آشنایی با قالب های شعر

قالـــب هـاي شعــري              

  بيت : به هر سطح از يك شعر بيت مي گويند .  كوچكترين واحد شعر يك بيت است .

مصراع ( مصرَع ) : هر بيت از دو قسمت تشكيل شده است كه هر قسمت يك مصراع نام دارد . كمترين مقدار سخن آهنگين را مصراع مي نامند . مثال :    

بشنو از ني چون حکایت  مي كند        از جــدايي ها شکایت  مـي كند

 قافيه : به كلمات غير تكراري گفته مي شود كه در پايان بيت ها و مصراع ها مي آيند ، بطوري كه يك يا چند حرف آخر آنها با هم مشترك است .

 نكته (1) : حرف يا حروفي كه در كلمات قافيه مشترك مي آيند « حروف قافيه » نام دارند .

آتـش عشـق است كانـدر ني فتــاد            جـوشش عشـق است كانـدر مـي فتـاد

سرآن ندارد امـشب كه برآيد آفتابي            چه خيالها گـذر كـرد و گذر نكرد خوابي

به چه ديرماندي اي صبح كه جان مابرآمد           بـزه كــردي و نكـردند مـوذنـان صـوابـي

نكته (2) : اگر دو كلمه قافيه در تلفظ يكسان ، ولي در معني متفاوت باشند قافيه درست است .

آتش است اين بانگ ناي و نيست باد           هـر كـه اين آتـش نـدارد نيـست بـاد

توضيح : اين بيت داراي دو قافيه است كه هر دو كلمه قافيه از نظر شكل ظاهري با هم يكسان هستند امّا از جهت معني با هم فرق دارند . بطوري كه نيست در مصراع اول فعل و در مصراع دوم اسم مي باشد و كلمه باد در مصراع اوّل اسم ، امّا در مصراع دوم فعل دعا است .

 قافيه مياني : گاهي براي غني تر كردن موسيقي شعر علاوه بر قافيه پاياني ، قافيه اي در ميان مصراع مي آيد كه به آن قافيه مياني گويند .

مثال :       ملكا ذكر تو گويم كه تـو پـاكي و خـدايي     نروم جز به همـان ره كه تـوام راه نمـايي

          همه در گاه تو جويم همه از فضل تو پويم        همه توحيد تو گويم كه به توحيد سزايي

 بيت مقفّي : ابياتي كه مصراع هاي دوم آنها هم قافيه باشند .

مثال :  نه چـنان گناهـكارم كه به دشمـــنم سپاري   تو به دست خويش فرماي اگرم كني عذابي

  دل همچوسنگت اي دوست به آب چشم سعدي     عجب است اگر نگـردد كه بگـردد آسيـابي

 بيت مصرّع : به بيتي گفته مي شود كه در هر دو مصراع آن قافيه رعايت شده باشد .

مثال :         زميـن گشـت روشـن تـر از آسمـان          جهـانـي خـروشـان و آتــش دمــان

 رديف : كلمات يا كلماتي است كه بعد از قافيه در پايان مصراع ها و ابيات مي آيند و عيناً از نظر لفظ و معني يكسان مي باشند .

مثال :     برق با شوقم شـراري بيش نيـست          شعله ، طفل ني سـواري بيش نيست

            آرزوهــاي  دو  عــالــم   دستــگـاه           از كــف خـاكـم غبـاري بيش نيست 

تذكّر : بيت اوّل اين شعر مصرّع و دو بيت با هم مقفّي هستند .

ياد آوري : اگر دو كلمه پايان مصراع ها يا ابيات در تلفظ يكسان امّا در معني متفاوت باشند ، رديف به حساب نمي آيند بلكه قافيه هستند

 مثال :      خــرامـان بشـــد ســـوي آب روان          چنـان چـون شـده ، بـاز جـويد روان

توضيح : دو كلمه « روان» بيت بالا قافيه اند زيرا كلمه « روان » در مصراع اول به معني روح و جان آمده است .

نكته (1) : بيت يا شعري كه داراي رديف باشد ، مردّف ناميده مي شود .

نكته (2) : آوردن رديف در شعر اجباري نيست امّا اگر شاعر بخواهد از رديف استفاده كند بلافاصله آن را بعد از قافيه مي آورد .

نكته (3) : آوردن قافيه در شعر سنتي اجباري است ولي در شعر نو (نيمايي) جايگاه خاصي ندارد .

وزن شعر فارسي : آهنگي كه ازشنيدن مصراع هاي يك شعر در گوش ، احساس مي شود وزن نام دارد .

   توجه :  تخلّص : نام شعري شاعر است كه در ابيات پاياني شعر خود مي آورد .تخلّص بيشتر در قالب شعري غزل و قصيده كاربرد دارد .

مثال (1) :    درشمار ار چه نياورد كـسي حافظ را           شكر كان محنت بي حد وشمارآخرشد

مثال (2) :    امـروز رو نكـرد به در گاه حق سنـا           فـردا به سـوي در گـه او با چه رو رود ؟

تعريف قالب

تعريف قالب : قالب شكلي است كه قافيه ، به شعر مي بخشد و تفاوت قالب ها با يكديگر بسته به چگونگي قرار گرفتن قافيه آنهاست . ( در واقع نحوه بكارگيري قافيه تعيين كننده قالب شعر است )

نكته : چنانچه نحوه ي بكار بگيري قافيه در بعضي از قالب هاي شعر فارسي مانند قصيده با غزل و رباعي با دو بيتي يكسان باشد مي توان به كمك تعداد ابيات ، محتوا و وزن شعر ، نوع قالب آن را مشخص كرد .

قالب هاي شعر فارسي عبارتنداز : قصيده ، غزل ، قطعه ، مثنوي ، رباعي ، دوبيتي، چهار پاره ، ترجيع بند ، تركيب بند ، مسمّط ، مستزاد ، شعر فرد ( تك بيت ) و شعر نيمايي .

 قصيده

 شعري است بر يك وزن و و يك قافيه كه مصراع اوّل بيت نخست ، با همه ي مصراع هاي دوم ابيات ديگر هم قافيه باشد . نمونه قصيده  :    

................................*      ...............................*

..............................        ...............................*

...............................        ...............................*

مشخصات قصيده : 

 1- تعداد ابيات آن از پانزده بيت بيشتر است  

 2- درون مايه و محتواي آن موضوعاتي چون مدح ، حكمت ، عرفان ، وصف ، پند و اندرز ، جشن ، شكر ،  شكايت و مسايل اجتماعي مي باشد

  3- بيت اوّل قصيده را كه مصرع است « مطلع »و به بيت آخر آن « مقطع » مي گويند

  4- قصيده اوّلين قالب شعر فارسي است كه به تقليد از شعر عربي از نيمه ي قرن سوم پديد آمد .  5- داشتن وحدت موضوع ( يعني ابيات قصيده بايد مربوط به يك مفهوم و موضوع باشد . )

 اجزاي تشكيل دهنده ي قصيده : 

1- تغزل يا تشبيب : برخي قصايد به ويژه قصايدي كه در مدح كسـي سروده مي شـود داراي مقـدمـه است . اين مقدمه معمولاً با مضامين چون عشق ، جواني و توصيف طبيعت آغاز مي شود كه به آن تغزل يا تشبيب مي گويند . ( برخي قصيده ها تغزل ندارد كه به آن ها محدود يا مقتضب گويند . )

2- تخلص : بيت يا ابياتي كه رابط ميان تغزل و تنه اصلي قصيده مي باشد ، كه در واقع موضوع اصلي قصيده از همان جا شروع مي شود .

نكته : اين تخلص مخصوص قصيده است و نبايد آن را با اصطلاح تخلص ( نام شاعر ) اشتباه كرد .

3- تنه اصلي : بخشي از قصيده كه مقصود اصلي شاعر در آن بيان مي شود . با محتواي چون مدح ، رثا ، پند و اندرز ، عرفان و حكمت و ...

4- شريطه و دعا : دعايي است كه شاعر براي جاودانگي ممدوح خود در پايان قصيده ، به صورت جملات شرطي بيان مي كند . ( يعني شاعر دعاي خود را به شرط بر آورده شـدن خواسته هايش بيان مي كند . )

   قصيده سرايان مشهور عبارتنداز : انوري ، خاقاني ، ناصر خسرو ، سعـدي ، فرخي سيستاني ، رودكي ، منوچهري ، مسعود سعد سلمان ، ملك الشعرا بهار ، دكتر مهدي حميدي ، مهرداد اوستا ، امير فيروز كوهي و ...

غـــزل

 شعري است بر يك وزن ويك قافيه به طوري كه مصراع اول بيت نخست ، با همه ي مصراع هاي دوم ابيات ديگر هم قافيه باشد تذكر : نحوه ي تكرار قافيه در غزل همانند قصيده است . نمودار غزل      

........................... o    ........................... o

...........................      ........................... o

...........................      ...........................o

...........................      .......................... .o

مشخصات غزل :

1- تعداد ابيات غزل حداقل پنج بيت و حداكثر دوازده بيت است . ( گاهي غزل ها بيش از پانزده بيت هم يافت مي شود . )

2- درون مايه و محتواي غزل بيان عواطف و احساسات ، عشق و عرفان و گاهي هم مضمون اجتماعي مي باشد .

3- بيت اوّل غزل را مطلع بيت آخر آن را مقطع گويند . ( كه هر كدام اگر به خوبي مطرح شوند حسن مطلع و حسن مقطع نام مي گيرند . )

4- در غزل تنوع مطالب ممكن است . ( يعني موضوع هر بيت مي تواند با ابيات ديگر فرق داشته باشد.)

5- غزل از قرن ششم به وجود آمده است . ( در واقع همان تغزل قصيده است ) از آغاز پيدايش ، عاشقانه و با ظهور سنايي عارفانه مي شود . ) 

6- با ظهور انقلاب مشروطه ، غزل مضمون اجتماعي نيز به خود مي گيرد .

  نكته : غزل عاشقانه را سعدي و غزل عارفانه را مولوي به اوج خود رساندند حافظ كه سر آمد غزل سرايان شعر فارسي است ، شيوه ي عاشقانه – عارفانه را به كمال رساند .

 مشهورترين غزل سرايان عبارتنداز : حافظ ، سعدي ، مولوي ، صائب تبريزي ، عراقي ، فرخي يزدي ، رهي معيري ، شهريار و ...

فرق غزل و قصيده :

1- از نظر تعداد ابيات              2- درون مايه و محتواي               3-  وحدت موضوع

نكته : اگر شاعر بيت نخست مطلع غزل و قصيده خود را زيبا و دلپسند بياورد ، از آن به حسن مطلع تعبيـر مي شود به طوري كه شنونـده براي شنيدن باقي سخـن تشـويق گردد .

نكته : اگر شاعر بيت آخر شعرش را ( معمولاً قصيده يا غزل ) به نحوي شيوا و دلنشين بياورد كه به عنوان حسن ختام در روح شنونده و خواننده اثر نيك و خوش باقي بگذارد ، از آن به حسن مقطع تعبير مي شود .

 قطعه شعري است متشكل از چند بيت هم وزن كه فقط مصراع هاي دوم آن هم قافيه باشد  نمودار قطعه 

.............................     .............................+

.........................     ..............................+

.............................     ............................+

............................     ............................+

مشخصات قطعه :

1- حداقل قطعه دو بيت و حداكثر آن معمولاً بيست بيت مي باشد ( گاهي قطعه هاي چهل و پنجاه بيتي هم يافت مي شود. )

2- موضوع و درون مايه قطعه معمولاً مسايل اخلاقي ، اجتماعي ، تعليمي ، حكايت ، حكمت ، مدح ، وصف ، هجو و ... مي باشد

3- قطعه قصيده اي است بدون مطلع مصراع . ( در واقع تفاوت قطعه و قصيده در همين ويژگي است . )

4- تعداد قافيه با ابيات برابر است .

5- قطعه وحدت موضوع دارد يعني از اول تا آخر ابيات ، درباره ي يك موضوع خاص است .

6- قطعه از آغاز شعر فارسي ( قرن سوم ) با ظهور رودكي پديد آمده و تا روزگار ما ادامه دارد .

مشهورترين قطعه سرايان عبارتند از : انوري ، ابن يمين ، و پروين اعتصامي

 مثنوي

   شعري است بر يك وزن با بيت هاي مصرع ، كه هر بيت قافيه اي جداگانه دارد . و چون هر بيت داراي دو قافيه است آن را مثنوي ( مزدوج يا دوتايي) ناميده اند .     نمودار مثنوي :  

.........................1         .........................1

.........................2         .........................2

.........................3         .........................3

.........................4         .........................4

 .........................5         .........................5

مشخصات مثنوي :

1- تعداد ابيات مثنوي حداقل دو بيت است و حداكثر براي آن وجود ندارد .

2- مثنوي مناسب ترين قالب براي بيـان داستان ها ومطالب طولاني از جمله تواريخ و قصص است .

3- موضوع و درون مايه مثنوي حماسي ، تاريخي ، اخلاقي ، تعليمي ، عاشقانه ، بزمي و عارفانه است .

مشهورترين مثنوي سرايان عبارتنداز : فردوسي ، نظامي ، اسدي توسي ، مولوي ، عطّار ، سعدي ، سنايي ، جامي ، پروين اعتصامي و شهريار .

رباعي 

  شعري است داراي چهار مصراع هم وزن كه رعايت نمودن قافيه در مصراع هاي اوّل ، دوم و چهارم الزامي است ولي در مصراع سوم اختياري است . يعني مصراع سوم مي تواند با مصراع هاي ديگر هم قافيه باشد يا نباشد .  

......................//     ......................//

......................         .....................//

 مشخصات رباعي :

1- رباعي بر وزن لاحول ولا قوه الا با الله مي باشد .

2- درون مايه و محتواي رباعي عارفانه ، عاشقانه و يا فلسفي است .

3- مناسب ترين قالب براي ثبت لحظه هاي كوتاه شاعرانه است .

 رباعي سرايان مشهور عبارتنداز : خيام ، مولوي ، عطّار ، بيدل دهلوي و خواجوي كرماني .

 دوبيتي دو بيت هم وزن است كه از نظر شكل قافيه همانند رباعي است.   نمودار دوبيتي :    

.........................*      ........................*

.........................         .........................*   

 

 مشخصات دوبيتي :

1- دوبيتي بر وزن مفاعلين ، مفاعلين ، فعولن ( مفاعيل ) مي باشد .

2- موضوع و درون مايه دوبيتي درفارسي « ترانه » است كه رايج ترين قالب شعر درنزد روستائيان است .

مشهورترين دوبيتي سرايان عبارتنداز : بابا طاهر همداني ، فائز دشستاني .

راه تشخيص رباعي از دوبيتي :

   رباعي و دوبيتي فقط از نظر وزن با هم اختلاف دارند . لذا براي تشخيص اين دو قالب از يكديگر فقط كافي است اوّلين هجاي هر يك از دو قالب شعر را بشناسيد . ( دوبيتي با هجاي كوتاه و رباعي با هجاي بلند آغاز مي شود . )

توجه : هجاي كوتاه دو واج دارد ( صامت + مصوت كوتاه ) مثال : ب  ، ك ، ت كه مثلاً : به حرف «ب» صامت و به حركات ــــ مصوت كوتاه گويند .   

هجاي بلند سه واج دارد و ساختار آن به دو شكل است .

1- صامت + مصوت كوتاه + صامت     2- صامت + مصوت بلند .

مثال :  براي قاعده نوع اوّل : بر ، در ، گل    ( گ + ــ + ل )

مثال :   براي قاعده نوع دوم : با ، كو ، سي    ( صامت «س» + مصوت بلند « ي » ) 

توضيح : در تلفظ هجاها ، مصوت بلند « ا » ، « ي » ، « و » دو حرف محسوب مي شوند .

مثال شعري :     زدسـت ديـد و دل هـر دو فريــاد         كه هر چه ديده بيند دل كند ياد

                      بسـازم خنجـري نيشـش زفــولاد          زنـم بر ديـده تـا دل گـردد آزاد

توضيح : در دو بيت بالا مشاهده مي كنيد كه هجاهاي اوّل مصراع هاي آن به ترتيب ، « ز » ، « ك » ، « ب » و « ز » كوتاه هستند . پس شعر فوق دوبيتي است .

مثال شعري :     هرسبزه كه بركنارجويي رسته است        گويي زلب فرشتـه خويـي رستـه است

                      پا بر سـر سبـزه تا به خواري ننهي         كان سبزه زخاك لاله رويي رسته است 

توضيح : اوّلين هجاي هر يك از مصراع هاي شعر فوق « هر » ، « گو » ، « پا » و « كا »  مي باشد كه يك هجاي بلند هستند پس شعر فوق رباعي است .

 چهار پاره ( دوبيتي هاي به هم پيوسته )    دوبيتي هاي هم وزن با قافيه هاي مختلف كه در معني به هم پيوسته هستند . با اين تفاوت كه قافيه معمولاً در مصراع هاي دوم رعايت مي شود .           نمودار چهارپاره

..............     ................1

..............     ................

****

..............     ................2

..............     ................2

****

..............     ................3

..............     ................3

مشخصات چهارپاره :

1- هر بند از چهارپاره دو بيت است امّا شاعر در آوردن تعداد اين بند ها محدوديتي ندارد .

2- محتواي و درون مايه هاي چهارپاره اجتماعي و غنايي است .

3- چهارپاره بر خلاف دوبيتي محدوديت وزني ندارد بلكه به وزن هاي مختلف سروده مي شود .

4- زمان رواج اين قالب در ايران پس از مشوطه است .

مشهورترين چهارپاره سرايان عبارتنداز : ملك الشعرا بهار ، رشيد ياسمي ، فريدون توللي ، فريدون مشيري و دكتر حميدي .

 ترجيع بند

   اين قالب شعري ، مجموعه اي است از چند بخش هم وزن با قافيه هاي متفاوت كه يك بيت مصرع و تكراري به عنوان بيت « ترجيع يا بر گردن » در پايان هر يك از بخش ها مي آيد و آنها را به هم پيوند مي دهد .

نكته : هر بخش ترجيع بند از نظر قافيه كاملاً شبيه يك غزل است .

.....................*   ....................*

....................      .....................*

.....................*   .....................*

  .....................0

   ....................0

.....................+   .....................+

.....................      .....................+

  ....................0

   ....................0

مشخصات ترجيع بند :

1- در ترجيع بند تعداد ابيات هر يك از بخش ها تابع قالب غزل است .

2- تعداد بخش هاي ترجيع بند به اختيار شاعر است .

3- درون مايه ترجيع بند مسايلي چون مدح ، عشق و عرفان است .

4- ابيات پاياني هر بخش با بيت ترجيع ارتباط معنايي دارد . كه اين ارتباط موجب وحدت موضوع در كل ترجيع بند مي شود .

5- اوّلين ترجيع بند شعر فارسي از فرخي سيستاني است . ( قرن چهارم و پنجم )

مشهورترين ترجيع بند سرايان عبارتنداز : فرخي سيستاني ، سعدي و هاتف اصفهاني

توجه : به هر يك از بخش هاي ترجيع بند « خانه يا رشته » و به بيت مصرع ميان آنها « ترجيع يا برگردان » مي گويند .

 تركيب بند 

غزل هايي است ، هم وزن با قافيه هاي متفاوت كه با بيت مصرع غير تكراري ، به هم مي پيوندند .

تفاوت ترجيع بند با تركيب بند : دو بيت ترجيع بند و تركيب بند فقط در « بيت مصرع پاياني » در هـر بخـش با هـم اختلاف دارند . بطوريكه در ترجيع بند « بيت مصرع پاياني » عيناً در پايان هر بخش تكرار مي شود . امّا در تركيب بند « ابيات مصرع پاياني » در هر بخش با هم فرق دارند .

....................*   ....................*

....................      ....................*

.....................*   ....................*

  ....................0

   .....................0

....................+   ....................+

....................      ....................+

  ....................//

   ....................//

 

مشخصات تركيب بند :

1- در تركيب بند ، شكل قافيه و تعداد ابيات هر يك از بخش ها شبيه غالب غزل است امّا شاعر در آوردن تعداد غزل ها آزاد مي باشد .   

2- دون مايه و محتواي تركيب بند مسايلي چون رثا ، مدح و عشق و عرفان است .     

3- ابيات پاياني غزلها ، با بيت مصرع پايان هر بخش ارتباط معنايي دارند كه اين ارتباط باعث وحدت موضوع در كل تركيب بند مي گردد .

4- اولين تركيب بند از قطران تبريزي است . ( قرن پنجم )

مشهورترين تركيب بند سرايان عبارتنداز : جمال الدين عبدالرزاق اصفهاني ، محتشم كاشاني و وحشي بافقي .

 مسمط : شعري است كه از رشته هاي گوناگون پديد مي آيد و هر رشته از چند مصراع هم وزن و هم قافيه تشكيل مي شود و در هر رشته تمام مصراع ها به جز مصراع آخر ، هم قافيه است . و مصراع آخر هر رشته را « بند » مي گويند  اين مصراع ها ( بند ها ) كه در تمام رشته ها هم قافيه هستند ، در واقع حلقه ي ارتباط رشته ها نيز محسوب مي شوند .

....................*   ....................*

....................      ....................*

....................     ....................*

  ...................*

   ...................//

..................+   ...................+

...................      ...................+

  ...................+

   ...................o

توجه : هر رشته از مسمط معمولاً سه تا شش مصراع دارد كه به اندازه ي تعداد مصراع ها نام گذاري مي شوند . يعني سه مصراعي را مسمط مثلث ، چهار مصراعي را مسمط مربع ، پنج مصراعي را مسمط مخمس و شش مصراعي را مسمط مسدس مي گويند .  

 نكته : گاهي شاعر همه ي مصراع هاي رشته اوّل را ، با تمام مصراع هاي آخر همه ي رشته ها ( بند ها ) هم قافيه مي آورد .

مشخصات مسمط :

1- تعداد رشته هاي مسمط نامعين و به اختياري شاعر است .

2- موضوع و محتواي مسمط غالب تغزل ، مدح ، اشعار سياسي ، ملّي و ميهني است .

3- بنيانگذار مسمط منوچهر دامغاني ( شاعر قرن پنجم ) است .

مشهورترين مسمط سرايان عبارتنداز : منوچهر دامغاني ، قاآني و ملك الشعرا بهار .

 مسمط تضميني    شعري است كه شاعر به عنوان تضمين ، معمولاً ، غزلي را از شاعر معروفتر انتخاب مي كنيد و هر يك از بيت هاي آن غزل را به ترتيب در پايان هر رشته از مسمط خود مي آورد كه مصراع هاي دوم ابيات غزل « بند هر رشته » قرار مي گيرند .

نكته : تعداد رشته هاي مسمط تضميني تابع تعداد بيت هاي غزل است . ( براي مثال اگر غزل مورد تضمين هفت بيت باشد ، مسمط نيز هفت رشته خواهد بود .)  مشهورترين سرايندگان مسمط تضميني عبارتنداز:     ملك الشعرا بهار ، استاد شهريار و شيخ بهايي       

 مستزاد

   به شعري گفته مي شـود كه به آخـر هر مصـراع آن يك قـُالب شعري ديگر ، به صورت كلمات موزون ( وزن دار ) افزوده مي شود. بطوري كه كلمه يا كلمات افزوده شده معني مصراع ماقبل خود را تكميل مي كند .

نكته : كلمات موزون پايان مصراع ها همگي بر يك وزن مي باشند و با مصراع هاي قبل خود نيز هم وزن اند .

توجه : دانش آموزان عزيز به خاطر داشته باشيد كه مصراع هاي اوّل مستزاد خود در واقع يكي از قالب هاي قطعه ، رباعي يا غزل بوده است كه شاعر با افزودن كلمات موزون به پايان هر مصراع قالب جديدي به نام مستزاد ساخته است به گونه اي كه كلمات موزون معمولاً تابع قالب شعر هاي اصلي  مي باشند .

          مثال شعري :                دوشينــه پـي گـلاب مـي گــرديــدم             بـر طـرف چمـن

                                           پـژمــرده گلــي ميـان گلشـن ديــدم             افسردهخ چو من

                                           گفتم كه چه كردي كه چنين مي سوزي           اي يـار عـزيــز

                                          گفتـا كه دمي در ايـن چهـان خنديدم             پس واي به مـن

مشخصات مستزاد :

1- موضوع و درون مايه مستزاد مي تواند مدح ، عشق و عرفان ، مسائل اجتماعي و ميهني باشد .

2- تنها قالب شعر سنتي است كه مصراع هاي آن با هم مساوي نيستند .

3- اولين مستزاد در قرن پنجم از مسعود سعد سلمان بر جاي مانده است .

نكته : اهمّيّت مستزاد در آن است كه در پيدايش شعر نيمايي اثر داشته و منبع الهام نيما در كوتاه و بلند كردن مصراع هاي شعر نو بوده است . 

مشهورترين مستزاد سرايان عبارتنداز : مسعود سعد سلمان ، نسيم شمال ، ملك الشعرا بهار ، اديب الممالك فراهاني ، اخوان ثالث و حسام هروي .

 فرد ( تك بيت)  بيتي است مستقل كه شاعر تمام منظور خودش را در همان يك بيت بيان مي كند و اين يك بيت ممكن است مصرع باشد يا غير مصرع

مثال :          مردي نه به قوت است و شمشير زني           آن است كه جـوري كه توانـي نكنـي

درون مايه و محتواي مفردات معمولاً مسائلي چون پند و اندرز و حكمت مي باشد . مشهورترين تك بيتي سرايان عبارتنداز : سعدي و صائب تبريزي .

شعر نيمايي

   شعري است با مصراع هاي كوتاه و بلند كه قافيه در آن نظم خاصي ندارد . اين گونه اشعار داراي وزن هستند و گاهي هم قافيه دارند اما طول مصراع هاي آن با هم مساوي نيست .

مشخصات شعر نيمايي :

1- مضمون و درون مايه شعر نيمايي احساسات ، تجربيات شخصي ، عشق ، سياست و اجتماع مي باشد .

2- پديد آورنده ي شعر نيمايي ، علي اسفندياري مشهور به « نيما يوشيج » است .

 تفاوت شعر نيمايي با قالب هاي سنتي

1- محتوا و درون مايه : نگاه تازه به طبيعت و جهان ، جهت گيري اجتماعي و استفاده از نمادها در طرح مسائل اجتماعي ، انعكاس فضاي طبيعي و رنگ محلي در شعر از ويژگي هاي محتوايي شعر نيمايي است .

 2- از نظر قالب : كوتاه و بلند شدن مصراع ها و جابجايي قافيه از ويژگيهاي ديگر شعر نيمايي به شمار مي آيد .

تحولات شعر نيمايي پس از نيما

1- شعر آزاد يا نيمايي كه وزن دارد اما جاي قافيه در آن مشخص نيست . مانند بعضي از سروده هاي مهدي اخوان ثالث ، سهراب سپهري و قيصر امين پور .

2- شعر سپيد كه آهنگ دارد اما وزن عروضي ندارد و جاي قافيه در ان مشخص نيست . مانند بعضي از اشعار موسوي گرمارودي

3- موج نو كه نه آهنگ دارد نه قافيه و نه وزن عروضي . فرق آن با نثر در تخيل شعري است . شعر موج نو به دشواري و مشكل بودن مشهور است . مانند برخي از اشعار احمد رضا احمدي .

مشهورترين سرايندگان شعر نيمايي (نو) عبارتنداز : نيما يوشيج ، مهدي اخوان ثالث ، فروخ فرخزاد و سهراب سپهري .

جدول سودوکو

راهنمای حل جدول سودوکو (Sudoku)

برای حل جدول سودوکو شما باید اعداد ۱ تا ۹ را در خانه های خالی بچینید با رعایت ۴ قانون:
۱-اعداد ۱ تا ۹ نباید در هیچ ستونی تکرار شوند.
۱-اعداد ۱ تا ۹ نباید در هیچ ردیفی تکرار شوند.
۱-اعداد ۱ تا ۹ نباید در هیچ مربع ۳ در ۳ تکرار شوند.
۴- همه ی اعداد ۱ تا ۹ باید در هر ردیف ، ستون و هر مربع ۳ در ۳ وجود داشته باشند.

پژوهشگران و زیاضیدانان با سالها آزمون و خطا پی بردند که با ۱۷ نشانه می توان جدول سودوکوی یکتا حل کرد و هرچه این نشانه ها بیشتر باشد رسیدن به پاسخ جدول راحت تر خواهد بود، اما ۱۷ نشانه باید باشد و اگر کمتر باشد پاسخ ها شبیه هم نخواهند بود.

اما الگوریتم ها و راه حل هایی هم برای این که سریع تر و راحت تر به پاسخ برسیم وجود دارد. البته روش های بسیاری وجود دارد که هر کسی بنا به تجربه شخصی خود به آن دست پیدا می کند و آن را با دیگران به اشتراک می گذارد مثلاً برخی ها اعتقاد دارند که اگر از وسط جدول شروع به حل کردن کنید سریع تر به پاسخ میرسید اما روش هایی هم هستند که از نظر علمی و ریاضی رسیدن ما به پاسخ را سریع تر می کنند. برخی از روش های حل جدول سودوکو را با هم بررسی می کنیم:

روش تقاطع برای حل سودوکو

این روش عامیانه ترین روش حل سودوکو است که اعداد احتمالی برای یک خانه را پیدا می کنید.

در این روش یک خانه خالی انتخاب می کنید (دایره قرمز در تصویر) .  در مربع ۳ در ۳ مربوط به خانه خالی اعداد ۱ ۲ ۳ ۵ ۸ ۹ وجود دارند پس یکی از اعداد ۴ یا ۶ یا ۷ قرار میگیرد. سپس عددی را انتخاب می کنید (عدد ۷ در تصویر انتخاب شده  است). با خط فرضی یا واقعی در جدول همانطور که در تصویر میبینید مشخص می شود که عدد ۷ در این خانه قرار می گیرد. چرا که در دو خانه خالی دیگر این بلوک ۳ در ۳ ، با توجه به قانون منع اعداد تکراری در یک سطر ، عدد ۷ نمی تواند قرار گیرد.

راهنمای حل جدول سودوکو

حال بلوک (مربع ۳ در ۳) دیگری را انتخاب می کنیم و یک خانه خالی را در آن بر می گزینیم.

راهنمای حل جدول سودوکو

در تصویر میبینید که مانند مثال قبل این بار هم عدد ۸ فقط در یک خانه می تواند جای گیرد.

 

پیدا کردن خانه هایی که فقط یک احتمال دارند:

یکی از روش های حل جدول سودوکو که معمولاً در جدول هایی که عدد راهنمای زیادی دارند کاربرد دارد پیدا کردن خانه هایی است که فقط یک احتمال دارند.

سودوکو

خانه خالی انتخاب شده در تصویر در سطز خود اعداد ۷ ۱ ۶ ۴ ۳ و ۹ را دارد و در ستون خود اعداد ۴ ۷ ۸ ۶ و ۵ را دارد. بین این اعداد فقط یک عدد وجود ندارد و آن پاسخ است. عدد ۲٫

یک مثال دیگر:

سودوکو

در سطر اعداد ۶ ۱ ۹ ۳ و ۵ را داریم و در ستون اعداد ۳ ۲ ۴ و ۶ را داریم. در بلوک این خانه خالی هم اعداد ۶ ۴ ۹ ۸ و ۵ را داریم. تنها عددی که وجود ندارد عدد ۷ است.

 

حل کردن خانه های خالی با بیش از یک احتمال برای یک خانه :

حال اگر از این روش ها در حل سودوکو استفاده کردیم و باز هم بیش از یک احتمال برای یک خانه خالی جدول وجود داشت باید چه کرد؟

در این حالت باید اعداد احتمالی را در خانه جدول به شکل کوچک بنویسید و آن خانه را رها کرده ، به باقی خانه های خالی بپردازید و با استفاده از روش اشتراک گرفتن از سطرها و ستون ها و مربع ۳ در ۳ برای باقی خانه های خالی به پاسخ برسید و یا اعداد احتمالی آن ها را نیز بنویسید تا زمانی که احتمال خانه های بلاتکلیف یکی پس از دیگری با ترفندهایی که در ادامه می خوانید مشخص شود. و اعداد احتمالی را یکی یکی حذف کنید تا یکی از این اعداد به طور قطع در خانه خالی بنشیند. در این بین ممکن است خانه های خالی بلا تکلیف و حاوی بیش از یک عدد احتمالی در جدول زیاد شود و این خصوصیت جدول سودوکو است که مغز و حافظه شما را به چالش می کشد و آنها را تقویت می کند.

 

روش های حل سودوکو  و خانه های با بیش از یک احتمال:

روش پیدا کردن اعداد احتمالی با یک احتمال:

زمانی که شما خانه های خالی را از اعداد احتمالی پر کردید می توانید از این روش برای پیدا کردن عدد صحیح استفاده کنید.

راهنمای سودوکو

در تصویر یک خانه خالی با دابره قرمز انتخاب شده است. اگر به اعداد احتمالی بلوک (مربع ۳ در ۳) مربوط به این خانه دقت کنید متوجه خواهید شد که تنها خانه ای که عدد احتمالی ۱ در آن وجود دارد این خانه است و خانه های دیگر این بلوک عدد احتمالی ۱ ندارند . با توجه به قانون الزام وجود تمام اعداد ۱ تا ۹ در یک بلوک پاسخ این خانه عدد ۱ است.

مثالی دیگر:

راهنمای سودوکو

در مثال قبل در یک بلوک از این ترفند استفاده کردیم. در این مثال از همین ترفند استفاده می کنیم اما این بار در سطر.

یک خانه خالی انتخاب شده است. اگر به سطر مربوط به این خانه دقت کنید ، متوجه خواهید شد که عدد ۵ چه در خانه های دارای پاسخ و چه در اعداد احتمالی خانه های خالی این سطر وجود ندارد. پس تنها خانه ای که می تواند عدد ۵ را در خود جای دهد همین خانه است.

 

روش حذف اعداد احتماب به کمک اعداد احتمالی شبیه هم:

اگر در یک سطر یا یک ستون یا یک بلوک اعداد احتمالی شبیه هم داشتید این روش کمک بسیاری به حل جدول سودوکو می کند.

حل سودوکو

در تصویر میبینید که دو خانه مشخص شده با دایره قرمز هر دو اعداد احتمالی ۱ و ۸ دارند و این یعنی در یکی از این خانه ها عدد ۱ و در دیگری عدد ۸ قرار می گیرد. ولی در هر صورت اعداد ۱ و ۸ در این دوخانه قرار می گیرند. این بار ما نمی خواهیم این دو خانه را حل کنیم. بلکه می خواهیم با کمک این دو خانه ، خانه های خالی موجود در این سطر ، ستون و بلوک (مربع ۳ در ۳) را حل کنیم.

چون در این دو خانه ۱ و ۸ یا ۸ و ۱ قرار می گیرد پس تمام اعداد احتمالی ۱ و ۸ در این این ستون و در این بلوک حذف می شوند. اعدادی که باید حذف شوند با نقطه قرمز مشخص شده اند. دقت کنید که اعداد احتمالی در ستون و بلوک حذف می شود و در سطر نمی توانیم حذف کنیم چرا که دو خانه مشخص شده در راستای ستون کنار هم هستند.

 

مثالی پیچیده تر:

روش حل سودوکو

در این مثال میبینید که سه خانه انتخاب شده به ترتیب اعداد ۴ ۷ و ۴ ۶ ۷ و ۶ ۷ را دارند. احتمالات زیادی برای این سه خانه وجود دارد اما از آنجا که اعداد تکراری بین آنها وجود دارد در تمام احتمالات قرار گرفتن اعداد در این سه خانه  ۴ ، ۶ و ۷ قرار در آنها قرار می گیرد. پس می توانیم در این سطر خانه های دیگر را که اعداد احتمالی ۴ یا ۶ یا ۷ دارند را حذف کنیم.

ماه مبارک رمضان

 

خداوندا!

گفتم: خسته ام!

گفتی : لا تقنطوا من رحمه الله

گفتم: کسی را ندارم!

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید

گفتم: فراموشم نکن!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم

گفتم: راه زندگی را نشانم بده

گفتی: انا هدیناه السبیل اما شکرا و اما کفورا

گفتم: نجاتم بده

گفتی: رمضان را دریاب 

اَللّهُمَّ لَكَ صُمْنا وَعَلى رِزْقِكَ اَفْطَرْنا فَتَقَبَّلْ مِنّا اِنَّكَ اَنْتَ السَّميعُ الْعَليمُ
خدايا براى تو روزه گرفتيم و با روزى تو افطار می‌كنيم، پس روزه‌ی ما را بپذير كه به راستى تو شنوای دانايى.

ریاضی چینی ها

شاید باور کردنش سخت باشه ولی طبق استدلالی که در این

 تصویر متحرک توسّط چینی ها بیان شده شصت و چهار مساویست

 با شصت و پنج !!!


جملاتی از بزرگان

هر چه از دست میرود بگذار برود

چیزی که به التماس آلوده باشد نمیخواهم , هر چه باشد

حتی زندگی...

( ارنستو چگوارا )
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
بزرگ ترین موفقیت زندگی ام این بوده که با چشم های

خودم ببینم که چه طور فراموشم می کنند
(گابریل گارسیا مارکز)
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
دوستی در نهایت چیزی بیشتر از دروغی نیست که ما را بر آن می دارد
 
 بپذیریم بطور علاج ناپذیری تنها هستیم!
(آلن دو باتن)
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
آدم ها تهی از توانایی نیستند
تهی از اراده اند ....
(ویکتور هوگو)
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
همه ی افراد با استعداد هستند، اما اگر شما یک ماهی را بر اساس تواناییش
 
در بالا رفتن از درخت بسنجید

آن ماهی تمام عمرش را بر این باور خواهد گذارند که یک بی دست و پای احمق است!!
(آلبرت اینشتین)
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
مـــحـبـــوب کـــــسی نــــــبـودن فـــقـــط یــــــــک بـــدشـــانــسی اســـت ،
 
درحـــــــــــالی کـــه عــــــــــاشـق نـبــودن ، یـــــــک بـــدبــخـتـی اســــــــت.

(آلبـــــــــــــــــــــــــــــــــــرکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــامو)
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
شیرینی زندگانی بیش از یک بار به کام آدم نمی‌نشیند.
 اما تلخی‌هایش هر بار تازه ترند، هر بار تازه تر...
کلیدر
(محمود دولت آبادی)
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
زیباترین و گرامی ترین چیزها در دنیا نه دیده می شوند
 
و نه حتی لمس می شوند بلکه آ نها را باید در دل حس کرد.
 
 (هلن کلر)
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
انسان هیچوقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند

 که خیال میکند دیگران را فریب داده است.
 
(لارشفوکوا
)
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
آسمانی فکر کن ودر زمین زندگی کن ایـن یعنی سعـادت...
 
(هانری میلر
)
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
نــادان، پرسه می‌زند و خردمند،سفر می‌کند

(توماس فولر
)
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
اگر در زندگیت به ناگاه یکی از تارهای ساز دلت پاره شد
  اهنگ زندگی را چنان ادامه بده که هیچ کس نداند بر تو چه گذشت...
 
(شکسپیر)
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
اگر عمر دوباره می‌یافتم، به هر کودکی دو بال می‌دادم،
 
 اما رهایش می‌کردم تا خود پرواز را بیاموزد.

(گابریل گارسیا مارکز
)
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
من نخواهم گفت که هزار بار اشتباه کرده ام!
 
بلکه خواهم گفت: هزار راه پیدا کرده ام که نتیجه نادرست خواهد داد!
( توماس ادیسون)
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
وقتی برنده میشوی، نیازی به توضیح نداری!
 
وقتی می بازی نباید آنجا باشی که توضیح دهی!
 
( آدولف هیتلر)
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
چقدر عاقلند آنهایی که در عشق احمقند...
 
(ویکتور هوگو)
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
بیشتر افراد برای مرگ ناگهانی آماده ترند تا موفقیت ناگهانی...
(گیل فلان)
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
آنچه بار زندگی را بر دوش ما سنگین تر می سازد،
 
عموما زیاده روی در خود زندگی اس!!!
(ژان ژاک روسو)
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
مردم حتی زمانی هم که از شما می خواهند معایب شان را آشکارا به آنها بگویید،
 
 انتظار ستایش و تحسین دارند.
(ویلیام سامرست موام)
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
خدا دوستدار آشناست 

عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت ...

(دکتر شریعتی
)
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
هرکس باید روزانه یک آواز بشنودو
یک شعر خوب بخواند

و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند …

(گوته
)
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
تاریکی، نمی‌تواند بر تاریکی غلبه کند، تنها روشنی می‌تواند آن را انجام دهد؛
 
 نفرت، نمی‌تواند بر نفرت غلبه کند، تنها عشق می‌تواند آن را انجام دهد.
(مارتین لوتر کینگ )
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""
زندگی مان را چون خانه ای برای کسی می سازیم،
 
و هنگامی که می توانیم او را سرانجام در آن جای دهیم نمی آید،

سپس برایمان می میرد و خود زندانی جایی می شویم که تنها برای او بود!
 
در جستجوی زمان از دست رفته

(مارسل پروست)
 """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
فرق بزرگیست میان کسى که تنها مانده
 
و کسى که تنهایى را انتخاب کرده است!

(گابریل گارسیا مارکز)

داستانهای ادبیات ایرانی

قصه شيرين ، خسرو و فرهاد

داستان خسرو و شيرين و نقش فرهاد در آن يكي از غمناك ترين داستانهاي ادبي ماست. اين داستان به صورت كاملا خلاصه در اینجا آورده می شود و در انتها به روایتی دیگر و به شکل مفصل تر خواهد آمد:

«شيرين» دختر پادشاه ارمنستان و «خسرو» شاهزاده ايراني، از نوادگان «انوشيروان» بود. «شاپور» يكي از همرهان خسرو كه در ضمن نقاش زبر دستي هم بوده و عجيب آنكه اگر شاپور نبود ماجرايي به نام شيرين و فرهاد يا خسرو بوجود نمي آمد!

شاپور در كنار چشمه اي شيرين رو مي بينه و وصف زيبايي اونو به گوش خسرو مي رسونه و شايد هم تصويري از شيرين براي خسرو نقاشي مي كنه. خسرو علاقمند به ديدن شيرين مي شه و شاپور رو به سراغ شيرين مي فرسته.

روزي كه شيرين همراه دختران و نديمه هاش به شكارگاه اومده بود، شاپور عكسي از خسرو (كه خيلي زيبا بوده) را به صورت تابلويي بزرگ نقاشي مي كنه و بر درختي در مسير شيرين آويزون مي كنه. وقتي شيرين عكس خسرو را مي بينه به شدت توجهش جلب مي شه! دختران همراهش براي جلوگيري از پيشامدهاي احتمالي، عكس خسرو رو پاره مي كنند!

ولي شاپور فردا دوباره نقاشي ديگري از خسرو مي كشه و دوباره بر روي درخت، در مسير شيرين، آويزون مي كنه ... و سه بار اين كار رو انجام مي ده و هر بار عكس رو پاره مي كنند! سومين بار، شاپور خودش رو به شيرين نزديك مي كنه و موضوع رو توضيح مي ده.

حالا شيرين نديده عاشق خسرو شده و سوار بر اسب تندرو «شبديز» به سمت مدائن مي تازه.جالب اينه كه همون موقع خسرو هم به سمت ارمنستان مياد و اين دو همديگر رو در محلي ملاقات مي كنند ولي چون شيرين براي آبتني لباسهاشو در آورده بوده، خسرو دختري از دور مي بينه ولي نزديك نمي شه و شيرين هم صورتش رو با گيسوانش مي پوشونه و اين دو همديگر رو از نزديك نمي بينند و بنابراين همديگر رو نمي شناسند.

البته آن دو بعدا باهم ملاقات مي كنند و حتي سر موضوعي به اختلاف مي رسند و خسرو با دختري به نام «مريم» ازدواج مي كنه! هر چند مريم بعدا فوت مي كنه!......... شيرين دوست داشته كه خسرو پادشاه بشه تا بعد باهم ازدواج كنند! ولي وقتي خسرو به پادشاهي مي رسه، از بد روزگار پدر شيرين هم مي ميره و ناچارا شيرين هم شاه ارمنستان مي شه و باز نمي تونند آنها با همديگه ازدواج كنند!


و اما نقش فرهاد:
شيرين دوست داشت كه بين شكارگاه و قصرش جاده درست كنه كه مسيرش كاملا كوهستاني و سنگلاخ بوده ... به «فرهاد» مي سپارند (كه سنگ تراش ماهري بوده) ... ولي اون وقتي شيرين رو مي بينه عاشقش مي شه و بي آنكه بدونه چه كار مي كنه از عشق شيرين شروع به كندن كوه ها و جاده سازي مي كنه!! خبر به گوش خسرو مي رسه. خسرو، فرهاد رو احضار مي كنه و اونو از عشق شيرين برحذر مي داره! ولي فرهاد گوشش بدهكار نيست. يك روز كه شيرين براي ديدن كار فرهاد به پيشش اومده بوده اسبش سرنگون ميشه و شيرين به زمين مي افته. فرهاد شيرين رو روي كولش مي ذاره و تا قصر مي بره! و از اون موقع عشقش صد برابر ميشه.

وقتي خسرو مي بينه كه عشق فرهاد به شيرين هر روز بيشتر مي شه حيله اي مي كنه و بهش قولي مي ده كه اگر در مسير بين قصر خسرو و قصر شيرين دره اي عميق ايجاد كنه كه خسرو نتونه به قصر شيرين بره اونوقت دست از شيرين بر خواهد داشت! البته هدف خسرو از اينكار از بين بردن فرهاد بوده... ولي فرهاد با جديت شروع مي كنه به كندن كوه و هر روز با جديت بيشتر...!! خسرو وقتي اين جديت فرهاد رو مي بينه ناچارا دست به حيله اي ديگر مي زنه و به دروغ به فرهاد خبر مي آورند كه شيرين مرده! و افسوس كه فرهاد با شنيدن خبر، همون دم با تيشه بر سر مي كوبه و مي ميره!

«بيستون را عشق كند و شهرتش فرهاد برد

خسرو پسري داره از مريم ... اون هم عاشق شيرين ميشه! و كمر به قتل پدر مي بنده و بالاخره خسرو رو مي كشه. و به شيرين درخواست ازدواج مي ده! شيرين بهش ميگه بعد از دفن پدر...  .وقتي پدر رو داخل معبد دفن مي كنند، شيرين همه رو بيرون مي كنه تا با جنازه خسرو خلوت كنه.پس از مدتي مي بينن كه خبري نيست وقتي در معبد رو باز مي كنند مي بيند كه شيرين پهلوي خودش رو با خنجر شكافته و خسرو رو در آغوش گرفته و همان طور جان به جان آفرين تسليم كرده. و به قولی آن دو بالاخره بهم رسيدند ولي بعد از مرگ!


در روایت دوم شیرین و خسرو به همدیگر می رسند:

هرمز پادشاه ایران ، صاحب پسری می‌ ‌شود و نام او را پرویز می ‌نهد . پرویز در جوانی علی رغم دادگستری پدر مرتکب تجاوز به حقوق مردم می ‌شود . او که با یاران خود برای تفرج به خارج از شهر رفته ، شب هنگام در خانه ی یک روستایی بساط عیش و نوش برپا می‌ کند و بانگ ساز و آوازشان در فضای ده طنین انداز می ‌گردد . حتی غلام و اسب او نیز از این تعدی بی نصیب نمی‌ مانند .
هنگامی‌ که هرمز از این ماجرا آگاه می‌ شود ، بدون در نظر گرفتن رابطه ‌ی پدر - فرزندی عدالت را اجرا می ‌کند : اسب خسرو را می‌ کشد ؛ غلام او را به صاحب باغی که دارایی ‌اش تجاوز شده بود ، می ‌بخشد و تخت خسرو نیز از آن صاحب خانه ‌ی روستایی می ‌شود . خسرو نیز با شفاعت پیران از سوی پدر ، بخشیده می ‌شود . پس از این ماجرا ، خسرو ، انوشیروان - نیای خود را - در خواب می ‌بیند . انوشیروان به او مژده می ‌دهد که چون در ازای اجرای عدالت از سوی پدر ، خشمگین نشده و به منزله ‌ی عذرخواهی نزد هرمز رفته ، به جای آنچه از دست داده ، موهبت ‌هایی به دست خواهد آورد که بسیار ارزشمندتر می‌ باشند : دلارامی ‌زیبا ، اسبی شبدیز نام ، تختی با شکوه و نوازنده ای به نام باربد .

مدتی از این جریان می ‌گذرد تا اینکه ندیم خاص او - شاپور - به دنبال وصف شکوه و جمال ملکه ‌ای که بر سرزمین ارّان حکومت می‌ کند ، سخن را به برادر زاده ‌ی او ، شیرین ، می ‌کشاند . سپس شروع به توصیف زیبایی ‌های بی حد او می‌ نماید ، آنچنان که دل هر شنونده ‌ای را اسیر این تصویر خیالی می‌ کرد و حتی می گوید اسب این زیبارو نیز یگانه و بی همتاست . سخنان شاپور ، پرنده ‌ی عشق را در درون خسرو به تکاپو وامی‌ دارد و خواهان این پری سیما می شود و شاپور را در طلب شیرین به ارّان می فرستد .
هنگامی‌ که شاپور به زادگاه شیرین می رسد ، در دیری اقامت می کند و به واسطه ‌ی ساکنان آن دیر از آمدن شیرین و یارانش به دامنه ‌ی کوهی در همان نزدیکی آگاه می شود . پس تصویری از خسرو می کشد و آن را بر درختی در آن حوالی می زند . شیرین آن را در حین عیش و نوش می بیند و دستور می دهد تا آن نقش را برای او بیاورند . شیرین آنچنان مجذوب این نقاشی می شود که خدمتکارانش از ترس گرفتار شدن او ، آن تصویر را از بین می برند و نابودی آن را به دیوان نسبت می دهند و به بهانه ی اینکه آن بیشه ، سرزمین پریان است ، از آنجا رخت برمی بندند و به مکانی دیگر می روند اما در آنجا نیز شیرین دوباره تصویر خسرو را که شاپور نقاشی کرده بود ، می بیند و از خود بی خود می شود . وقتی دستور آوردن آن تصویر را می دهد ، یارانش آن را پنهان کرده و باز هم پریان را در این کار دخیل می دانند و رخت سفر می بندند . در اقامتگاه جدید ، باز هم تصویر خسرو ، شیرین را مجذوب خود می کند و این بار شیرین شخصاً به سوی نقش رفته و آن را برمی دارد و چنان شیفته ‌ی خسرو می شود که برای به دست آوردن ردّ و نشانی از وی ، از هر رهگذری سراغ او را می گیرد ؛ اما هیچ نمی یابد .
در این هنگام شاپور که در کسوت مغان رفته از آنجا می گذرد . شیرین او را می خواند تا مگر نشانی از نام و جایگاه آن تصویر به او بگوید . شاپور هم در خلوتی که با شیرین داشت پرده از این راز برمی گشاید و نام و نشان خسرو و داستان دلدادگی او به شیرین را بیان می کند و همان گونه که با سخن افسونگر خود ، خسرو را در دام عشق شیرین گرفتار کرده ، مرغ دل شیرین را هم به سوی خسرو به پرواز درمی ‌آورد . شیرین که در اندیشه ی رفتن به مدائن است ، انگشتری را به عنوان نشان از شاپور می گیرد تا بدان وسیله به حرمسرای خسرو راه یابد . شیرین که دیگر در عشق روی دلداده ‌ی نادیده گرفتار شده بود ، سحرگاهان بر شبدیز می نشیند و به سوی مدائن می تازد.
از سوی دیگر خسرو که مورد خشم پدر قرار گرفته به نصیحت بزرگ امید ، قصد ترک مدائن می کند . قبل از سفر به اهل حرمسرای خود سفارش می کند که اگر شیرین به مدائن آمد ، در حق او نهایت خدمت و مهمان نوازی را رعایت کنند و خود با جمعی از غلامانش راه ارّان را در پیش می گیرد .
در بین راه که شیرین خسته از رنج سفر در چشمه ‌ای تن خود را می شوید ، متوجه حضور خسرو می شود . هر دو که با یک نگاه به یکدیگر دل می بندند ، ولی هرکدام به امید رسیدن به یاری زیباتر (بدون آنکه همدیگر را بشناسند) از این عشق چشم می پوشند؛ خسرو به امید شاهزاده ‌ای که در ارّان در انتظار اوست و شیرین به یاد صاحب تصویری که در کاخ خود روزگار را با عشق او می گذراند .

شیرین پس از طی مسافت طولانی به مدائن رسید ؛ اما اثری از خسرو نبود . کنیزان ، او را در کاخ جای داده و آنچنان که خسرو سفارش کرده بود در پذیرایی از او می کوشیدند . شیرین که از رفتن خسرو به اران آگاه شد ، بسیار حسرت خورد .
رقیبان به واسطه ‌ی حسادتی که نسبت به شیرین داشتند ، او را در کوهستانی بد آب و هوا مسکن دادند و شیرین در این مدت تنها با غم عشق خسرو زندگی می کرد . از سوی دیگر تقدیر نیز خسرو را در کاخی مقیم کرده بود که روزگاری شیرین در آن می خرامید و صدای دل انگیزش در فضای آن می پیچید . اما دیگر نه از صدای گام ‌های شیرین خبری بود و نه از نوای سحرانگیزش .
شاپور خسرو را از رفتن شیرین به مدائن آگاه می کند و از شاه دستور می گیرد که به مدائن رفته و شیرین را با خود نزد خسرو بیاورد . شاپور این بار نیز به فرمان خسرو گردن می نهد و شیرین را در حالی که در آن کوهستان بد آب و هوا به سر می برد ، نزد خسرو به اران آورد . هنوز شیرین به درگاه نرسیده که خبر مرگ هرمز کام او را تلخ می کند . به دنبال شنیدن این خبر ، شاه جوان عزم مدائن می کند تا به جای پدر بر تخت سلطنت تکیه زند . دگر باره شیرین قدم در قصر می نهد به امید اینکه روی دلداده ‌ی خود را ببیند ؛ اما باز هم ناامید می شود .

در حالی که خسرو در ایران به پادشاهی رسیده بود ، بهرام چوبین علیه او قیام می کند و با تهمت پدرکشی ، بزرگان قوم را نیز بر ضد خسرو تحریک می نماید . خسرو نیز که همه چیز را از دست رفته می یابد ، جان خود را برداشته و به سوی موقان می گریزد . در میان همین گریزها و نابسامانی ‌ها ، روزی که با یاران خود به شکار رفته بود ، ناگهان چشمش بر شیرین افتاد که او نیز به قصد شکار از کاخ بیرون آمده بود . دو دلداده پس از مدت ‌ها دوری ، سرانجام یکدیگر را دیدند در حالی که خسرو تاج و تخت شاهی را از دست داده بود . خسرو به دعوت شیرین قدم در کاخ مهین بانو گزارد . مهین بانو که از عشق این دو و سرگذشت شیرین با خوبرویان حرمسرایش آگاهی داشت ، از شیرین خواست که تنها در مقابل عهد و کابین خود را در اختیار خسرو نهد و هرگز با او در خلوت سخن نگوید . شیرین نیز بر انجام این خواسته سوگند خورد .

خسرو و شیرین بارها در بزم و شکار در کنار هم بودند ؛ اما خسرو هیچ گاه نتوانست به کام خود برسد . سرانجام پس از اظهار نیاز های بسیار از سوی خسرو و ناز از سوی شیرین ، ‌خسرو دل از معشوقه ‌ی خود برداشت و عزم روم کرد . در آنجا مریم ، دختر پادشاه روم را به همسری برگزید و بعد از مدتی نیز با سپاهی از رومیان به ایران لشکر کشید و تاج و تخت سلطنت را بازپس گرفت . اما در عین داشتن همه ‌ی نعمت ‌های دنیایی ، از دوری شیرین در غم و اندوه بود . شیرین نیز در فراق روی معشوق در تب و تاب و بی قراری بود .
مهین بانو در بستر مرگ ، برادرزاده ی خود را به صبر و شکیبایی وصیت می کند زیرا تجربه به او نشان داده که غم و شادی در جهان ناپایدار است و به هیچ یک نباید دل بست.
پس از مرگ مهین بانو ، شیرین بر تخت سلطنت نشست و عدل و داد را در سراسر ملک خود پر کند . اما همچنان از دوری خسرو ، ناآرام بود . پادشاهی را به یکی از بزرگان درگاهش سپرد و به سوی مدائن رهسپار شد .
در همان هنگام که روزگار نیک بختی خسرو در اوج بود ، خبر مرگ بهرام چوبین را شنید . سه روز به رسم سوگواری ، دست از طرب و نشاط برداشت و در روز چهارم به مجلس بزم نشست و به امید اینکه نوا های باربد ، درد دوری شیرین را در وجودش درمان کند ، او را طلب کرد . باربد نیز سی لحن خوش آواز را از میان لحن‌ های خود انتخاب کرد و نواخت . خسرو نیز در ازای هر نو ، بخششی شاهانه نسبت به باربد روا داشت .
آن شب پس از آن که خسرو به شبستان رفت ، عشق شیرین در دلش تازه شده بود . با خواهش و التماس از مریم خواست تا شیرین را به حرمسرای خود آورد ؛ اما با پاسخی درشت از سوی مریم مواجه شد . خسرو که دیگر نمی توانست عشق سرکش خود را مهار کند ، ‌شاپور را به طلب شیرین می فرستد . اما شیرین با تندی شاپور را از درگاه خود به سوی خسرو روانه کرد شیرین این بار نیز در همان کوهستان رخت اقامت افکند و غذایی جز شیر نمی خورد . از آنجا که آوردن شیر از چراگاهی دور ، کار بسیار مشکلی بود ، شاپور برای رفع این مشکل ، فرهاد را به شیرین معرفی کرد .

در روز ملاقات شیرین و فرهاد ، فرهاد دل در گرو شیرین می بازد . این اولین دیدار آنچنان او را مدهوش می کند که ادراک از او رخت بر می بندد و دستورات شیرین را نمی فهمد . هنگامی‌ که از نزد او بیرون می آید ، سخنان شیرین را از خدمتکارانش می پرسد و متوجه می شود باید جویی از سنگ ، از چراگاه تا محل اقامت شیرین بنا کند . فرهاد آنچنان با عشق و علاقه تیشه بر کوه می زد که در مدت یک ماه ، جویی در دل سنگ خارا ایجاد کرد و در انتهای آن حوضی ساخت . شیرین به عنوان دستمزد ، گوشواره ی خود را به فرهاد داد اما فرهاد با احترام فراوان گوشواره را نثار خود شیرین کرد و روی به صحرا نهاد این عشق روزگار فرهاد را آنچنان پر تب و تاب و بی قرار ساخت که داستان آن بر سر زبان ‌ها افتاد و خسرو نیز از این دلدادگی آگاه شد . فرهاد را به نزد خود خواند و در مناظره ای که با او داشت ، فهمید توان برابری با عشق او را نسبت به شیرین ندارد . پس تصمیم گرفت به گونه ای دیگر او را از سر راه خود بردارد . خسرو ، فرهاد را به کندن کوهی از سنگ می فرستد و قول می دهد اگر این کار را انجام دهد ، شیرین و عشق او را فراموش کند .

فرهاد نیز بی درنگ به پای آن کوه می رود . نخست بر آن نقش شیرین و شاه و شبدیز را حک کرد و سپس به کندن کوه با یاد دلارام خود پرداخت ، آنچنان که حدیث کوه کندن او در جهان آوازه یافت . روزی شیرین سوار بر اسب به دیدار فرهاد رفت و جامی ‌شیر برای او برد . در بازگشت اسبش در میان کوه فرو ماند و بیم سقوط بود . اما فرهاد اسب و سوار آن را بر گردن نهاد و به قصر برد . خبر رفتن شیرین نزد فرهاد و تأثیر این دیدار در قدرت او برای کندن سنگ خارا به گوش خسرو می رسد . او که دیگر شیرین را ، از دست رفته می بیند ، به دنبال چاره است .
به راهنمایی پیران خردمند قاصدی نزد فرهاد می فرستد تا خبر مرگ شیرین را به او بدهند مگر در کاری که در پیش گرفته سست شود . هنگامی ‌که پیک خسرو ، خبر مرگ شیرین را به فرهاد می رساند ، او تیشه را بر زمین می زند و خود نیز بر خاک می ا فتد . شیرین از مرگ او ، داغدار می شود و دستور می دهد تا بر مزار او گنبدی بسازند . خسرو نامه ‌ی تعزیتی طنزگونه برای شیرین می فرستد و او را به ترک غم و اندوه می خواند . پس از گذشت ایامی ‌از این واقعه ، مریم نیز می ‌میرد و شیرین در جواب نامه ‌ی خسرو ، نامه ای به او می نویسد و به یادش می ‌آورد که از دست دادن زیبارویی برای او اهمیتی ندارد زیرا هر گاه بخواهد ، نازنینان بسیاری در خدمتگزاری او حاضرند . خسرو پس از خواندن نامه به فراست در می یابد که جواب آنچنان سخنانی ، این نامه است . بعد از آن برای به دست آوردن شیرین تلاش ‌های بسیاری نمود اما همچنان بی ‌نتیجه بود و شیرین مانند رؤیایی ، دور از دسترس . خسرو که از جانب شیرین ، ناامید شده بود به دنبال زنی شکرنام که توصیف زیبایی ‌اش را شنیده بود به اصفهان رفت . اما حتی وصال شکر نیز نتوانست آتش عشق شیرین را در وجود او خاموش کند .
خسرو که می دانست شاپور تنها مونس شب ‌های تنهایی شیرین بود ، او را به درگاه احضار کرد تا مگر شیرین برای فرار از تنهایی به خسرو پناه آورد . شیرین نیز در این تنهایی ‌ها روزگار را با گریه و زاری و گله و شکایت به سر برد . روزی خسرو به بهانه ‌ی شکار به حوالی قصر شیرین رفت . شیرین که از آمدن خسرو آگاه شده بود ، کنیزی را به استقبال خسرو فرستاد و او را در بیرون قصر ، منزل داد . سپس خود به نزد شاه رفت . شاه نیز که از نحوه ‌ی پذیرایی میزبان ناراضی بود ، با وی به عتاب سخن گفت و شکایت ‌ها نمود و اظهار نیازها کرد اما شیرین همچنان خود را از او دور نگه می دارد و تاکید می کند تنها مطابق رسم و آیین خسرو می تواند به عشق او دست یابد . پس از گفتگویی طولانی و بی‌ نتیجه ، خسرو مأیوس و سرخورده از قصر شیرین باز می گردد . با رفتن خسرو ، تنهایی بار دیگر همنشین شیرین می شود و او را دلتنگ می کند . پس به سوی محل اقامت خسرو رهسپار می شود و به کمک شاپور ، دور از چشم شاه ، در جایگاهی پنهان می شود . سحرگاهان ، خسرو مجلس بزمی ‌ترتیب می دهد . شیرین نیز در گوشه ‌ای از مجلس پنهان می شود . در این بزم نیک از زبان شیرین غزل می گوید و باربد از زبان خسرو . پس از چندی غزل گفتن ، شیرین صبر از کف می دهد و از خیمه ‌ی خود بیرون می آید . خسرو که معشوق را در کنار خود می یابد به خواست شیرین گردن می نهد و بزرگانی را به خواستگاری او می فرستد و او را با تجملاتی شاهانه به دربار خود می‌ آورد . خسرو پس از کام یافتن از شیرین ، حکومت ارمن را به شاپور می بخشد . خسرو نصیحت شیرین را مبنی بر برقراری عدالت و دانش آموزی با گوش جان می شنود و عمل می کند .

در راه آموختن علم ، مناظره ای طولانی میان او و بزرگ امید روی می دهد و در آن سؤالاتی درباره ‌ی چگونگی افلک و مبدأ و معاد و بسیاری مسائل دیگر می پرسد . پس از چندی ، با وجود آنکه خسرو از بد ذاتی پسرش شیرویه آگاه است ، به سفارش بزرگ امید ، او را بر تخت می نشاند و خود رخت اقامت در آتشخانه می فکند . شیرویه با به دست گرفتن قدرت ، پدر را محبوس کرد و تنها شیرین اجازه ‌ی رفت و آمد نزد او را داشت اما وجود شیرین حتی در بند نیز برای خسرو دلپذیر و جان بخش بود . یک شب که خسرو در کنار شیرین آرمیده بود ، فرد ناشناسی به بالین او آمد و با دشنه ‌ای جگرگاهش را درید . حتی در کشکش مرگ نیز راضی نشد موجب آزار شیرین شود و بی صدا جان داد . شیرین به واسطه‌ ی خون آلود بودن بستر از خواب ناز بیدار شد و معشوقش را بی ‌جان یافت و ناله سر داد . در میانه ‌ی ناله و زاری شیرین بر مرگ همسر ، شیرویه برای او پیغام خواستگاری فرستاد . شیرین نیز دم فرو بست و سخن نگفت . صبحگاهان ، که خسرو را به دخمه بردند ، شیرین نیز با عظمتی شاهانه قدم در دخمه نهاد و در تنهایی ‌اش با او دشنه ای بر تن خود زد و در کنار خسرو جان داد . بزرگان کشور نیز که این حال را دیدند ، خسرو و شیرین را در آن دخمه دفن کردند.

رابطه ی زیبای اعداد با زوایا

 

سوال کلیدی: چرا 1 "یک" ــه؟ چرا 2 "دوئـــه" و....

من دیگه توضیح نمیدم خودتون ببینید...

رابطه زیبای اعداد و زاویه ها که تا کنون نمی دانستید !  www.taknaz.ir

رابطه زیبای اعداد و زاویه ها که تا کنون نمی دانستید !  www.taknaz.ir

رابطه زیبای اعداد و زاویه ها که تا کنون نمی دانستید !  www.taknaz.ir

رابطه زیبای اعداد و زاویه ها که تا کنون نمی دانستید !  www.taknaz.ir

رابطه زیبای اعداد و زاویه ها که تا کنون نمی دانستید !  www.taknaz.ir

رابطه زیبای اعداد و زاویه ها که تا کنون نمی دانستید !  www.taknaz.ir

رابطه زیبای اعداد و زاویه ها که تا کنون نمی دانستید !  www.taknaz.ir

رابطه زیبای اعداد و زاویه ها که تا کنون نمی دانستید !  www.taknaz.ir

کارتونهای دهه ی 60

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟

آقای سکسکه عمل کرده، می‌ره سر کار و میاد و زندگی‌شو می‌کنه!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

الفی دیگه از هیچی نمی‌‌ترسه!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

آلیس شوهر کرده، دو تا بچه داره و یه زندگی حقیر توی یه آپارتمان ۵٠ متری ساده.

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

آن‌شرلی آرایش‌گر معروفی شده و توی جردن و چند تا محله‌ی بالای شهر شعبه زده و حسابی جیب مردم رو خالی می‌کنه به اسم گریم و رنگ موهای عالی ...

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

ای‌کیوسان کراکی شده و مخش تعطیل تعطیله!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

بامزی یه خرس بزرگ شد و شکارش کردن!... شلمان هنوز هم خوابه!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

پت پست‌چی بازنشسته شده و الان تو خونه‌ی سالمندان منتظر مرگشه!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

بنر رو یادته؟ پوستشو توی خیابون منوچهری 300۰00 تومن ‌فروختن!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

بالتازار و زبل‌خان آلزایمر گرفتن.

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

دامبو، پلنگ صورتی، پسر شجاع، خانوم کوچولو، گوریل انگوری، شیپورچی، یوگی و دوستاش همه توی یه سیرک بزرگن!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir
سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir



تام سایر حسابی باکلاس شده و موهاشو مدل جوجه‌تیغی درست می‌کنه!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

تام و جری دو تا دوست صمیمی شدن!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

تن‌تن توی یه روزنامه خبرنگار بود، الان تو یه شرکت تبلیغاتی داره فعالیت میکنه!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir


جیمبو رو از رده خارج کردن و بعد اجاره دادندش به ایران ایر !!


سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

چوبین خیلی وقته که مادرش رو پیدا کرده و دنبال یه وامه تا ازدواج کنه!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

حنا خانوم دکتر شده، مادرش هم از آلمان برگشته کنارش!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

خپل رو از باغ گل‌ها انداختنش بیرون, اون‌جا یه برج ١٠٠٠ طبقه ساختن! (چند روز پیش کنار یه سطل آشغال دیدمش - خیلی لاغر شده!)

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

خانواده‌ی دکتر ارنست همسایه مونن، هر سه تا بچه‌اش رفتن خارج، همسر دکترخیلی مریضه!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

رابین‌هود رو توی اسلام‌شهر گرفتنش - به جرم شرارت!- هفته‌ی دیگه اعدامش می‌کنن!


سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir


سوباسو و کاکرو قهرمان جهان شدن، خب که چی؟!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

کایوت، بالاخره ردرانر رو گرفت ولی از شانس بدش آنفولانزای مرغی گرفت و مرد!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

هیچ‌کی نفهمید گالیور عاشق فلرتیشیاست!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir


لوک خوش‌شانس طی یه بدشانسی، اشتباهی تو یه صحنه قتل دستگیر شد و نتونست خودشو تبرئه كنه و الان هم سلولی دالتون ها شده!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

مارکو پولو تو میدون راه‌آهن یه باقالی پلویی زده ، می‌گن کارش خیلی گرفته!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

گربه‌سگ عمل کردن و جدا شدن!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

ملوان زبل الان دیگه یه دزد دریایی معرف شده در خلیج عدن!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

آقای پتی‌بل تو میدون شوش یه بنک‌دار کله‌گنده‌س!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

معاون کلانتر از یه بانك اختلاس كرد و فرار كرد رفت خارج !

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

آقای نجار الان به جرم قطع غیرمجاز درختان تحت تعقیبه و وروجک هم قایم شده!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

پت و مت دكترای مهندسی عمران گرفتند و الان جزو هیئت علمی دانشگاهند!

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عکس) www.taknaz.ir

عسل طبیعی

فرق عسل طبیعی از تقلبی چیست؟

فرق عسل طبیعی از تقلبی چیست؟

دلیل كیفیت بالای عسل طبیعی آن است كه به طور كامل حاصل عصاره شهد گل‌های طبیعی و فرآوری زنبور بوده است.
 

عسل مصنوعی كیفیتی بسیار كمتر دارد، زیرا یا با كمك زنبور ساخته شده، یا كاملا بدون كمك زنبور كه در این صورت فقط حاصل فعالیت و فرآوری بشر است. هر دو روش اخیر در دسته عسل‌های تقلبی جامی‌گیرد.


در عسل‌های تقلبی فرآوری شده با كمك زنبور معمولا آب و شكر به تغذیه زنبورها افزوده می‌شود و واضح است كه چنین تغذیه‌ای صددرصد حاصل شهد گل‌ها نیست.


عسل‌های تقلبی فرآورده شده بدون دخالت زنبور نیز از مواد گلوكزی مثل شربت قند یا مواد نشاسته‌ای، یا شیره میوه‌هایی همچون خرما و توت یا تركیبی بین آنها به دست می‌آید بنابراین، هر چه عصاره شهد گل‌های طبیعی و فعالیت طبیعی زنبور در تهیه عسل كمتر یا هیچ باشد، عسل به دست آمده مصنوعی‌تر و صنعتی‌تر بوده، خاصیت عسل طبیعی را نداشته و تقلبی محسوب می‌شود.
 

برای عموم مردم، شناخت عسل طبیعی از تقلبی بسیار سخت است اما با عمل به برخی موارد پی‌آمده می‌توان به صورتی مطمئن‌تر اقدام به خرید عسل طبیعی كرد:


از فروشگاه‌ها یا افراد و زنبورداران معتبر و مطمئن خرید كنید.


عسل را به طور عمودی درون لیوانی از آب بریزید، در صورتی كه ته آن جمع شد و در آب حل نشد، كیفیت طبیعی عسل در حد مطلوب است. هر چه سرعت حل شدن عسل در آب بیشتر باشد، خلوص آن كمتر، و در نتیجه غیرطبیعی‌تر است.


شیشه عسل را برگردانید و به سرعت بالا یا پایین رفتن حباب‌های درون عسل دقت كنید. هر چه كندتر حركت كند، بهتر است.


مقدار كش‌آمدن عسل نیز تا حدودی در تشخیص عسل طبیعی از نیمه طبیعی و صنعتی مؤثر است. عسل طبیعی به دلیل داشتن رطوبت كمتر، روان‌شدگی كمتری دارد.

عسل طبیعی، شیرینی، مزه، طعم و بوی مشخصی دارد. شیرینی عسل طبیعی برخلاف نوع مصنوعی هیچ شباهتی به مزه شكر و قند ندارد و به محض برداشتن درپوش آن، بو و رایحه مطبوع آن به مشام می‌رسد.

تاریخچه ی چلوکباب

چلوکباب

یک مغازه بود و جارچی اش که سر ظهر راه می افتاد در کوچه و بازار و مردان محله را به ناهار دعوت می کرد. مردها جمع می شدند توی دکان و روی سکوهایی که دور تا دورش ساخته بودند، می نشستند تا سینی معروف چلوکبابی جلویشان گذاشته شود. یک سینی بزرگ با بشقاب و نان سنگگ و پیاز و سماق و دوغ و گاهی شربت آبلیمو.

بعد «چلوبیار» از راه می رسید، برنج را روی ظرف بزرگی که سر دست گرفته بود می آورد و توی بشقاب هر کس می ریخت. بعد از آن ظرفی پر از قطعات کره به دست "متصدی کره" که بیشتر آن کره های حیوانی بود آورده می شد و یک قطعه را در ظرف برنج می گذاشت و پشت سر او هنوز مشتری برنج و کره خود را مخلوط نکرده «کباب بده» سیخ کباب را روی برنج می کشید. در بعضی از چلوکبابی‌ها این سیخ کشیدن ها آنقدر ادامه داشت تا مشتری اعلام کند که سیر شده و دیگر چشمش به دست کباب بده نیست. چلوکبابی های قدیم تهران برای هر تعداد کباب اضافه ای که می خواستید، پول همان پرس اولیه را حساب می کردند نه سیخ اضافه.
 
در آن زمان چلوکباب برای مشتريان خارج از چلوكبابي هم به وسيله یک ظرف مسی در دار برای اینکه كه از دهن نيفتد و سرد نشود برده می شد. اين كار را معمولاً شخصی که به آن «بيرون بر» مي‌گفتند، انجام مي‌داد؛ يعني غذاهاي بيرون را در يك سيني قرار مي‌داد و در بعضي مواقع كه دو نشاني هم مسير بود، دو سيني را به صورت دو طبقه روي سر مي‌گذاشت و با پاي پياده به در خانه يا مغازه مشتری مورد نظر مي‌برد. بعدها در دوران پهلوي دوم كه دوچرخه بيشتر در دسترس مردم قرار گرفت، بیرون برها اين کار را با دوچرخه انجام مي دادند.

 


هفت کچلون در باغ فردوس
 
شهاب حاجی عباسی، یکی از بازمانده های نسل همان چلوکبابی های قدیم است که حالا شنیده ها و دیده هایش را برایمان روایت می کند. می گوید که پدربزرگش 70 سال قبل چلوکبابی «برادران حاجی عباسی» را در محله باغ فردوس مولوی باز کرده و بعدها اهالی محل نام «برادران هفت کچلون» را روی آن گذاشتند: «پدر بزرگ من آسیابی در منطقه امجدیه تهران داشت و خودش در این محله به شغل نانوایی مشغول بود. بعد از آنکه فرزندانش بزرگ شدند به حرفه قهوه خانه داری روی آورده و بعد از مدتی این چلوکبابی را راه انداخت.» برادران حاج عباسی در واقع  8 نفر بودند که همه از لوطی های قدیم و هم دوره طیب حاج رضایی و رمضان یخی به حساب می آمدند.
 
شهاب حاجی عباسی از زمانی برایمان تعریف می کند که یکی از عموهایش به نام حاج محمود برای اولین بار "لقمه مخصوص" را در چلوکبابی طراحی می کند. او با تغییر دادن برش کباب ها آن را به صورت لقمه ای در می آورد و از آن زمان کباب لقمه باب می شود.
 
می گوید: «در قدیم رسم بود چلوکباب را با دست بخورند. حتی تا همین اواخر که هنوز رستوران ها به شکل غربی در نیامده بودند و قاشق چنگال در کار نبود، مردم با دست غذا می خوردند.»
 
او از دورانی حرف می زند که هنوز میز صندلی برای غذاخوردن استفاده نمی شد و زن ها حق ورود به چلوکبابی ها را نداشتند. دوره ای که جعفر شهری در کتاب تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم درباره اش می نویسد: «از آنجا که حکم حاکم شرع حضور زنان را در مجامع مردان منع کرده بود در آن تاکید که حتی جای سوا برایشان نمی شد در نظر گرفته شود.... هر چند زن بیچاره در بازار از گرسنگی از پا در می آمد، تنها زمانی می توانست از چلوکباب بهره ببرد که مردش آن را در ظرفی خریده و به خانه ببرد و یا خبر کرده چلوکبابی برایشان به خانه بفرستد که البته هرگز به پای غذای داغ داخل دکان نمی رسید.»
 
فضای مردانه آن روزهای چلوکبابی ها، اجازه نمی داد زنان پا به این دکان ها بگذارند اما همین حالا هم می توانید ردپای این فضای مردانه سنتی را در چلوکبابی های قدیمی تهران ببینید. نمونه اش کبابی «ممد چلویی» که هنوز در همان چهار راه مولوی نزدیک ایستگاه سعادت قرار دارد و روی در و دیوار مغازه اش هنوز پر از عکس هایی است که مالک آن، حاج محمد بهرامی با طیب و لوطی های قدیم گرفته است. لوطی هایی که به قول خودش روزگاری پاتوقشان کبابی «ممد چلویی» بوده و حالا از هیچ کدام جز عکس های روی در و دیوار دکان، یاد و نامی نمانده است.


http://www.foodpress.ir/upload/pc6f189c83ee1ff067e2eaff07d37d9ded_17006_434.jpg


یک غذای کاملا سیاسی
 
چلوکباب با همه حس نوستالژیکی که دارد، یک غذای کاملا سیاسی است! می گویند در دوره مشروطه وقتی یکی از مشروطه گرایان در تبریز مشغول سخنرانی بوده است یکی از افرادی که چلوکبابی داشته است می پرسد مشروطه یعنی چه؟ سخنران می گوید مشروطه یعنی چلوکباب ارزان و سپس با دستش طول کباب را نشان می دهد و می گوید کبابی به این طول خواهد بود و سپس بازویش را نشان می دهد و قطر کباب هم به اندازه قطر بازوی من خواهد بود!
 
همچنین روایت می شود که در سال ۱۳۲۴ وقتی قیمت قند وارداتی به خاطر جنگ بین روسیه و ژاپن بالا رفت علاءالدوله، هاشم قندی و اسماعیل خان را که جزء تجار قند بودند و قیمت آن را بالا برده بودند احضار کرد و مشغول مذاکره با آنها شد.
 
بعد از کمی صحبت علاءالدوله که مسئول وقت تهران بود دستور داد تا آنها را شلاق بزنند و هنگامی که می خواستند آنها را شلاق بزنند پسر هاشم قندی پیش علاءالدوله آمد و خواست تا او را به جای پدرش شلاق بزنند و علاءالدوله دستور داد تا او را ۵۰۰ ضربه شلاق بزنند.
 
وقتی که موقع نهار خوردن فرا رسید علاءالدوله بلافاصله دستور توقف شلاق زدن را داد و به سه متهم گفت هنگام شلاق زدن باید شلاق بخورید و هنگام نهار باید نهار بخورید و الان چون چلوکباب حاضر است پس باید چلوکباب بخوریم و بعد از غذا بقیه شلاقها را باید بخورید!

 


کباب شاهکار چه کسی بود؟
 
این طور که میرزا محمدرضا معتمدالکتاب نویسنده کتاب تاریخ قاجار نوشته، پای کباب را ناصرالدین شاه به ایران باز کرد. می گویند به دستور شخصی ناصرالدین شاه که اصلیتی قفقازی داشته و نوعی غذای قفقازی به ایران وارد شده است که بعدها آشپزهای درباری شیوه پخت آن را کمی تغییر داده اند و کباب امروزی به عنوان یک غذای کاملا ایرانی ماندگار شده است.
 
 بعدتر، کباب از یک غذای درباری کم کم به یک غذای بازاری تبدیل شد و 3 تا 4 مغازه چلوکبابی در بازار باز شدند. مثل کبابی شمشیری که در اوائل حکومت محمد رضا شاه در ضلع جنوب شرقی سبزه میدان افتتاح شد و بعدها پاتوق متجددین و اداری های آن زمان شد.
 
 
 
نسیه و وجه دستی داده می شود!
 
«نایب» یکی دیگر از این قدیمی ها است که موسس آن، حاج علی که اهل تبریز بوده به تهران و دربار ناصرالدین شاه می آيد و بعد از مدتی تمام‌ همراهان او به تبریز بر می گردند ولی حاج علی چون در تهران با یکی از اقوام ازدواج می کند برنمی گردد و چون شغلی هم نداشته یکی از آشپزان دربار در تبریز را با خود به تهران می آورد و اولین چلوکبابی ایران را در بازار تهران برپا می کند.

بعدتر، یکی دیگر از چلوکبابی های معروف تهران هم راه افتاد که مردم نام آن را «مرشد چلویی» گذاشته بودند. مرحوم حاج میرزا احمد عابد نهاوندی معروف به «مرشد چلویی» در ضلع شرقی مسجد جامع بازار تهران غذافروشی داشت. او که به خاطر داشتن درجات عرفانی و شاعر بودنش مورد احترام مردم بود، روی تابلوی مغازه اش نوشته بود: «نسیه و وجه دستی داده می شود حتی به جنابعالی به قدر قوه.»
 
درباره مرشد چلویی روایت های زیادی به یادگار مانده است به صورتی که مرحوم مرشد گفته بود، کسانی که می خواهند غذا بیرون ببرند، هدایت کنید تا از نزد او بگذرند چون بیشتر کسانی که غذا بیرون می بردند، بچه ها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان و صاحبان مغازه های بازار غذا می گرفتند و می بردند و خودشان از آن غذا محروم بودند. مرحوم مرشد کودکی که با ظرف غذا در دست، نزد او می آمد قدر پلوی زعفرانی روی بادیه او می ریخت و ظرف را کامل می کرد و بعد تکه کباب یا لقمه گوشت یا اگر تمام شده بود، ته دیگی زعفرانی داخل روغن می کرد و دهان آن پسربچه یا نوجوان می گذاشت.
 
همین طور فقرا صفی داشتند که از داخل راهرو شروع می شد و به اول سالن مغازه ختم می گشت. افراد فقیری که معمولاً عائله مند بودند و بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز می آمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذای رایگان و خرجی یومیه می گرفتند.
 
حالا امروز شاید دیگر خبری از آن چلوکبابی های قدیمی که با ورود هر مشتری و به حرمت او صدای زنگ بالای در مغازه به صدا در می آمد نباشد. شاید دیگر کسی سکوهای فرش شده اطراف مغازه و آن آدم های قدیمی با آن اخلاق و مرام هایی که دیگر امروز کمتر پیدا می شود را به یاد نداشته باشد. شاید دیگر چلوبیار و کباب بده بالای سرتان نایستند و کره بیار، روی برنجتان زرده تخم مرغ نگذارد، اما عطر و بوی کباب داغ، ریحان تازه و نان برشته سنگک خاطره مشترک همه مردم ایران است. چه سن شان به مرشد چلویی و شمشیری قد بدهد و چه نه.

نادر نادرپور

او فرزند «تقی میرزا» از نوادگان رضاقلی میرزا، فرزند ارشد نادرشاه افشار بود. نادرپور پس از به پایان رساندن دورهٔ متوسطه در دبیرستان ایرانشهر تهران، در سال ۱۳۲۸ برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت. در سال ۱۳۳۱ پس از دریافت لیسانس از دانشگاه سوربن پاریس در رشتهٔ زبان و ادبیات فرانسه به تهران بازگشت.وی از سال ۱۳۳۷ به مدت چند سال در وزارت فرهنگ و هنر در مسئولیت‌های مختلف به کار مشغول بود.

نادرپور در سال ۱۳۴۶ در کنار تعدادی از روشنفکران و نویسندگان مشهور در تاسیس کانون نویسندگان ایران نقش داشت و به عنوان یکی از اعضای اولین دوره هیات دبیران کانون انتخاب گردید

نادرپور پس از انقلاب ایران (۱۳۵۷) ۱۳۵۷، به آمریکا رفت و تا پایان عمر در این کشور به سر برد. وی سرانجام در روز جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۷۸ در لس آنجلس در گذشت. 

                                                                                                                                                   گر آخرین فریب تو ، ای زندگی ، نبود
اینك هزار بار ، رها كرده بودمت
زان پیشتر كه باز مرا سوی خود كِشی
در پیش پای مرگ فدا كرده بودمت
هر بار كز تو خواسته ام بر كنم امید
آغوش گرم خویش برویم گشاده ای
دانسته ام كه هر چه كنی جز فریب نیست
اما درین فریب ، فسون ها نهاده ای
در پشت پرده ، هیچ مداری جز این فریب
لیكن هزار جامه بر اندام او كنی
چون از ملال روز و شبت خاطرم گرفت
او را طلب كنی و مرا رام او كنی
روزی نقاب عشق به رخسار او نهی
تا نوری از امید بتابد به خاطرم
روزی غرور شعر و هنر نام او كنی
تا سر بر آفتاب بسایم كه شاعرم
در دام این فریب ، بسی دیر مانده ام
دیگر به عذر تازه نبخشم گناه خویش
ای زندگی ، دریخ كه چون از تو بگسلم
در آخرین فریب تو جویم پناه خویش             نادر نادرپور

 

ای آنکه از دیار من آخر گریختی
چون شد که از تو باز نیامد نشانه ای
از بعد رفتنت نشناسم جز این دو حال
رنج زمانه ای و گذشت زمانه ای
در کوره راه زندگیم جای پای تست
پایی که بی گمان نتوانم بدو رسید
پایی که نقش هر قدمش نقش آرزوست
کی می توانم اینکه به هر آرزو رسید...             نادر نادرپور

 

اه ای خداوند، ای خداوند کریم من
بر من ببخشای این چنین را آنچنان دیدن
در من ، کسی چون مست ،چون میخواره میگرید
بیچاره میگرید دلم، بیچاره میگرید
می پرسی آیا از چه خاموشم؟
ای دوست!گر دیگر سخن بر لب نمی رانم
هرگز نشد گفتن فراموشم
در خواب و بیداری
درگفتم،آری...                 نادر نادرپور

 

اگر روزی کسی از من بپرسد
که دیگر قصدت از این زندگی چیست ؟
بدو گویم که چون می ترسم از مرگ
مرا راهی به غیر از زندگی نیست
من آن دم چشم بر دنیا گشودم
که بار زندگی بر دوش من بود
چو بی دلخواه خویشم آفریدند
مرا کی چاره ای جز زیستن بود؟...
ابلیس ای خدای بدی ها توشاعری!
من بارها به شاعری ات رشک برده ام!
شاعرتویی که این همه شعرآفریده ای!
غافل منم که این همه افسوس خورده ام!
عشق وقمارشعرخدانیست شعرتوست
هرگزکسی به شعرتوبی اعتنا نماند
غیرازخدا که هیچ یک ازاین دو را نخواست
درعشق ودرقمارکسی پارسانماند!...
امااگرتوشعرفراوان سروده ای
ای شعرخدا یکی است
ولی شاهکاراوست
دانم چه شعرها که توگفتی واونگفت
یاازتوبیش گفت ونهان کرده نام را
امااگرخداوتوراپیش هم نهند
آیا توخودکدام پسندی؟
کدام را؟                             نادر نادرپور

 

من آن درخت زمستانی ، بر آستان بهارانم
که جز به طعنه نمی خندد، شکوفه بر تن عریانم
زنوشخند سحرگاهان ،خبر چگونه توانم داشت
منی که در شب
بی پایان،گواه گریه بارانم
شکوه سبز بهاران را،برین کرانه نخواهم دید
که رنگ زرد خزان دارد،همیشه خاطر ویرانم...
کجاست باد سحرگاهان ، که در صفای پس از باران
کند به یاد تو ، ای ایران! به بوی خاک تو مهمانم           نادر نادرپور

 

خدای جهان سرخوش از آفرینش
مرا ارمغان کرد سازی یگانه
من آن ساز را بر دو زانو نشاندم
سرش را چو کودک فشردم به شانه
دو سیمی که بر سینه اش
بسته دیدم
دو رگ بود از مغز تا دل روانه
به سر پنجه ام هر دو را آزمودم
وز آنها به نوبت شنیدم ترانه
یکی،ناله ای داشت پیوسته غمگین
یکی دیگرش ، نغمه ای شادمانه
یکی خوشتر از خواب در صبح مستی
یکی تلخ، چون بوسه ی تازیانه
من اما دل از ساز خود
برنکندم
که مهری بدو و بم های ناسازگارش
سرودی برانگیختم عاشقانه
سرودی نه اندوه ، یک سر ، نه شادی
سرودی که از هر دو بودش نشانه...                 نادر نادرپور

 

جاده ،خالی است ولی می شنوی؟
آه!با من، بامن
پای سنگین کسی همسفر است
ای در بسته ی گمگشته کلید
گوش بر روزنه ات دوخته ام
تا مگر راه به سوی تو برم
مشعل از
چشم خود افروخته ام
جامه دان سفر دور به دست
در تب تند عطش سوخته ام
ای در بسته!  جواب تو کجاست؟
راستی ، ای دم طوفانی صبح
آفتاب تو کجاست؟                       نادر نادرپور

 

در بیابان فراخی که از آن می گذرم
پای سنگین کسی در دل شب
با من و سایه من همسفر است
چون هراسان به عقب می نگرم
هیچ کس نیست به جز باد و درخت
که یکی مست و یکی و بی خبر است
خاطر آشفته زخود می پرسم
که اگر همره من شیطان نیست
کیست پس این که نهان از نظر است؟
پاسخی نیست ، بیابن خالی است
کوه در پشت درختان ، تنهاست
و آنچه من می شنوم
بانگ سنگین قدمهای کسی است
که به من از همه
نزدیکتر است...
آه ای
سایه افتاده به خاک
گر به هنگام درخشیدن صبح
همچنان همقدم من باشی
جای پای هزاران شب را
با نقوش قدم صدها روز
بر زمین خواهی دید
وین اشارت تو را خواهد گفت
کاین وجودی که زبانگ قدمش می ترسی
مرگ در قالب روزی دگر است                      نادر نادرپور

 

پیکرتراش پیرم و با تیشه ی خیال
یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام
تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم
ناز هزار چشم سیه را خریده ام
بر قامتت که وسوسه ی شستشو در اوست
پاشیده ام شراب کف آلود ماه را
تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم
دزدیده ام ز چشم حسودان نگاه را
تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنم
دست از سر نیاز به هر سو گشوده ام
از هر زنی، تراش تنی وام کرده ام
از هر قدی کرشمه ی رقصی ربود ه ام
اما تو چون بُتی که بت ساز ننگرد
در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای
مست از می غروری و دور از غم منی
گویی دل از کسی که تو را ساخت کنده ای
هشدار! زانکه در پس این پرده ی نیاز
آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام
یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند
بینند سایه ها که تو را هم شکسته ام!                 نادر نادرپور

 

تردید نیست : آینه بیدار است
 آیینه ای که ساعت شماطه ی مرا
 با ضربه های زنگش تحقیر می کند
با هر تکان عقربه ، خطی در آینه
 رقص دقیقه ها را تصویر
می کند
 طیفی ز نقش های پیاپی
 بین دو قطب نیمرخ و رخ گشاده است
عکس مرا در آینه تکثیر می کند
من در نگاه روشن آیینه
 خود را چنانکه هستم می بینم
 پوشیده و برهنه و خام و گداخته
 پوشیده چون امید سحر در شب جهان
 عریانتر از تولد خورشید
 خام
آنچنان که خالق در خلقت درخت
کامل بسان صنعت هر چه ساخته
 آیینه این دو گانگی ناگریز را
 با حیرت نگاهش تفسیر می کند
 اندیشه می کنم که چه خواهد شد
گر ناگهان در آینه این تصویر
ثابت تر از فسیل شود در دل زمین

 آه این خیال شوم ، مرا پیر می کند.                  نادر نادر پور

 

برف خيال تو
در دست‌هاي دوستي من
بيش از دمي نماند
اي روح برف‌پوش زمستان
پنداشتم که پيک بهاري
پيراهنت به پاکي صبح شکوفه‌هاست
پنداشتم که مي‌رسي از راه
فرخنده‌تر ز معني الهام
در لفظ زندگاني من ، خانه مي‌کني
پنداشتم که رجعت سالي
از بعد چهار فصل
با بعثت خجسته‌ي خورشيد
در شام جاهليت يلدا
اما ، ‌تو فصل پنجم عمر دوباره‌اي
اي روح سردمهر زمستان
ديگر از آن طلوع طلايي چه مانده است
جز اين غروب زرد ؟
روز خوشي که ديدم آيا به خواب بود ؟
شب با هزار چشم
خندد به من که : خواب خوشي بود روز تو
روزي که شمع مرده در آن‌ آفتاب بود                   نادر نادرپور

 

تهي کن جام را اي ساقيِ مست
که امشب ميل جام ديگرم نيست

مرا از سوز ساز و خنده‌يِ مِي
چه حاصل ؟ زانکه شوري در سرم نيست

خوش آن شب ها ، خوش آن شب هايِ مستي
که با او داشتم خوش داستان ها

شرابم شعله مي زد در دلِ جام
در آن مِي سوخت عکسِ آسمان ها

خوش آن شب ها که مست از ديدن او
هوايي در دلم بيدار مي شد

لبش چون جام سرخ از بوسه اي چند
لبالب مي شد و سرشار مي شد

چو از گيسوي او مي آمدم ياد
سرودي تازه برمي خاست از چنگ

به دستم تارهاي موي او بود
به چنگم ناله هاي اين دل تنگ

نگاه خنده آميزش در آن چشم
به لطف نوشخند صبح مي ماند

مرا گاهي به شوق از دست مي برد
مرا گاهي به ناز از خويش مي راند

سرودم بود و شور نغمه ام بود
که چشمانش نويد زندگي داشت

در آن شب هاي ژرف پُر ستاره
چو چشم بخت من تابندگي داشت

کنون او رفت و شور نغمه ام رفت
از آن آتش به جز خاکسترم نيست

تهي کن جام را اي ساقي مست
که ديگر ، ميل جام ديگرم نيست                     
نادر نادرپور

 

امید زیستنم ، دیدن دوباره ی توست
قراربخش دلم ، تاب گاهواره ی توست

تو ، ای شکوفه ی ایام آرزومندی
بمان که دیده ی من روشن از نظاره ی توست

نگاه پاک توام صبح آفتابی بود
کنون چراغ شبم پر ستاره ی توست

به یک اشاره ، مرا رخصت پریدن بخش
مه مرغ وحشی دل ، رام یک اشاره ی توست

به پاره کردن اوراق هر کتاب مکوش
دلم کتاب پریشان پاره پاره ی توست

شبی نماند که بی گریه ام به سر نرسید
زلال اشک پدر ، برق گوشواره ی توست

دلم چو موج ، بسر میدود ز بیم زوال
کرانه ای که پناهش دهد ، کناره ی توست

خجسته پوپک من ای یگانه کودک من
امید زیستنم ، دیدن دوباره ی توست                
نادر نادرپور

 

همیشه با منی ای نیمه ی جدا از من
بریده باد زبانم ، چه ناروا گفتم
تو نیمه نیستی ای جان ، تمام هستی من
اگر به قھر بگیرد ترا خدا از من
چگونه بی تو توانم زیست ؟
چگونه بی تو توانم ماند ؟
چگونه بی تو سخن بر زبان توانم راند ؟
همیشه در من بودی ، همیشه میخواندی
صدای گرم تو در استخوان من میگشت
همیشه با من بودی ، همیشه دور از من
همیشه نام خوشت بر زبان من میگشت
غروبگاهان ، در کوچه های خلوت شھر
که بوی پیچک ، هذیان عاشقی میگفت
تو در کنار من آهسته راه میرفتی
و در کرانه ی چشمان کھربایی تو
بھار ، در چمن سبز باغ ها میخفت
شبی که باران در کوچه ها فرو میریخت
تو میرسیدی و ، باران موی تو بر دوش
ز موی خیس تو ، عطری غریب بر میخاست
من از تنفس عطر غریب او ، مدهوش
در آن خیابان ، شبھای سبز فروردین
صدای پای تو و پای من طنین میبست
نسیم ، بوسه ی ما را به آسمان می برد
و سایه های من و تو ز روشنایی ماه
چه نقشھا که در آیینه ی زمین میبست
چه نیمه شبھا کز پشت شیشه های کبود
ستاره ها را با هم شماره میکردیم
و چون زبان من و تو ز گفتگو میماند
نگاه میکردیم و اشاره میکردیم
دو روز یا ده سال ؟
نمیتوانم ، هرگز نمیتوانم گفت
ازین خوشم که فروبست ریشه در دل ما
گلی که از پس ده سال یا دوروز شکفت
ز من مپرس که آیا زمان چگونه گذشت
که من حساب شب و روز را نمیدانم
من از تو ، یک تپش دل جدا نمی مانم
من از تو ، روی نخواهم تافت
من از تو ، دل نتوانم کند
تو نیز دانم کز من نمی بری پیوند
همیشه با منی ای نیمه ی جدا از من
مباد آنکه بگیرد ترا خدا از من                         
نادر نادرپور

 

آه ای عزیز بی خبر از من
امشب ، دل گرفته ی دریا
با یادگارهای کبودش
در زیر گوش پنجره ام می تپد هنوز
دریای موی سپید به سر می زند هنوز
مشت هزار ماتم از یاد رفته را
مھتاب می نویسد بر ماسه های سرد
شرح هزار شادی بر باد رفته را
چشم حبابھا همه از گریه ی فراق
آماس می کند
تیغ بنفش ماه
این چشمھای گریان را
از جای می کند
در من ، مدام باران می بارد
زنجیرهای نازک از هم گسسته اش
از لابلای جنگل مژگانم
در آسمان آیینه ، پیداست
از دور ، باد سرکش دریا
خاکستر ملایم نسیان را
آسانتر از سفیدی کفھا
از روی آتش دل من می پراکند
یاد ترا و عشق مرا زنده میکند                       
نادر نادرپور

 

چه مي گوئيد ؟
کجا شهد است اين آبي که در هر دانه ي شيرين
انگور است ؟
کجا شهد است ؟ اين اشک است
اشک باغبان پير رنجور است
که شبها راه پيموده
همه شب تا سحر بيدار بوده
تاکها را آب داده
پشت را چون چفته هاي مو دوتا کرده
دل هر دانه را از اشک چشمان نور بخشيده
تن هر خوشه را با خون دل شاداب پرورده                     
نادر نادر پور

 

پای به زنجیر بسته زخمی پیرم
کاین همه درد مرا امید دوا نیست

مرهم زخمم که چون شکاف درخت است
جز مس جوشان آفتاب خدا نیست

نشتر خونریز خارهای پر از زهر
می ترکاند حباب زخم تنم را

خاک به خون تشنه از دهانه ی این زخم
می مکد آهسته شیره ی بدنم را

کرکس پیری که آفتابش خوانند
بیضه ی چشم مرا شکسته به منقار

پنجه فروبرده ام به سینه ی هر سنگ
ناخن تیزم شکسته در تن هر خار

مانده به کتفم نشانی از خط زنجیر
چون به شن تر ، شیاری از تن ماری

تا به زمین پاشد آسمان نمک نور
برکشد از رخم شانه هام ، دماری

من مگر آن دزد آتشم که سرانجام
خشم خدایان مرا به شعله ی خود سوخت

بر سر این صخره ی شکسته ی تقدیر
چارستونم به چارمیخ بلا دوخت

بر دل من آرزوی مرگ ، حرام است
گرچه به جز مرگ ، چاره ی دگرم نیست

بر سرم ای سرنوشت ! کرکس پیری است
طعمه ی او غیر پاره ی جگرم نیست

موم تنم در آفتاب بسوزان
مغز سرم را به کرکسان هوا ده

آب دو چشم مرا بر آتش دل ریز
خاک وجود مرا به باده فنا ده                                 
نادر نادر پور



بی تو ، ای که در دل منی هنوز
داستان عشق من به ماجرا کشید

بی تو لحظه ها گذشت و روزها گذشت
بی تو کار خنده ها به گریه ها کشید

بی تو ، این دلی که با دل تو می تپید
وه که ناله کرد و ناله کرد و ناله کرد

بی تو ، بی تو دست سرنوشت کور من
اشک و خون به جای باده در پیاله کرد

عمر من شبی سیاه و بی ستاره بود
دیدگان تو ، ستارگان او شدند

لحظه ای ز بام ابرها برآمدند
لحظه ای به کام ابرها فروشدند

در فروغ این ستارگان بی دوام
روزگار شادی و غمم فرا رسید

آن ، به جز دمی نماند و این همیشه ماند
این ، همیشه ماند و آن به انتھا رسید

آسمان حسود بود و چون بخت من
چون ستارگان چشم تو دمید و مرد

بی تو ، از لبان من ترانه ها گریخت
بی تو ، در نگاه من شراره ها فسرد

آری ای که در منی و با منی مدام
وه که دیگر امید دیدن تو نیست

تو گلی ، گل بھار جاودان من
زین سبب مرا هوای چیدن تو نیست                            
نادر نادرپور


ای گل خوشبوی من ! دیدی چه خوش رفتی ز دست ؟
دیدی آن یادی که با من زاده شد ، بی من گریخت ؟

دیدی آن تیری که من پر دادمش ، بر سنگ خورد ؟
دیدی آن جامی که من پر کردمش ، بر خاک ریخت ؟

لاله ی لبخند من پرپر شد و بر باد رفت
شعله ی امید من خاکستر نسیان گرفت

مشت میکوبد به دل اندوه بی پایان من
یاد باد آن شب که چون بازآمدی ؟ پایان گرفت

امشب آن آیینه ام بر سنگ حسرت کوفته
غیر تصویر تو در هر پاره ام تصویر نیست

عکس غمناک تو در جام شرب افتاده است
پیش چشمانم جز این آیینه دلگیر نیست

آسمان ، تار است و در من گریه های زار زار
بی تو تنھایم ، ولی تنھا نمی خواهم ترا

ای امید دل ، شبت آبستن خورشید باد
من چو خود ، زندانی شبھا نمی خواهم ترا

شاد باشی هر کجا هستی ، که دور از چشم تو
نقش دلبند ترا در اشک میجویم هنوز

چشم غمگین ترا در خواب می بوسم مدام
عطر گیسوی ترا از باد می بویم هنوز                   
نادر نادرپور

دفتر خاطرات

یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم

امروز هم گذشت
با مرور خاطرات دیروز
با غم نبودنت..و سکوتی سنگین
و من شتابان در پی زمان بی هدف
فقط می روم ..فقط می دوم
یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما
گرمی مهر تو را می خواهند
غنچه های باغ هم دیگر بهانه می گیرند
میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی
صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی
فقط صدایی مبهم
قول داده بودی برایم سیب بیاوری
سیب سرخ خورشید
سیب سرخ امید
یادت هست؟؟؟
و رفتی و خورشید را هم بردی
و من در این کوچه های تنگ و تاریک
سرگردانم و منتظر
برگی از زندگی ام را ورق میزنم
امروز به پایان دفترم نزدیکم .

نوشته های کوتاه ادبی

روش زندگی

دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر می دهند

اما دوتکّه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند !

پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم ،فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد

آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ،به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود لجوج تر و مصمّم تر است.

سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.

اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد.

در زندگی، معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمّم بودن را، در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد.

گاهی لازم است کوتاه بیایی

گاهی نمی توان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست و عبور کرد

گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری

گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی

ولی با آگاهی و شناخت

وآنگاه بخشیدن را خواهی آموخت

*****************************************************************************

                                                   تو و خدا

مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خود محورند ، ولی آنان را ببخش .

اگر مهربان باشی مردم تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهّم می کنند ، ولی مهربان باش .

اگر موفّق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت ، ولی موفّق باش .

اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ، ولی شریف و درستکار باش .

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ، ولی سازنده باش .

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ، ولی شادمان باش .

نیکی های درونت را فراموش می کنند ، ولی نیکوکار باش .

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتّی اگر هیچ گاه کافی نباشد .

ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم .

*****************************************************************************

بنده و خدا

بنده از خدا پرسید :
چه چیز بشر شما را سخت متعجّب می سازد ؟
 
خدا پاسخ داد :
 
کودکی شان

این که از کودکی شان زود خسته می شوند و عجله دارند تا بزرگ شوند،بعد دوباره پس از مدتی آرزو می کنند که ای کاش کودک بودند .

این که سلامت خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند
 
و بعد از مدتی دوباره پول هایشان را می دهند تا  سلامت خود را به دست آورند .
 
این که با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می کنند
 
بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده.

این که به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد
 
و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .

پس از خداوند پرسید :
 
در مقام پروردگار می خواهی بنده هایت کدام درس های زندگی را بیاموزند ؟

خداوند گفت :
 
بیاموزند که نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد، تنها کاری که می توانند بکنند این است که  خودشان او را دوست بدارند.

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم هایی عمیق در قلب کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم، اما سال ها طول می کشد تا این زخم ها را التیام بخشیم.
بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که به کمترین ها نیازمند است.

بیاموزند انسان هایی هستند که ما را دوست دارند فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان رابیان کنند.

بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند اما به همان یک نقطه دو دیدمختلف داشته باشند.

بیاموزند کافی نیست که فقط دیگران را ببخشند بلکه باید بتوانند خود را نیز ببخشند.

پس بنده بار دیگر از خداوند پرسید:
آیا چیز دیگری هست که دوست دارید بنده هایتان بدانند؟

 و خداوند فرمود:
فقط این که بدانند که من هستم ... همیشه و همه جا.

****************************************************************************

روزهای کودکی

می خواهم برگردم به روزهای کودکی

آن زمان ها که: پدر تنها قهرمان بود.

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه می شد

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند.

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.

تنـها چیزی که می شکست، اسباب بـازیهایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود ...!

*****************************************************************************

خدا پشت پنجره ایستاده

گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده.

همه زندگیتون ، همه کاراتون رو دیده.

اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه می دید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!

بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش می کنید نه تنها می بخشه بلکه فراموش هم میکنه.

همیشه به خاطر داشته باشید:
 
*خدا پشت پنجره ایستاده*

*****************************************************************************

همیشه شاد باش و بخند

هیچ چیز در دنیاارزش ناراحت شدن را ندارد، اگر باور نداری این مطلب را بخوان.

چرا ناراحتی؟ ممکن است هرروز فقط با دو حالت رو به رو شوی وقتی که حالت خوب است یا  وقتی که مریض هستی.

اگر حالت خوب باشد که موردی برای ناراحتی وجود ندارد، اما وقتی مریض هستی، باز هم با دو حالت روبرو می شوی : حالت اول وقتی است که در حال خوب شدن هستی و حالت دوم وقتی است که داری از دنیا میری !

اگر حالت رو به بهبودی است که موردی برای ناراحتی وجود ندارد ، اما اگر در حال مردن هستی، باز هم با دو حالت روبرو می شوی یا به بهشت میروی یا به جهنم !

اگر به بهشت بروی که موردی برای ناراحتی وجود ندارد اما اگر به جهنم بروی ، آنجا دوستان زیادی در انتظارت هستند که حتی وقت نمی کنی برای آنها دست تکان بدهی !

پس همیشه شاد باش و بخند

هرگز برای غروب کردن خورشید گریه نکن زیرا آن وقت، اشک هایت به تو مجال نمی دهند تا زیبایی های ستاره را ببینی.

***************************************************************************

خوبی از هر چیز دیگر بهتر است

می توان با یک گلیم کهنه هم روز را شب کرد و هم شب را روز .

می توان با هیچ ساخت

می توان صد بار هم مهربانی را، خدا را ،عشق را با لبی خندان تر از یه شاخه گل تفسیر کرد

می توان بی رنگ بود

همچو آب چشمه ای پاک و زلال

می توان در فکر باغ و دشت بود

عاشق گلگشت بود

می توان این جمله را در دفتر فردا نوشت

خوبی از هر چیز دیگر بهتر است...

*****************************************************************************

زن و مرد جوان

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند.

روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجّه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست ، انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید ، احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.

همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.

هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد ، زن جوان ،همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد ، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید ، مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده."

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

****************************************************************************

تولد انسان

تولد انسان روشن شدن کبریتی است

و مرگش خاموشی آن!

بنگر در این فاصله چه کردی؟

گرما بخشیدی...!؟

یا سوزاندی...؟!!

***************************************************************************

مـا عــادت کـردیـم

مـا عــادت کـردیـم وقـتـی تـوی خــونـه فــیـلم مـی بـیـنـیم ، تمام که شد و بـه تـیتـراژ رسـید دسـتـگاه رو خـامــوش مــی کـنـیـم یـا اگــه تـوی ســیـنما بـاشــیم ســالـن رو تــرک مـی کــنـیم .

مـا تـوی زنــدگـیـمون هـم هـیـچ وقــت کــســانی کــه زحــمـت هـای اصــلـی رو بــرای مــا می کشن نـمی بـیـنیم ، ما فـــقـط کــســانـی رو دوســت داریـم بـبـینـیم کــه بــرامـون نـقـش بــازی مـی کـنن ...

****************************************************************************

عذر خواهی

عذر خواهی همیشه بدان معنا نیست که تو اشتباه کرده‌ای و حق با آن دیگری است.

گاهی عذر خواهی بدان معناست که آن رابطه بیش از غرورت برایت ارزش دارد.‎


****************************************************************************

عذرخواهی یک دقیقه‌ای

وقتی تو شهامت به خرج بدی و با کسی که براش اهمیت قائلی، صادق باشی،نشون میدی که برای خودتم ارزش قائلی.

به این طریق به اون شخص اجازه میدی بدونه که تو دلت می‌خواد چطور باهات رفتار بشه.

همچنین اجازه میدی اون شخص بدونه که تو چقدر به رابطه‌تون اهمیت می‌دی و دلت می‌خواد این رابطه ادامه داشته باشه و شکوفا بشه.

*****************************************************************************

هرگز فکر نکنید

عتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یک درهم.

رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.

عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. کاسه فروشی نیست.

هرگز فکر نکنید دیگران احمقند.

باز کن پنجره را

باز کن پنجره‌ها را که نسيم
 روز ميلاد اقاقي ها را
 جشن مي گيرد
 و بهار
 روي هر شاخه کنار هر برگ
 شمع روشن کرده است
 همه چلچله ها برگشتند
 و طراوت را فرياد زدند
 کوچه يکپارچه آواز شده است
 و درخت گيلاس هديه جشن اقاقي ها را
 گل به دامن کرده است
 باز کن پنجره‌ها را اي دوست
 هيچ يادت هست
 که زمين را عطشي وحشي سوخت؟
 برگ ها پژمردند
 تشنگي با جگر خاک چه کرد؟
 هيچ يادت هست؟
 که توي تاريکي شب هاي بلند
 سيلي سرما با تاک چه کرد؟
 با سر و سينه گل هاي سپيد
 نيمه شب، باد غضبناک چه کرد؟
 هيچ يادت هست؟
 حاليا معجزه باران را باور کن
 و سخاوت را در چشم چمن زار ببين
 و محبت را در روح نسيم
 که در اين کوچه تنگ
 با همين دست تهي
 روز ميلاد اقاقي ها را
 جشن مي گيرند
 خاک جان يافته است
 ت
و چرا سنگ شدي؟
 تو چرا اين همه دلتنگ شدي ؟
 باز کن پنجره را
 و بهاران را
 باور کن!

معجزه ی باران

وای ؛ باران باران

شیشه ی پنجره را بَاران شست.

از دل من اما ،

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران باران

پرمرغان نگاهم را شست.

«حمید مصدق»

اکبر اکسیر

من تعجب می کنم

چطور روز روشن
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
وآب ازآب تکان نمی خورد!
اکبر اکسیر

 

پزشکان اصطلاحاتی دارند
که ما نمی فهمیم
ما دردهای داریم که آنها نمی فهمند
نفهمی بد دردی است
خوش به حال دامپزشکان! اکبر اکسیر

 

بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه میگفت:
گوساله ، بتمرگ!  اکبر اکسیر

 

شير مادر، بوي ادكلن مي‌داد
دست پدر، بوي عرق
(گفتم بچه‌ام نمي‌فهمم)
نان، بوي نفت مي‌داد
زندگي، بوي گند
(گفتم جوانم نمي‌فهمم)
حالا كه بازنشسته‌ شده‌ام
هر چيز، بوي هر چيز مي‌دهد، بدهد
فقط پارك، بوي گورستان
و شانه تخم مرغ، بوي كتاب ندهد! اکبر اکسیر

 

با اجازه محیط زیست
دریا، دریا دکل می‌کاریم
ماهی‌ها به جهنم!
کندوها پر از قیر شده‌اند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
جه سعادتی!
داریوش به پارس می‌نازید
ما به پارس جنوبی!  اکبر اکسیر

 

نيروي جاذبه
شاعران را سر به زير كرده است
بر خلاف منج‍ّمها كه هنوز سر به هوايند
تمام سيبها افتاده‌اند
و نيوتن، پشت وانت
سيب‌زميني مي‌فروشد
آهاي، آقاي تلسكوپ!
گشتم نبود، نگرد نيست! اکبر اکسیر

 

مثل روزنامه‌ها، اول همه را سر كار مي‌گذارند
بعد آگهي استخدام مي‌زنند
بچه‌هاي وظيفه، يا شاعر شده‌اند يا خواننده!
خدا را شكر در خانه ما، كسي بيكار نيست
يكي فرم پر مي‌كند، يكي احكام مي‌خواند
يكي به سرعت پير مي‌شود
و آن يكي مدام نق مي‌زند:
مرده‌شور ريختت را ببرد
چرا از خرمشهر، سالم برگشتي؟ اکبر اکسیر

 

تعطیلات نوروز به کجا برویم
پدر از بی‌پولی گفت و قسط‌های عقب‌مانده
مادر از سختی راه و بی‌خوابی و ملافه و حمام
ساعت شد 12 نصف شب
گفتیم برویم سر اصل مطلب
یکی گفت برویم شیراز
دیگری گفت نه‌خیر مشهد
ساعت شد 5 صبح
مادر گفت بالاخره کجا برویم
پدر گفت برویم بخوابیم!  اکبر اکسیر

 

جهان در اول دایره بود
بعد از تصادف با یک کفشدوزک
ذوزنقه شد
تا در چهار گوشه ناهمگون آن بنشینیم
و برای هم پاپوش بدوزیم!
و شانه تخم مرغ، بوي كتاب ندهد!  اکبر اکسیر

  

من تعجب می کنم
به گزارش خبرگزاری پارس
میراث فرهنگی به وزارت نیرو پیوست
 بانک پاسارگاد- شعبه تخت جمشید
وام ازدواج می دهد
استخر,نام سابق دشت مرغان است
به همت کارشناسان داخلی
مقبره کوروش به جکوزی مجهز می شود
شعار هفته: آب آبادانی ست – نیست !  اکبر اکسیر

 

رخش،گاری کشی می کند
رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پیچید
گردآفرید،از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای...
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!! اکبر اکسیر

 

این پارک پارکینگ می شود
این درخت ،تیر برق
این زمین چمن ، آسفالت
و من که امروز به اصطلاح شاعرم
روزی یک تکه سنگ می شوم
با لوح یادبودی بر سینه
درست،وسط همین میدان  اکبر اکسیر

 

مواظب وسایلتون باشین!
من بودم و جمشید و یک پادگان چشم قربان!
از سلمانی که برگشتیم سرباز شدیم
در تخت های دوطبقه،
خوابهای مشترک دیدیم
یک روز که من نبودم
تخت جمشید را غارت کرده بودند! اکبر اکسیر

 

شب خیرات
مادر ،یک ریز
دعای باران خواند
نزدیک های صبح
رود کنار خانه پر شد
از روی پل گذشت
یواشکی به اتاق رفت
پدر غسل ارتماسی کرد
مادر ادامه داد:
واجِب قریه اِلی ا...
و ما به خیر و خوشی یتیم شدیم!  اکبر اکسیر

 

در راه کشف حقیقت
سقراط به شوکران رسید
مسیح به میخ و صلیب
ما نه اشتهای شوکران داریم
نه طاقت میخ و صلیب
پس بهتر است بجای کشف حقیقت
برگردیم و کشکمان را بسابیم!  اکبر اکسیر

 

صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم! اکبر اکسیر

محمد علی بهمنی

با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
این لحظه ها عزیزترین یادگار تو ...
محمد علی بهمنی

 

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد...
می خواهم از این پس همه از عشق بگویم
یک عمر عبث داد زدم بر سر بیداد
مگذار که دندانزده ی غم شود ای دوست
این سیب که ناچیده به دامان تو افتاد 
محمد علی بهمنی

 

با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
 آماده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام...
محمد علی بهمنی

 

اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم
دلم برای خودم تنگ می شود آری
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
نشد جواب بگیرم سلام هایم را
هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم
چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را ؟
اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم
محمد علی بهمنی

 

من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها تنها بجرم این که
او سرسپرده می خواست ‚ من دل سپرده بودم
یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم 
محمد علی بهمنی

 

قطره قطره اگر چه آب شدیم
ابر بودیم و آفتاب شدیم
ساخت ما را همو که می پنداشت
به یکی جرعه اش خراب شدیم
هی مترسک کلاه را بردار
ما کلاغان دگر عقاب شدیم
ما از آن سودن و نیاسودن
سنگ زیرین آسیاب شدیم
گوش کن ما خروش و خشم تو را
همچنان کوه بازتاب شدیم
اینک این تو که چهره می پوشی
اینک این ما که بی نقاب شدیم
ما که ای زندگی به خاموشی
هر سوال تو را جواب شدیم
دیگر از جان ما چه می خواهی ؟
ما که با مرگ بی حساب شدیم 
محمد علی بهمنی

 

امسال پاییز یکسره سهم شما بهار
ما را در این زمانه چه کاریست با بهار
از پشت شیشه های کدر مات مانده ام
کاین باغ رنگ کار خزان است یا بهار
حتی تراز حافظه گل گرفته اند
ای مثل من غریب در این روزها بهارا
دیشب هوایی تو شدم باز این غزل
صادق ترین گواه دل تنگ ما بهار
گلهای بی شمیم به وجدم نمی کشند
رقصی در این میانه بماناد تابهار
محمد علی بهمنی

 

...چگونه مي‌شود اي همزبان‌! زبان را كشت‌
سكوت كرد و به لب بغض بي‌امان را كشت‌
چگونه مي‌شود آيا گلايه نيز نكرد
كه ميهمان به سر سفره ميزبان را كشت‌
ميان گندم و جو فرق آنچناني نيست‌
كسي به مزرع ما اعتبار نان را كشت‌
هر آنچه ميوه در اين باغ‌، رايگان شما
ولي عزيز من‌! اين فصل‌، باغبان را كشت‌
ببخش‌، با همة درد و داغ‌، مي‌دانم‌
نمي‌توان به يكي ابر، آسمان را كشت‌ 
محمد علی بهمنی

در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه نا باور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کمند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جزا نالحق نیست
کمال دارد برای من کمال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری است
به تنگ چشمی نا مردم زوال پرست

افشین یداللّهی

روزی که برای اولین بار

تو را خواهم بوسید

افشین یداللهی را بهتر بشناسید

یادت باشد

کارِ ناتمامی نداشته باشی

یادت باشد

حرفهای آخرت را 

به خودت 

و همه

گفته باشی

فکرِ برگشتن 

به روزهای قبل از بوسیدنم را 

از سَرَت بیرون کن

تو 

در جاده ای بی بازگشت قدم می گذاری

که شباهتی به خیابان های شهر ندارد

با تردید

بی تردید

کم می آوری ...

                                                  ***

خواستند
از عشق
آغوش و بوسه را
حذف کنند
عشق
از آغوش و بوسه
حذف شد...


                                               ***

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید ورفت

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید ورفت

من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید ورفت

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرحم به زخم فاجعه گونم کشید ورفت

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید ورفت

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

                                                ***            

همین که پیش هم باشیم،همین که فرصتی باشه

همین که گاهی چشمامون،تو چشم آسمون واشه

همین که گاهی دنیار و با چشمای تو می بینم

همین که چشم به راه تو میون آینه می شینم

بازم حس می کنم زنده ام

بازم حس می کنم هستم

بگو با بودنت دل رو

به کی غیر تو می بستم

همین که میشه یادت بود،تو روزایی که درگیرم

که گاهی ساده می خندم،که گاهی سخت دلگیرم

همین احساس خوبی که

دلت سهم منو داده

همین که اتفاق عشق

برای قلبم افتاده

بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم

بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم

                                      ***

رفاقت گاهی اشکه گاهی خونه

رفاقت گاهی از جنس جنونه

یه وقتایی تموم ِ دین و دنیا

برای آدمای بی نشونه

همون بی ادعاهایی که گاهی

نمی دونی چقدر عاشق تر از مان

همونایی که حتی از خدا هم

به این آسونیا چیزی نمیخوان

اگه عشقی نبود فقط رفاقت

می تونست عشقو تو دنیا بیاره

نمیشه دل به عشق ِ اون کسی داد

که میتونه رفیقو جا بذاره

رفاقت مثله خاک سرزمینه

واسه قربونی عشق  ِ تو و من

میشه دریا شدن مشکل نباشه

به شرط ِ ساده ی از خود گذشتن

                                                          ***

وقتی گریبان  عدم

با دست خلقت می درید
وقتی ابد  چشم تو را

پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را
در آسمان ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را 

با  اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود و نه دلی 

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

 

یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا 

از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم 

شیطان به نامم سجده کرد!

 آدم زمینی تر شد و 
 عالم به آدم، سجده کرد!

 

من بودم و چشمان تو
نه آتشی و نه گلی 
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی…

                                      ***

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود                     

گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل میزند                    

در راه هوشیاری خود مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست     

وقتی که قلب خون شده بشکست میرود

اول اگرچه با سخن از عشق آمده                          

آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند                       

وقتی غبار معرکه بنشست می رود

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد                      

آن دیگری همیشه به پیوست می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای                           

وقتی میان طایفه ای پست می رود

هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ                 

بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست               

تیری است بی نشانه که از شصت می رود

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند                    

اما مسیر جاده به بن بست می رود

                                                 ***

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت
پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت
تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت
شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت
دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

                                            

***

خدا ما رو برای هم نمی‌خواست 

فقط می‌خواست همو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه‌ی ما مال ما نیست 

 فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم

تموم لحظه های این تب تلخ 

خدا از حسرت ما با خبر بود

خودش ما رو برای هم نمی‌خواست 

 خودت دیدی دعامون بی‌اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی‌هم 

می‌بینم میری و می‌بینی میرم

تو وقتی هستی اما دوری از من 

نه میشه زنده باشم نه بمیرم

نمیگم دلخور از تقدیرم اما 

تو میدونی چقدر دلگیره این عشق

فقط چون دیر باید می‌رسیدیم

داره رو دست ما می‌میره این عشق

اسم شما چه رنگی دارد؟

شاید با خودتان بگویید مگر می شود اسم هم رنگ داشته باشد! اما این موضوع این روزها روانشناسان بسیاری را به مطالعه وا داشته است.به گفته آنان همه ما به نحوی تحت تاثیر رنگ ها هستیم. حتی اسم هر کس دارای رنگی است که این رنگ می تواند زندگی او را تحت تاثیر قرار دهد! این که شما بدانید برای اسم تان رنگ مخصوصی وجود دارد و می‌توانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید مطلب جدیدی در روانشناسی رنگ هاست. رابطه بین حروف و رنگ ها یه صورت زیر بیان شده است:

۱- قرمز:           ش      ج       س      الف
۲- نارنجی:‌ ‌‌‌       ت       ث      ک        ب
۳- زرد:             ی       ل       ص      ض
۴- سبز:    ‌        و        م       د         ژ
۵- آبی:            چ        ن       ط        ظ
۶- نیلی:           ح        خ       ف        -
۷- بنفش:         ع        پ      غ         -
۸- صورتی:         ز       ق       ه         -
۹- طلایی:         ر        ذ       گ        -

برای این که با چگونگی موضوع آشنا شوید یک مثال می‌آوریم:

مثال : لیلا جلالی
ل۳  ی۳   ل۳   الف۱  ج۱  ل۳  الف۱  ل۳  ی۳
سپس اعداد را با هم جمع می‌کنیم:
۲۱=۳+۳+۱+۳+۱+۱+۳+۳+۳
باز هم دو عدد را با هم جمع می‌کنیم:
۳=۱+۲ عدد ۳ مربوط به رنگ زرد است.

حالا اسم شما چه رنگی است؟

زیباترین عشقتان!

برای دیدن اسم عشق تان کمی با انگشتان دست تان گوشه های چشم تان را بکشید! (مثل ژاپنی ها)

21 برای دیدن اسم عشق خود کلیک کنید

میلاد حضرت ولیعصر (عج) مبارک.

تصاویر متحرک ولادت امام زمان (عج) و نیمه شعبان,عکسهای متحرک زیبا ویژه نیمه شعبان,تصاویر متحرک زیبا ویژه نیمه شعبان,سایت عکس,pixday,بهترین تصاویر متحرک ها ,بهترین تصاویر متحرک های امام زمان,بهترین تصاویر متحرک های مذهبی, بهترین و جدیدترین تصاویر متحرک ,بهترین و جدیدترین تصاویر متحرک ها, بهترین و جدیدترین تصاویر متحرک های امام زمان ت,صاویر متحرک تبریک ولادت امام زمان(عج) ,تصاویر متحرک تعجیل در فرج امام زمان ,تصاویر متحرک جدید, تصاویر متحرک روز جمعه ,تصاویر متحرک عید شعبان ,تصاویر متحرک مخصوص امام زمان, تصاویر متحرک مخصوص نمیه شعبان, تصاویر متحرک مخصوص نیمه شعبان ,تصاویر متحرک مذهبی ,تصاویر متحرک نیمه شعبان, تصاویر متحرک های بسیار زیبا ,تصاویر متحرک های بسیار زیبا مخصوص نیمه شعبان و امام زمان(عج) ,تصاویر متحرک های زیبا برای نیمه شعبان ,تصاویر متحرک های مذهبی ,تصاویر متحرک ولادت امام زمان(عج) ,تصاویر متحرک ویژه نیمه شعبان ,جدیدترین تصاویر متحرک های امام زمان ,جدیدترین تصاویر متحرک های مذهبی,جدیدترین تصاویر متحرک های نیمه شعبان ,دانلود تصاویر متحرک, دانلود تصاویر متحرک امام زمان, دانلود تصاویر متحرک نیمه شعبان,دانلود والپیپر نیمه شعبان ,سری جدید تصاویر متحرک نیمه شعبان ,سری جدید تصاویر متحرک ها برای امام زمان ,ویژه نامه نیمه شعبان سال92 – تصاویر ویژه متحرک ,جدیدترین تصویر زمینه های نیمه شعبان 92,عکس های زیبا برای نیمه شعبان ۹۲ ,اس ام اس تبریک نیمه شعبان 92 ,والپیپر نیمه شعبان 92 ,عکس برای نیمه شعبان 92,پوستر نیمه شعبان 92,تصویر زمینه نیمه,دانلود والپیپر نیمه شعبان ,اس ام اس تبریک نیمه شعبان92/پوستر,دانلود والپیپرهای مهدوی به مناسبت نیمه شعبان ,والپیپر تبریک نیمه شعبان تصاویر متحرک ولادت امام زمان (عج) و نیمه شعبان,عکسهای متحرک زیبا ویژه نیمه شعبان,تصاویر متحرک زیبا ویژه نیمه شعبان,سایت عکس,pixday,بهترین تصاویر متحرک ها ,بهترین تصاویر متحرک های امام زمان,بهترین تصاویر متحرک های مذهبی, بهترین و جدیدترین تصاویر متحرک ,بهترین و جدیدترین تصاویر متحرک ها, بهترین و جدیدترین تصاویر متحرک های امام زمان ت,صاویر متحرک تبریک ولادت امام زمان(عج) ,تصاویر متحرک تعجیل در فرج امام زمان ,تصاویر متحرک جدید, تصاویر متحرک روز جمعه ,تصاویر متحرک عید شعبان ,تصاویر متحرک مخصوص امام زمان, تصاویر متحرک مخصوص نمیه شعبان, تصاویر متحرک مخصوص نیمه شعبان ,تصاویر متحرک مذهبی ,تصاویر متحرک نیمه شعبان, تصاویر متحرک های بسیار زیبا ,تصاویر متحرک های بسیار زیبا مخصوص نیمه شعبان و امام زمان(عج) ,تصاویر متحرک های زیبا برای نیمه شعبان ,تصاویر متحرک های مذهبی ,تصاویر متحرک ولادت امام زمان(عج) ,تصاویر متحرک ویژه نیمه شعبان ,جدیدترین تصاویر متحرک های امام زمان ,جدیدترین تصاویر متحرک های مذهبی,جدیدترین تصاویر متحرک های نیمه شعبان ,دانلود تصاویر متحرک, دانلود تصاویر متحرک امام زمان, دانلود تصاویر متحرک نیمه شعبان,دانلود والپیپر نیمه شعبان ,سری جدید تصاویر متحرک نیمه شعبان ,سری جدید تصاویر متحرک ها برای امام زمان ,ویژه نامه نیمه شعبان سال92 – تصاویر ویژه متحرک ,جدیدترین تصویر زمینه های نیمه شعبان 92,عکس های زیبا برای نیمه شعبان ۹۲ ,اس ام اس تبریک نیمه شعبان 92 ,والپیپر نیمه شعبان 92 ,عکس برای نیمه شعبان 92,پوستر نیمه شعبان 92,تصویر زمینه نیمه,دانلود والپیپر نیمه شعبان ,اس ام اس تبریک نیمه شعبان92/پوستر,دانلود والپیپرهای مهدوی به مناسبت نیمه شعبان ,والپیپر تبریک نیمه شعبان

 خدا کند که مرا با خدا کنی آقا

زقید و بند معاصی رها کنی  آقا

                                       دعای ما به در بسته می خورد ای کاش!

                                      خودت   برای  ظهورت   دعا   کنی    آقا!

تصاویر متحرک ولادت امام زمان (عج) و نیمه شعبان,عکسهای متحرک زیبا ویژه نیمه شعبان,تصاویر متحرک زیبا ویژه نیمه شعبان,سایت عکس,pixday,بهترین تصاویر متحرک ها ,بهترین تصاویر متحرک های امام زمان,بهترین تصاویر متحرک های مذهبی, بهترین و جدیدترین تصاویر متحرک ,بهترین و جدیدترین تصاویر متحرک ها, بهترین و جدیدترین تصاویر متحرک های امام زمان ت,صاویر متحرک تبریک ولادت امام زمان(عج) ,تصاویر متحرک تعجیل در فرج امام زمان ,تصاویر متحرک جدید, تصاویر متحرک روز جمعه ,تصاویر متحرک عید شعبان ,تصاویر متحرک مخصوص امام زمان, تصاویر متحرک مخصوص نمیه شعبان, تصاویر متحرک مخصوص نیمه شعبان ,تصاویر متحرک مذهبی ,تصاویر متحرک نیمه شعبان, تصاویر متحرک های بسیار زیبا ,تصاویر متحرک های بسیار زیبا مخصوص نیمه شعبان و امام زمان(عج) ,تصاویر متحرک های زیبا برای نیمه شعبان ,تصاویر متحرک های مذهبی ,تصاویر متحرک ولادت امام زمان(عج) ,تصاویر متحرک ویژه نیمه شعبان ,جدیدترین تصاویر متحرک های امام زمان ,جدیدترین تصاویر متحرک های مذهبی,جدیدترین تصاویر متحرک های نیمه شعبان ,دانلود تصاویر متحرک, دانلود تصاویر متحرک امام زمان, دانلود تصاویر متحرک نیمه شعبان,دانلود والپیپر نیمه شعبان ,سری جدید تصاویر متحرک نیمه شعبان ,سری جدید تصاویر متحرک ها برای امام زمان ,ویژه نامه نیمه شعبان سال92 – تصاویر ویژه متحرک ,جدیدترین تصویر زمینه های نیمه شعبان 92,عکس های زیبا برای نیمه شعبان ۹۲ ,اس ام اس تبریک نیمه شعبان 92 ,والپیپر نیمه شعبان 92 ,عکس برای نیمه شعبان 92,پوستر نیمه شعبان 92,تصویر زمینه نیمه,دانلود والپیپر نیمه شعبان ,اس ام اس تبریک نیمه شعبان92/پوستر,دانلود والپیپرهای مهدوی به مناسبت نیمه شعبان ,والپیپر تبریک نیمه شعبان

چه می کنند این چینی ها!

چینی ها به برج ایفل هم رحم نکردن !

چینی ها از کپی کردن اشیاء خسته شده و این بار یک شهر را کپی کرده و عین آنرا ساختند.
برج ایفل، طاق پیروزی و ویلاهای کاملا شبیه پاریس را می توانید در محله تیاندوچنگ نزدیک هانگژو پایتخت استان ژجیانگ ببینید و لمس کنید.

کمپانی املاک گوآنگشا از سال ۲۰۰۷ برای ایجاد جذابیت توریستی دست به ساخت این پروژه زده است. هدف اصلی از این پروژه لذت بردن از فرهنگ اروپایی بدون سفر به اروپا توسط چینی های علاقمند تعریف شده است. پروژه در ۱۹ کیلومتر مربع در عرض ۵ سال ساخته شده است.

چینی ها به برج ایفل هم رحم نکردن ! (+ تصاویر) www.taknaz.ir

لو شیائوتیان مدیر پروژه می گوید اغلب سمبل های فرهنگس پاریس در این پروژه در نظر گرفته شده است و ۱۰ هزار نفر می توانند در پاریس چینی زندگی کنند.

همچنین اینجا را ساخته اند تا تازه ازدواج کنندگان به جای رفتن به پاریس به این منطقه آمده و عکسهای یادگاری خود را اینجا بگیرند و لذت ببرند. باغ های کاخ ورسای و برج ایفل(۱۰۸ متر ارتفاع)  و محله های سبک پاریس جذابیت های ویژه این منطقه است.

چینی ها به برج ایفل هم رحم نکردن ! (+ تصاویر) www.taknaz.ir

چینی ها به برج ایفل هم رحم نکردن ! (+ تصاویر) www.taknaz.ir

چینی ها به برج ایفل هم رحم نکردن ! (+ تصاویر) www.taknaz.ir

بدون شرح!

 
عکس های خنده دار و دیدنی

ز کوشش به هر چیز خواهی رسید

مردی که کوه هم نتوانست جلوی خواسته اش را بگیرد !

مردی که کوه هم نتوانست جلوی خواسته اش را بگیرد !
 
این مرد هندی Dashrath Manjhi نام دارد و یك كشاورز ساده بود. او ساكن روستایی دورافتاده در هندوستان است.
 
این مرد هندی با ثابت کردن شعار خواستن توانستن است دل کوه را شکافت.

كوهی عظیم، روستایی كه او در آن سكونت دارد را با شهر جدا كرده و از همین رو اهالی و ساكنان این روستا برای رسیدن به نزدیك ترین شهر باید كوه را دور بزنند و ۷۰ كیلومتر را طی كنند در صورتی كه اگر این كوه نبود،‌ فاصله روستایش به شهر ۷ كیلومتر بود.

حدود ۲۲ سال پیش همسر Dashrath Manjhi به بیماری سختی مبتلا شد. او مجبور شد وی را به بیمارستان برساند اما به دلیل مسافت زیاد و نبود راه ماشین رو،‌ او مجبور شد با استفاده از یك الاغ همسرش را به شهر برساند. به دلیل مسافت زیاد، همسر در مسیر درگذشت.

Dashrath Manjhi از دولت هند خواست تونلی بین شهر و روستایشان بزند و یا حداقل ۷۰ كیلومتر فاصله را آسفالت كند تا خودروها بتوانند به این روستا رفت و آمد كنند، اما چند ماه گذشت و دولت كاری نكرد.

Dashrath Manjhi عزم خود را جزم كرد و با استفاده از چكش به تنهایی شروع كرد به ایجاد یك تونل. روزها گذشت و مردم روستا می گفتند: Dashrath Manjhi به دلیل مرگ همسرش دیوانه شده است.

اما او ۲۲ سال مقاومت كرد و بدون وقفه به صورت شبانه روزی در حد توان خود فعالیت كرد تا اینكه در نهایت بعد از این همه مدت توانست تونل را به تنهایی احداث كند.

ارتفاع این تونل ۷ متر و عرض آن ۹ متر است. حتی خودروهای سنگین نیز به راحتی می توانند در آن رفت و آمد كنند.
Dashrath Manjhi توانست با اراده خود كه مانند یك كوه عظیم است، به تنهایی فاصله ۷۰ كیلومتر را به ۷ كیلومتر كاهش دهد. دولت هند می توانست این تونل را در عرض ۳ ماه احداث كند!