کاریکلماتور
همیشه "سایه ام" "پایه ام" بود
شاید مسئله مشترک آدمها و گوسفندان این باشد "چرا"؟
شاید سیاستمدارحاصل ائتلاف نقاش و نوازنده است که به راحتی "نی"رنگ"میزند
خیالت که "می وزد" تمام درختان شهر" بیدمجنون "میشوند
قدیما "دارچین"مان هم ایرانی بود حالا "تخمه ژاپونی" مان هم چینی شده
جوان خيالباف با رويا ازدواج کرد
اینروزها تورم مردم را از "بازار" "بی زار" کرده است.
بی "نوا" فقط با "ضرب" سکه میرقصد.
شاید "گرسنه" از خدا میخواهد نمازش "غذا" شود.
روزنامه نگار همه چیز را نقد می کند و زندگی را نسیه !
گول عناوین را نخورید فرق زیادی بین شیرتوشیر وخرتوخر نیست.
برای جلاد تمام ماهها حکم تیر دارد.
در اداره اوقاف فضولی موقوف شد.
فریبی در کار نبود پدرم عاشق "حوا "شده بود نه "رضوان"
آنچه از پدرم به ارث بردم زبان مادریم بود.
معمولا چراغ مطالعه از چراغ خواب روشنفکرتر است.
من به تو دل دادم اما تو کلیه ام را میخواستی.
خیابانی که ادعای بیطرفی میکرد بن بست بود.
اینجا با وارونه کردن حشیش شیشه میسازند.
بعضی حجاج تمام سعیشان را در صفا میکنند.
بعضی مدیران تنها شناختشان از ورزش پوشیدن یقه اسکیست
بچه ماهی هیچوقت جایش را خیس نمیکند
سرداران جنگ قبلا تانک میزدند حالا بانک میزنند
نان خشک از گلوی آب هم پایین نمیرود
زالو صفتان روی سازمان انتقال خون هم حساب باز کرده اند
جگرم را سوزاندند دودش از کله ام بلند است
برای اینکه خونش به جوش نیاید با زکریای رازی رفاقت داشت
سهام عدالت حکم استامینوفن برای تسکین سرطان را دارد
چادرملی مان در ژاپن وخودروملی مان درفرانسه تولید میشود پس میتوانیم بجای همه دنیا حرف بزنیم
میزگرد از روده درازی مجری کلافه بود
کاش پدرم را روزگار درمی آورد...از زیر خاک
دستش به دهانش نمیرسد گردنش را کج میکند
کشتی گیری که بلد بود پل بزند عضو شورای شهر شد
شاید مردان با دستبند زنان را پایبند کنند
معمولا دستفروش ها آه در بساط ندارند
شاید در ایران واژه تونل متروک جایگزین تونل مترو شود
گرسنه مرغ عشق را سر میبرد
حسادتش گل کرد نفرت به بار نشست
دنیای بزرگترها کوچکتر از ان است که بچه ها درآن زندگی راحتی داشته باشند
همیشه بهار از یکنواختی زندگی خودکشی کرد
پایش درازتر از گلیمش بود برایش قطع کردند
شماره چشمش را گرفتم ولی نگاهش مشغول بود
آدمهای ریز بین در آزمایشگاه موفق ترند
آدمهای بزرگ کارهای بزرگ میکنند آدمهای کوچک کارها را بزرگ میکنند
وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهیها صلوات فرستادند.
به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.
هر درخت پیر، صندلی جوانی میتواند باشد.
برای اینکه پشهها کاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشهبند بیرون میگذارم.
گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.
خط فقر ، الفبا ندارد.
بی كله ای، سرشناس شد.
بزنم به تخته ، میخ خوبی است.
تور ماهیگیر پر شد از ماهی آزاد.
دسته ی تبر ، کوفی ترین خویشاوند درخت است
بی رنگ و روغن هم، می توان تابلو شد.
خوش مزه ترین نان ، نان ِ بازو است.
گرانی ، بار مردم را سبک می کند.
گندم زنگ زد ، کشاورز پای درد دلش گریست
همیشه «زبان» را به «جبر» ترجیح داده ام.
سن تكلیف، آغاز بلاتكلیفی نوجوان است
اگرپدر برایم چاقو بکشد بازهم نمره نقاشیم بیست می شود!
خلبان چترش را باز کرد وزیر باران قدم زد!
درخت دلشکسته به پشت هیزم شکن تکیه می دهد!
وقتی از کار بیکار شدم کودک درونم را به شیر خوارگاه سپردم!
نانوا هم جوش شيرين مي زند،بيچاره فرهاد
درزمستان درختان به هم محرم می شوند.
گاوها در صف کشتارگاه همديگر را هل مي دهند.
وصيت کردم در مجلس ختمم از گاز اشک آور استفاده کنند.
آنقدر نصيحت آويزه گوشم كردم كه گوشهايم سنگين شده است .
شاید حکیم نظامی پزشک ارتش بوده است
چون وقتمون خیلی کم بود ، همه چیز بین ما زود تمام شد .
وقتی از کارخانه باز نشسته شد در کار خانه با همسرش شریک شد .
وقتی آبله مرغان گرفتم بیش از همه از خروس ها وحشت داشتم .
فقط حرف های استاد ریاضی حرف حساب بود .
قبض آب را که دید برق از سرش پرید .
کشاورز عصبانی ، بادمجان را زیر چشم می کارد .
پرندهای که با قفساش کنار آمده، احساس آزادی میکند.
سگ گله، چنان هار شد؛ که گله به گرگ پناه برد.
سیارات منظومه شمسی به جمله “همیشه حق با مشتری است” اعتراض دارند!
پس از دادن صدقه، بلای هفتاد و یکم بر سرش نازل شد!