نوشته های کوتاه ادبی
روش زندگی
دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر می دهند
اما دوتکّه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند !
پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم ،فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد
آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ،به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود لجوج تر و مصمّم تر است.
سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.
اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد.
در زندگی، معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمّم بودن را، در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد.
گاهی لازم است کوتاه بیایی
گاهی نمی توان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست و عبور کرد
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری
گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی
ولی با آگاهی و شناخت
وآنگاه بخشیدن را خواهی آموخت
*****************************************************************************
تو و خدا
مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خود محورند ، ولی آنان را ببخش .
اگر مهربان باشی مردم تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهّم می کنند ، ولی مهربان باش .
اگر موفّق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت ، ولی موفّق باش .
اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ، ولی شریف و درستکار باش .
آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ، ولی سازنده باش .
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ، ولی شادمان باش .
نیکی های درونت را فراموش می کنند ، ولی نیکوکار باش .
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتّی اگر هیچ گاه کافی نباشد .
ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم .
*****************************************************************************
بنده و خدا
بنده از خدا پرسید :
چه چیز بشر شما را سخت متعجّب می سازد ؟
خدا پاسخ داد :
کودکی شان
این که از کودکی شان زود خسته می شوند و عجله دارند تا بزرگ شوند،بعد دوباره پس از مدتی آرزو می کنند که ای کاش کودک بودند .
این که سلامت خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند
و بعد از مدتی دوباره پول هایشان را می دهند تا سلامت خود را به دست آورند .
این که با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می کنند
بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده.
این که به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد
و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .
پس از خداوند پرسید :
در مقام پروردگار می خواهی بنده هایت کدام درس های زندگی را بیاموزند ؟
خداوند گفت :
بیاموزند که نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد، تنها کاری که می توانند بکنند این است که خودشان او را دوست بدارند.
بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم هایی عمیق در قلب کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم، اما سال ها طول می کشد تا این زخم ها را التیام بخشیم.
بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که به کمترین ها نیازمند است.
بیاموزند انسان هایی هستند که ما را دوست دارند فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان رابیان کنند.
بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند اما به همان یک نقطه دو دیدمختلف داشته باشند.
بیاموزند کافی نیست که فقط دیگران را ببخشند بلکه باید بتوانند خود را نیز ببخشند.
پس بنده بار دیگر از خداوند پرسید:
آیا چیز دیگری هست که دوست دارید بنده هایتان بدانند؟
و خداوند فرمود:
فقط این که بدانند که من هستم ... همیشه و همه جا.
****************************************************************************
روزهای کودکی
می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که: پدر تنها قهرمان بود.
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه می شد
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند.
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
تنـها چیزی که می شکست، اسباب بـازیهایم بـود
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود ...!
*****************************************************************************
خدا پشت پنجره ایستاده
گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده.
همه زندگیتون ، همه کاراتون رو دیده.
اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه می دید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!
بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش می کنید نه تنها می بخشه بلکه فراموش هم میکنه.
همیشه به خاطر داشته باشید:
*خدا پشت پنجره ایستاده*
*****************************************************************************
همیشه شاد باش و بخند
هیچ چیز در دنیاارزش ناراحت شدن را ندارد، اگر باور نداری این مطلب را بخوان.
چرا ناراحتی؟ ممکن است هرروز فقط با دو حالت رو به رو شوی وقتی که حالت خوب است یا وقتی که مریض هستی.
اگر حالت خوب باشد که موردی برای ناراحتی وجود ندارد، اما وقتی مریض هستی، باز هم با دو حالت روبرو می شوی : حالت اول وقتی است که در حال خوب شدن هستی و حالت دوم وقتی است که داری از دنیا میری !
اگر حالت رو به بهبودی است که موردی برای ناراحتی وجود ندارد ، اما اگر در حال مردن هستی، باز هم با دو حالت روبرو می شوی یا به بهشت میروی یا به جهنم !
اگر به بهشت بروی که موردی برای ناراحتی وجود ندارد اما اگر به جهنم بروی ، آنجا دوستان زیادی در انتظارت هستند که حتی وقت نمی کنی برای آنها دست تکان بدهی !
پس همیشه شاد باش و بخند
هرگز برای غروب کردن خورشید گریه نکن زیرا آن وقت، اشک هایت به تو مجال نمی دهند تا زیبایی های ستاره را ببینی.
***************************************************************************
خوبی از هر چیز دیگر بهتر است
می توان با یک گلیم کهنه هم روز را شب کرد و هم شب را روز .
می توان با هیچ ساخت
می توان صد بار هم مهربانی را، خدا را ،عشق را با لبی خندان تر از یه شاخه گل تفسیر کرد
می توان بی رنگ بود
همچو آب چشمه ای پاک و زلال
می توان در فکر باغ و دشت بود
عاشق گلگشت بود
می توان این جمله را در دفتر فردا نوشت
خوبی از هر چیز دیگر بهتر است...
*****************************************************************************
زن و مرد جوان
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبابکشی کردند.
روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجّه شد که همسایهاش درحال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت: لباسها چندان تمیز نیست ، انگار نمیداند چطور لباس بشوید ، احتمالا باید پودر لباسشویی بهتری بخرد.
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد ، زن جوان ،همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد ، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید ، ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده."
مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!
****************************************************************************
تولد انسان
تولد انسان روشن شدن کبریتی است
و مرگش خاموشی آن!
بنگر در این فاصله چه کردی؟
گرما بخشیدی...!؟
یا سوزاندی...؟!!
***************************************************************************
مـا عــادت کـردیـم
مـا عــادت کـردیـم وقـتـی تـوی خــونـه فــیـلم مـی بـیـنـیم ، تمام که شد و بـه تـیتـراژ رسـید دسـتـگاه رو خـامــوش مــی کـنـیـم یـا اگــه تـوی ســیـنما بـاشــیم ســالـن رو تــرک مـی کــنـیم .
مـا تـوی زنــدگـیـمون هـم هـیـچ وقــت کــســانی کــه زحــمـت هـای اصــلـی رو بــرای مــا می کشن نـمی بـیـنیم ، ما فـــقـط کــســانـی رو دوســت داریـم بـبـینـیم کــه بــرامـون نـقـش بــازی مـی کـنن ...
****************************************************************************
عذر خواهی
عذر خواهی همیشه بدان معنا نیست که تو اشتباه کردهای و حق با آن دیگری است.
گاهی عذر خواهی بدان معناست که آن رابطه بیش از غرورت برایت ارزش دارد.
****************************************************************************
عذرخواهی یک دقیقهای
وقتی تو شهامت به خرج بدی و با کسی که براش اهمیت قائلی، صادق باشی،نشون میدی که برای خودتم ارزش قائلی.
به این طریق به اون شخص اجازه میدی بدونه که تو دلت میخواد چطور باهات رفتار بشه.
همچنین اجازه میدی اون شخص بدونه که تو چقدر به رابطهتون اهمیت میدی و دلت میخواد این رابطه ادامه داشته باشه و شکوفا بشه.
*****************************************************************************
هرگز فکر نکنید
عتیقهفروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسهای نفیس و قدیمی دارد که در گوشهای افتاده و گربه در آن آب میخورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب میشود و قیمت گرانی بر آن مینهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند میخری؟ گفت: یک درهم.
رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقهفروش داد و گفت: خیرش را ببینی.
عتیقهفروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنهاش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروختهام. کاسه فروشی نیست.
هرگز فکر نکنید دیگران احمقند.