------------------------------

چاقی یکی از معضلات بهداشتی در سراسر دنیاست و گسترش روزافزون آن تهدیدی برای سلامت جوامع از جنبه‌های مختلف به حساب می آید. دیابت، بیماری های قلبی- عروقی، پرفشاری خون، افزایش چربی های خون و… از عوارض اضافه وزن و چاقی می باشند. تحقیقات اخیر نشان می دهند که چاقی با کاهش حافظه نیز در ارتباط است.
دربعضی از تحقیقات مشخص  شده است كه بافت چربی، ماده ای تحت عنوان سيتوكين ترشح می‌كند که می‌تواند زمينه‌ساز بروز التهاب در بافت‌های مختلف بدن از جمله بافت مغزی شده و حافظه را تحت تاثير قرار دهد.
در تحقيقات ديگری كه محققان دانشگاه نورث وسترن امريكا انجام داده‌اند، رابطه مستقيمی بين مقدار اضافه وزن مخصوصا چاقی در ناحيه باسن و ران ها (چاقی گلابی شکل) با کم کردن  حافظه و مهارت های شناختی مشاهده شده است.
در واقع نتایج حاکی از این بود که زنان مبتلا به چاقی گلابی شكل (به معنی تجمع چربي در اطراف ناحيه لگن در مقابل چاقی سيبی به معنی افزايش تجمع در ناحيه شكم) بيشتر از ساير گروه‌ها دچار اختلال در حافظه و فراموشی می‌شوند. نکته جالب در این تحقیقات این بود که چگونگی تاثیر چاقی بر حافظه  با مکان ذخیره چربی در ارتباط مستقیم است. تجمع چربی در اطراف ران ها و باسن تاثیر منفی بیشتری برحافظه دارد و احتمالا این امر وابسته به نوع سلولهای چربی ذخیره شده در اطراف ران نسبت به دور کمر است . حقیقت آن است که نمی توان محل تجمع چربی را تغییر داد ولی کنترل وزن در محدوده طبیعی، از عوارض چاقی از جمله ضعف حافظه پیشگیری می نماید.
در یک مطالعه جدید در همین زمینه که در نشریه انجمن سالمندان امریکا  به چاپ رسیده است، 8745 زن 65 تا 79 ساله یائسه مورد بررسی قرار گرفتند.
نتایج مطالعه نشان داد که با هر یک واحد افزایش در شاخص توده بدنی یا BMI، سطح حافظه یک درجه کاهش می یابد. اعتقاد دانشمندان بر آنست که چربی بدن احتمالا در تشکیل پلاک های مربوط به بیماری آلزایمر و یا مقاومت در مسیر خون رسانی به مغز تاثیرگذار است.
علاوه بر مضرات متعددی که پیش از این در ارتباط چاقی و بروز بیماری های متابولیک شناخته شده اند، شواهد جدید علمی حاکی از آنند که چاقی و افزایش شاخص توده بدن  تاثیر منفی بر عملکرد مغز، به خصوص حافظه دارد. لذا  متخصصان توصیه می کنند اصلاح شیوه زندگی و کنترل وزن از طریق ورزش و رژیم غذایی مناسب به ویژه در دوران میانسالی و سالمندی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

نمونه ای از اشعار کاظمی

پهلوانان شهر جادوییم‌، گام بر آهن مذاب زدیم‌

لرزه بر جان کوه افکندیم‌، بند بر گردن شهاب زدیم‌

نعره تا برکشید پیل دمان‌، بر تنش کوفتیم گرز گران‌

چشم تا باز کرد دیو سپید، بر سرش سنگ آسیاب زدیم‌

... ولی این خوابهای رنگارنگ پاره شد با صدای کشمکشی‌

اسپ ما داشت اژدها می‌کشت‌، لاجرم خویش را به خواب زدیم‌

تیر گز هم اگر به چنگ آمد، که توان‌ِ کمان‌کشیدن داشت‌؟

صبر کردیم تا شود نزدیک‌، خاک بر چشم آن جناب زدیم‌

رخش را در چرا رها کردیم تا که تهمینه‌ای نصیب شود

او به دنبال رخش دیگر رفت‌، ما خری لنگ را رکاب زدیم‌

تا که بوسید دست ما را سیخ‌، گذر از مهره‌های پشتش کرد

این‌چنین برّه روی آتش رفت‌، این‌چنین شد که ما کباب زدیم‌

هفت خوان را به ساعتی خوردیم‌، شهره گشتیم در گرانسنگی‌

لاجرم در مسیر کاهش وزن مدتی صبح‌ها طناب زدیم‌

جوشن پاکدامنی که نبود، و از آن شعله ایمنی که نبود

ما سیاووش‌های نابغه‌ایم کرم ضد آفتاب زدیم‌

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌

پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم رفت‌

طلسم غربتم امشب شكسته خواهدشد

و سفره‌ای كه تهی ‌بود، بسته خواهدشد

و در حوالی شبهای عيد، همسايه‌!

صدای گريه نخواهی شنيد، همسايه‌!

همان غريبه كه قلك نداشت‌، خواهد رفت‌

و كودكی كه عروسك نداشت‌، خواهد رفت‌

منم تمام افق را به رنج گرديده‌،

منم كه هر كه مرا ديده‌، در گذر ديده‌

منم كه نانی اگر داشتم‌، از آجر بود

و سفره‌ام ـ كه نبود ـ از گرسنگی پر بود

به هرچه آينه‌، تصويری از شكست من است‌

به سنگ‌ سنگ بناها، نشان دست من است‌

اگر به لطف و اگر قهر، می ‌شناسندم‌

تمام مردم اين شهر، می ‌شناسندم‌

من ايستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد

نماز خواندم‌، اگر دهر ابن ‌ملجم شد

طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد

و سفره‌ام كه تهی بود، بسته خواهد شد

غروب در نفس گرم جاده خواهم ‌رفت‌

پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم ‌رفت‌

چگونه بازنگردم‌، كه سنگرم آنجاست‌

چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست‌

چگونه باز نگردم كه مسجد و محراب‌

و تيغ‌، منتظر بوسه بر سرم آنجاست‌

اقامه بود و اذان بود آنچه اينجا بود

قيام ‌بستن و الله اكبرم آنجاست‌

شكسته ‌بالی ‌ام اينجا شكست طاقت نيست‌

كرانه‌ای كه در آن خوب می ‌پرم‌، آنجاست‌

مگير خرده كه يك پا و يك عصا دارم‌

مگير خرده‌، كه آن پای ديگرم آنجاست‌

شكسته می ‌گذرم امشب از كنار شما

و شرمسارم از الطاف بی ‌شمار شما

من از سكوت شب سردتان خبر دارم‌

شهيد داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌

تو هم به ‌سان من از يك ستاره سر ديدی

پدر نديدی و خاكستر پدر ديدی

تويی كه كوچهء غربت سپرده‌ای با من‌

و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌

تو زخم ديدی اگر تازيانه من خوردم‌

تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم‌

اگرچه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌

و چند بتهء مستوجب درو هم داشت‌

اگرچه تلخ شد آرامش هميشهء تان‌

اگرچه كودك من سنگ زد به شيشهء تان‌

اگرچه متهم جرم مستند بودم‌

اگرچه لايق سنگينی لحد بودم‌

دم سفر مپسنديد نااميد مرا

ولو دروغ‌، عزيزان‌! بحل كنيد مرا

تمام آنچه ندارم‌، نهاده خواهم ‌رفت‌

پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم ‌رفت‌

به اين امام قسم‌، چيز ديگری نبرم‌

به‌جز غبار حرم‌، چيز ديگری نبرم‌

خدا زياد كند اجر دين و دنياتان‌

و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌

هميشه قلك فرزندهايتان پر باد

و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تسبیح و فال حافظ و قندان نقره‌کار

فرهنگ انگلیسی و دیوان شهریار

مُهر امین و پستة خندان و زعفران‌

ـ بگذار تا حقوق بگیرم‌، بزرگوار!

این نامه‌ها به بال کبوتر نمی‌شود

باج و خراج بایدمان داد، بی‌شمار

گفتی که در اوایل اسفند می‌رسی‌

اسفند، ماه آخر سال است و اوج کار

اسفند نامه‌ای است که تمدید می‌شود

آری‌، اگر که یار شود بخت و روزگار

اسفند کودکی است که تعطیل می‌شود

از پشت میز می‌رود آخر به پشت دار

اسفند پسته‌ای است که مادر می‌آورد

تا بشکند به مزد و نشیند به انتظار

اسفند دختری است که آسوده می‌شود

از درد زندگی به مداوای انتحار

اسفند لوحه‌ای است که آماده می‌شود

بر قطعة صد و سی و شش‌، قبر شصت و چار

اسفند ناله می‌کند و دود می‌شود

در دفع چشم زخم بزرگان روزگار

گفتی قطار خرّم نوروز می‌رسد

نوروز را نداده کسی راه در قطار

نوروز، گرم کوره و نوروز پشت چرخ‌

نوروز مانده آن طرف سیم خاردار

پرسیده‌ای که «سال‌ِ فراروی‌، سال چیست‌؟

نومید بود باید از آن یا امیدوار؟»

وقتی که سال‌، سال کبوتر نمی‌شود

دیگر چه فرق می‌کند اسپ و پلنگ و مار؟

این خوشدلی بس است که سنجاق می‌شود

بر سررسید کهنة من برگی از بهار

تا شعر تازه‌ای بنویسم بر آن ورق‌

از ما همین دو بیت بماند به یادگار

 ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ما را نکشت برف و نسیم بهار کُشت‌

این کِشت‌ِ تشنه را نفس‌ِ جویبار کُشت‌

گفتند، صد کنایه شنود و هنوز هست‌

باری به شانة همه بود و هنوز هست‌

گفتند، با خروش و هیاهو نمی‌رود

تا جان نمی‌رسد به لب او، نمی‌رود

درمان او نشد به نمکدان و کفش هم‌

حتّی به تازیانه و داغ و درفش هم‌ 

q 

 مردم‌! فدای نان شدن از ما کسی ندید

سربارِ این و آن شدن از ما کسی ندید

این حلق‌، همصدای خودش بود و باز هست‌

این تن به روی پای خودش بود و باز هست‌

مردم‌! امید مادری از دایه کس نداشت‌

چشمی به باغ‌ِ خانة همسایه کس نداشت‌

گفتم دوباره آب دهم باغ و کشت را

با سال تازه‌، تازه کنم سرنوشت را

گفتم همین بس است که یاران به روی من‌

وا می‌کنند پنجره‌های بهشت را

گفتم همین بس است که دیگر نمی‌نهم‌

بر روی سنگ‌ِ خانة همسایه خشت را

گفتم همین بس است که وا می‌کنم به فخر

صندوق کهنه‌ای که پدر بست و هِشت‌، را

دیگر نمی‌کنند دهانهای بی‌دریغ‌

با حرف‌ِ بد تلافی اعمال زشت را

این کشت‌ِ بیش و آفت کم نیز مالشان‌

قفلی که بسته‌ام به حرم نیز مالشان‌

آسوده با تمام زمین زندگی کنند

کمتر شویم و بهتر از این زندگی کنند

امّا نکشت برف و نسیم بهار کُشت‌

این کشت‌ِ تشنه را نفس‌ِ جویبار کُشت‌

ما را نسوخت آتش و آتش‌بیار سوخت‌

آواره‌گرد بادیه را سایه‌سار سوخت‌

هر میوه‌ای که دست رساندیم‌، چوب شد

هر چشمه‌ای که قسمت ما شد، رسوب شد

در باز کرده وحشت‌ِ دیوار دیده‌، من‌

از کربلا گذشته و افشار دیده‌، من‌

از تکدرخت‌های بیابان پیاده‌تر

با این وجود، از همگان ایستاده‌تر

q 

این قوم را جنازه به پیراهن است و بس‌

تنها سر بریده به روی تن است و بس‌

مثل درختهای نجیبی که سهمشان‌

از سایه‌سار باغ‌، تبرخوردن است و بس‌

هرچند قدر بودن خود میوه می‌دهند،

گفتند، راه چارةشان کندن است و بس‌

این مردمان که‌اند که در شام خانه‌شان‌

تنها اجاق دربه‌دری روشن است و بس‌؟

ایمانشان فروختة نان کس مباد

اینان که نان سفرةشان آهن است و بس‌

q 

گفتند صد کنایه شنود و هنوز هست‌

باری به شانة همه بود و هنوز هست‌

گفتند ماندگار حضوری دوباره شد

مستوجب مراحل بعد از اشاره شد

... شب بود، برف کوچه به خونابه رنگ خورد

دیگر غریبه سیب ندزدیده سنگ خورد

دیگر به شهرِ آینه آهن رواج شد

پای شکسته‌ام به بریدن علاج شد

گفتم کمی تأمل‌... و سنگ استخوان شکست‌

گفتم «خدا» و «حافظ» آن در دهان شکست‌

q 

دیگر زبان‌ِ شکر به شکوا گشوده شد

تیغم به پارة جگرم آزموده شد

نیمی به بی‌زبانی و نیمی به کین گذشت‌

آری‌، بهار فرصت ما این‌چنین گذشت‌

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اینجا در این تلاقی خونها و شیشه‌ها

شبها بد بلندترند از همیشه‌ها

شبها بد بلندترند از همیشه‌ها

تا آب این درخت بخشکد به ریشه‌ها

 امشب بدون جامه بخوابی بلندتر

بر روی روزنامه بخوابی بلندتر

دار و صلیب و قبر ببینی زیادتر

خواب پلنگ و ببر ببینی زیادتر

وقتی شب از همیشه شود جانگدازتر

خون شما به شیشه شود جانگدازتر

q

یلدا حریف این‌همه سختی شود مگر

سیبی که می‌خورید درختی شود مگر

مستوجب عطای بخیلان شوی شبی‌

منظور وعده‌های وکیلان شوی شبی‌:

«من آمدم ترانه بیارم برایتان‌

آجیل و هندوانه بیارم برایتان‌

روزانتان همیشه به جوزا بدل شود

شبهایتان همیشه به یلدا بدل شود

آن قصر زرنگار، پس از کوه و جنگل است‌

سختی همیشه در صد و سی سال اول است‌

دیگر کلید بخت به جیب تو می‌شود

یعنی خوراک برّه نصیب تو می‌شود

ما هندوانه هر شب دی پوست می‌کنیم‌

آن را نثار خوب‌ترین دوست می‌کنیم‌»

q

کوچک زیاد بوده‌ای‌، اینک بزرگ شو

این پوست را رها کن و ای برّه‌! گرگ شو

سال دگر به سیب زمینی بسنده کن‌

مردان سیب‌خور را چون سیب رنده کن‌

امسال اگر بریده نان می‌خوریم ما،

سال دگر خوراک شبان می‌خوریم ما

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تو را از شیشه می‌سازد، مرا از چوب می‌سازد

خدا کارش درست است‌، این و آن را خوب می‌سازد

تو را از سنگ می‌آرد برون‌، از قلب کوهستان‌

مرا از بیدِ خشکی در کنار جوب می‌سازد

در آتش می‌گدازد، تا تو را رنگی دگر بخشد

به سوهان می‌تراشد تا مرا مطلوب می‌سازد

تو را جامی که از شیر و عسل پُر کرده‌اش دهقان‌

مرا بر روی خرمن برده خرمنکوب می‌سازد

تو را گلدان رنگینی که با یک لمس می‌افتد

مرا ـ گرد سرت می‌چرخم و ـ  جاروب می‌سازد

تو از من می‌گریزی باز هم تا مصر رؤیاها

مرا گرگی کنار خانة یعقوب می‌سازد

مرا سر می‌دهد تا دشتهای آتش و آهن‌

و آخر در مصاف غمزه‌ای مغلوب می‌سازد

q

خدا در کار و بارش حکمتی دارد که پی در پی‌

یکی را شیشه می‌سازد، یکی را چوب می‌سازد

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

هلا، هلا! به کجا می‌روید؟ برگردید

قدم نهید به میدان‌، اگر، نه‌نامردید

کجا روید چنین سرفکنده و خاموش‌؟

کجا روید چنین نیمه‌جان و نعش‌به‌دوش‌؟

کجا روید چنین خسته و عرق‌ریزان‌؟

کجا روید چنین از رکاب‌آویزان‌؟

در این مقابله با خشمهای سنگ‌به‌دست‌،

چه شد مگر که نماندست‌تان تفنگ به دست‌؟

کدام صخره مگر پایمالتان کرده‌است‌؟

کدام صاعقه آیا زغالتان کرده‌است‌؟

ز دست‌، بیرقتان را کدام طوفان برد؟

ز دشت‌، خیمةتان را کدام آتش خورد؟

عذاب راه ندانسته و رکاب زدید

حساب موج نکردید و تن به آب زدید

ندیده رنج صحاری و رهسپار شدید

نخوانده رمز سواری‌، چرا سوار شدید؟

هزار صخره در این کوه پای می‌شکند

هزار درّه در این ره سوار می‌فِکَند

هزار باد از این دشت خاک می‌روبد

هزار سیل در این عرصه پای می‌کوبد

هزار رهرو گستاخ‌، خاک خورد اینجا

هزار قافله از درد جان‌سپرد اینجا

هزار جمجمه اینجا نشسته بر خاک است‌

که یادگارِ ز ره‌ماندگان بیباک است‌

q

هلا، هلا! به کجا می‌روید؟ برگردید

قدم نهید به میدان‌، اگر، نه‌نامردید

قدم نهید، قدم‌، گر به پای ماندستید

برآورید نفس‌، گر هنوز هم هستید

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

از فضایی سیاه می‌آیم‌

همره اشک و آه می‌آیم‌

غم لگدمال کرده‌است مرا

ناله دنبال کرده‌است مرا

دل‌ِ غربت‌کشیده‌ای دارم‌

پای‌ِ هرسودویده‌ای دارم‌

ضربة تازیانه بر دوشم‌

کرده چون اشک‌، خانه‌بردوشم‌

زیر بار کنایه‌ها بودیم‌

تحت تعقیب سایه‌ها بودیم‌

سایه‌ها باز همچنان پستند

با هیولای مرگ همدستند

ابرهای سیه فراوانند

چهره‌های گرفته را مانند

حرمت آفتاب رفته به باد

قحطی نور می‌کند بیداد

سنگها چون همیشه خاموش‌اند

بادها باز حلقه‌درگوش‌اند

آب در چشمه‌ها اسیر شده‌

پیک‌ِ نوروز دستگیر شده‌

آسمان زیر سلطة شام است‌

باز هم آفتاب گمنام است‌

سینه‌ها از نشاط محروم‌اند

آرزوها به مرگ محکوم‌اند

ناله‌ها نارسا و تنهایند

گویی از قعر چاه می‌آیند

صحبت از دشنه‌های شبگرد است‌

صحبت از امتداد یک درد است‌

فصل‌، فصل کشندة زخم است‌

خنده گر هست‌، خندة زخم است‌

هرچه برباد می‌شود، برگی است‌

هرچه بر شانه می‌رود، مرگی است‌

هرچه خاکستر است‌، تن بوده‌

هرچه سرخ است‌، پیرهن بوده‌

از مه‌آلود راه می‌آیم‌

همره اشک و آه می‌آیم‌

غم لگدمال کرده‌است مرا

ناله دنبال کرده‌است مرا

دردهای نهفته‌ای دارم‌

حرفهای نگفته‌ای دارم‌

سینة تنگ می‌شود هر سال‌

مدفن دسته‌جمعی آمال‌

امشب از درد و داغ می‌میرم‌

کشورم را سراغ می‌گیرم‌

کشور ابرهای بی‌باران‌

کشور قبرهای بی‌عنوان‌

کشور سقفهای بی‌دیوار

کشور ازدحام سنگ مزار

کشور دود، کشور باروت‌

کشور مرگهای بی‌تابوت‌

کشور کوههای پابرجا

کشور دشتهای توفان‌زا

کشور گردباد، کشور جنگ‌

مهد خورشید، زادگاه تفنگ‌

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

موسی به دین خویش‌، عیسی به دین خویش‌

ماییم و صلح کل در سرزمین خویش‌

همسایگان خوب‌! قربان دست‌تان‌!

ما را رها کنید با مهر و کین خویش‌

ما با همین خوشیم‌، گیرم که جملگی‌

داریم دست کج در آستین خویش‌

ای دوست‌! عیب من چندان بزرگ نیست‌

آن‌قدرها مبین در ذرّه‌بین خویش‌

دیگر چه لازم است با خنجرش زنی‌

هر کس که ترش کرد سویت جبین خویش‌

خواهی علف بکار، خواهی طلا بیاب‌

وقتی نشسته‌ای روی زمین خویش‌

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آیا شود بهار که لبخندمان زند؟

از ما گذشت‌، جانب فرزندمان زند

آیا شود که بَرْش‌زن پیر دوره‌گرد

مانند کاسه‌های کهن بندمان زند

ما شاخه‌های سرکش سیبیم‌، عین هم‌

یک باغبان بیاید و پیوندمان زند

مشت جهان و اهل جهان باز باز شد

دیگر کسی نمانده که ترفندمان زند

نانی به آشکار به انبان‌ما نهد

زهری نهان به کاسة گُلقندمان زند

ما نشکنیم اگرچه دگرباره گردباد

بردارد و به کوه دماوندمان زند

روئین‌تنیم‌، اگرچه تهمتن به مکر زال‌

تیر دوسر به ساحل هلمندمان زند

سر می‌دهیم زمزمه‌های یگانه را

حتّی اگر زمانه دهان‌بندمان زند

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

وقت است تا دوباره بچسپند چون کنه‌

لت‌خوردگان پهنة میدان بر این تنه‌

دست شکسته‌شان به گدایی دراز شد

زان‌پس که رفت از کف این قوم‌، گردنه‌

اینان به‌رنگ بودنه‌بازان‌ِ باخته‌

ما خلق‌ِ بی‌نصیب‌، به کردار بودنه‌

بازی تمام گشته و بازیگران آن‌

هریک پناه برده به دامان یک ننه‌

بازی تمام گشته‌، ولی ما نشسته‌ایم‌

در انتظار خُردشدن زیر منگنه‌

یعنی به جرم روشن آهنگران بلخ‌

بر دار گشته مسگر بازار میمنه‌

چشم سپید ماست به صبحی که بردمد

آن‌سان که هست دیدة بندی به روزنه‌

زین‌سوی متّهم به گدایی و لودگی‌

زان‌سوی نامزد به دروغ و مداهنه‌

امّا در این معامله در حیرتم که ما

از روغن که ساخته‌ایم آش و اشکنه‌

نی رخت حلّه داشته‌ایم و نه فرش خز

نی قصر زرنگار و نه ایوان آینه‌

در مطبخ هزار کس آتش نهاده‌ایم‌

تا وارسد به سفرة ما نان و گندنه‌

این پلکان مرمر و صحن رخام نیست‌

این استخوان ماست به هر کوی و پرکنه‌

نفرینی زمینیم‌، پس بی‌سبب نبود

هم‌وزن با فراعنه آمد افاغنه‌

از اسپ هرکه افتد، افتد ز اصل نیز

از قلّه هرکه غلتد، غلتد به دامنه‌

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

عاقبت زنجیر ما را چون کلاف‌

بافت محکم این عمو زنجیرباف‌

بافت محکم این عمو زنجیرباف‌

بعد از آن افکند پشت کوه قاف‌

q

برّه‌ها! فکری برای خود کنید

چون شبان و گرگ کردند ائتلاف‌

اینک این ماییم‌; نعشی نیمه‌جان‌

کرکسان گرد سر ما در طواف‌

ما ضعیفان تا چه مُرداری کنیم‌

پهلوانان را که اینجا رفت ناف‌

آن یکی صد فخر دارد بر کلاه‌

گرچه بی شلوار شد روز مصاف‌

آن یکی دیگر به آواز بلند

حرف حق را گفت‌، امّا در لحاف‌

آن یکی دیگر به صد مردانگی‌

می‌کند تا صبح‌، عین و شین و قاف‌

آن دگر مانده است تا روشن شود

فرق آب مطلق و آب مضاف‌

کارگاه آسمان تعطیل باد

تا که برگردد جناب از اعتکاف‌

الغرض مثل برنج تازه‌دم‌

در چلوصاف کسان گشتیم صاف‌

جهد مردان عمل کاری نکرد

مرحبا بر همّت مردان لاف‌

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دخترم‌! مکن بازی‌، بازی اشکنک دارد
بازی اشکنک دارد، سرشکستنک دارد
هم به زور خود برخیز، هم به پای خود بشتاب‌
رهروش نمی‌گویند هرکه روروک دارد
از لباس جانت هم یک نفس مشو غافل‌
این لباس تو زنجیر، آن یکی سگک دارد
گفته‌ای چرا زهرا تا سحر نمی‌خوابد
این گناه زهرا نیست‌، بسترش خسک دارد
گفته‌ای چرا قربان پابرهنه می‌گردد
کفش نو اگر دارد، اجمل و اَثَک دارد
آری‌، از درشت و ریز هر که را دهد سهمی‌
آسمان دغلکار است‌، آسمان الک دارد
آب ما و این مردم رهسپار یک جو نیست‌
آن یکی شکر دارد، این یکی نمک دارد
خانه‌شان مرو هرگز، خانه‌شان پُر از لولوست‌
نانشان مخور هرگز، نانشان کپک دارد

طالع بینی

طالع‌بيني هندي افراد بر حسب ماه تولدشون

اين طالع بيني با چيزايي كه تا حالا خوندين يه فرقي داره ...

براي فهميدنش اول طالع خودتونو بخونين تا مطمئن شين ...

 آقايون متولد :

 خرداد

 ارديبهشت

 فروردين

 بهـــــــــار ........

 

 شهريور

 مرداد

 تير

 تابستون ........

 آذر

 آبان

 مهر

 پاييــــــــز ........

 اسفند

 بهمن

 دي

 زمستون ........

 خانوماي متولد :

 خرداد

 ارديبهشت

 فروردين

 بهـــــــــار ........

 

 شهريور

 مرداد

 تير

 تابستون ........

 آذر

 آبان

 مهر

 پاييــــــــز ........

 اسفند

 بهمن

 دي

 زمستون ........